نتایح جستجو

  1. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خواهش میشه ارمش جان تو ادمام استثنا هست خوب توام جزء استثنا ها هستی
  2. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    قصه ی ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید هاااااا سلام بارون ارامش
  3. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    گفتند: « ياالله». شير سوخته پاي درخت ايستاد و شيرهاي ديگر روي سرهم سوار شدند و درخت كوتاه بود. شاگرد نجار ديد نزديك است كه شيرها به او برسند و هيچ راه فراري ندارد. ناگهان فكري به خاطرش رسيد و به ياد حرف استادش افتاد و فرياد كرد: « پسر، آفتابه را بيار.» شيرها دنبال او دويدند و گفتند: « چرا در...
  4. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خودم هم برايت در قفس را باز مي كنم، اما اگر قصد بدجنسي داشته باشي صدجور ديگر هم اسباب دارم كه از آفتابه بدتر است و آن وقت ديگر خونت به گردن خودت است. مرد در قفس را باز كرد و شير از ترسش پا به فرار گذاشت و ديگر پشت سرش را هم نگاه نكرد. رفت توي جنگل و از سوزش تن و بدنش ناله مي كرد. دوسه تا شير كه...
  5. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    مرد آهسته به شاگردش دستور داد« پشت ديوار قدري آتش روشن كن و آفتابه را بياور.» بعد خودش آمد پاي قفس و باشير صحبت كرد و گفت: « بله. اينكه مي گويند آدميزاد فلان است و بهمان است مال اين است كه هيكل آدميزاد خيلي نازك نارنجي است اما مغز آدميزاد بهتر از همه حيوانات كار مي كند. شما آدميزاد را خيلي دست...
  6. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    شير پرسيد: « خانه چطور چيزيست؟» مرد گفت: « اگر اجازه مي دهيد همين الان درست مي كنم تا ملاحظه بفرماييد كه ما مردم چقدر مردم خوش قلبي هستيم. شما چند دقيقه زير سايه درخت استراحت بفرماييد.» مرد شاگردش را صدا زد و گفت: پسر آن تخته ها و آن چكش و ميخ را بياور. پسرك اسباب نجاري را حاضر كرد و مرد فوري يك...
  7. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    همان شتر را مانگاهداري مي كنيم، خوراك مي دهيم، برايش خانه درست مي كنيم. چه فايده دارد كه پشمش بلند شود، ما با پشم شتر براي برهنگان لباس تهيه مي كنيم. اسب را ما زين ولگام زرين و سيمين برايش مي سازيم و مثل عروس زينت مي كنيم. بعد هم ما زوركي از كسي كار نمي كشيم. گاو و خر را مي بريم توي بيابان ول مي...
  8. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    شير گفت: « من ديدم فيل و گاو و خر و شتر و اسب همه از دست تو شكايت دارند، ميمونها و شغالها از تو مي ترسند و همه مي گويند آدميزاد ما را بيچاره كرده.» مرد گفت: « به جان عزيز خودتان باور كنيد كه خلاف به عرض شما رسانده اند. همان فيل با اينكه حيوان تنه گنده بي خاصيتي است بايد شرمنده محبت من باشد. ما...
  9. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    شير قدري ديگر راه رفت و رسيد به يك مزرعه و ديد مردي دارد چوبهاي درخت را بهم مي بندد و يك پسر بچه هم به او كمك مي كند و شاخه ها را دسته بندي مي كند. شير با خود گفت: ظاهراً اين بي بته ها هم آدميزاد نيستند ولي حالا پرسيدنش ضرري ندارد. پرسش كليد دانش است. پيش رفت و از مرد كارگر پرسيد: « آدميزاد...
  10. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خر گفت: « ولي قربان، بايد مواظب خودتان...» شير گفت: « خيلي خوب، پر حرفي نكن برو پي كارت. من مي دانم كه چكار بايد بكنم.» اما شير فكر مي كرد خيلي عجيب است اين آدميزاد كه همه از او حساب مي برند، يعني ديگر حيواني بزرگتر از فيل و شتر و گاو و خر هم هست؟ قدري پيش رفت و رسيد به يك اسب كه به درختي...
  11. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    و همچنان رفت تا رسيد به يك خر كه داشت چهار نعل توي بيابان مي دويد و فرياد مي كشيد. شير با خود گفت اين حيوان با اين صداي نكره اش و با اين دويدن و شادي كردنش حتماً همان چيزي است كه من دنبالش مي گردم. خر را صدا زد و گفت:« آهاي، ببينم، تويي كه مي گويند آدم شده اي؟» خر گفت: « نه والله، من آدم بشو...
  12. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    شتر گفت: « ما غلط مي كنيم. من آزارم به هيچ كس نمي رسد و اگر يك ميمون يا شغال هم افسارم را بكشد همراهش مي روم. من حيوان زحمت كشي هستم و ...» شير گفت: « خيلي خوب، پر حرفي نكن برو پي كارت.» و همچنان رفت تا رسيد به يك گاو. با خود گفت اين حيوان با اين شاخهايش حتماً آدميزاد است. پيش رفت و از او پرسيد...
  13. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام محمد صادق
  14. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    شير فردا صبح تنهايي راه صحرا را پيش گرفت و آمد و آمد تا از دور يك فيل را ديد. با خود گفت اينكه مي گويند آدميزاد وحشتناك است بايد يك چنين چيزي باشد. حتماً اين هيكل بزرگ آدميزاد است. پيش رفت و به فيل گفت: « ببينم، آدم تويي؟ » فيل گفت: « نه بابا، من فيلم، من خودم از دست آدميزاد به تنگ آمده ام...
  15. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    شير و آدميزاد يكي بود يكي نبود ، غير از خدا هيچكس نبود. يك روز شير در ميدان جنگل نشسته بود و بازي كردن بچه هايش را تماشا مي كرد كه ناگهان جمعي از ميمونها و شغالها در حال فرار به آنجا رسيدند. شير پرسيد: « چه خبر است؟» گفتند: « هيچي، يك آدميزاد به طرف جنگل مي آمد و ما ترسيديم.» شير با خود...
  16. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    بچه ها من خوابم پشت پی سی زود زود میگم قصه رو بعدم میرم
  17. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام بچه ها ملودی جون قصه که دارم بگم؟
  18. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام سلام چرا اینقدر دیر؟
  19. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    به خاطر تاخیر ها و غیبتهای پی در پی از پذیرفتن شما معذوریم
  20. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    هه هه اگه داغ نمی کردم که خبر نمی شدین راستی سلام
بالا