نتایح جستجو

  1. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    قصه ی ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید
  2. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    پيرمرد شروع كرد به خنده كردن و دستي به شانه پسر زد و گفت: «پسرجون! منظور من هم از قسمت كردن مال همين بود كه اون مار سياه از شكم عروست بيرون بياد، من به مال و دارايي تو احتياج ندارم، بدان و آگاه باش، من همون ماهي قرمزي هستم كه تو منو گرفتي و روي خوش‌قلبي و خوبي خودت در راه خدا آزاد كردي، تو به من...
  3. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    روز هشتم پيرمرد به پسرش گفت: «حالا كه به آرزوت رسيدي بيا از اين شهر به شهر ديگه‌اي بريم» پسر هم از پادشاه اجازه مرخصي خواست و همراه عروس و صد تا غلام و كنيز راه افتادند تا به شهر ديگري بروند. رفتند و رفتند تا رسيدند به همان نقطه‌اي كه چند سال پيش آن دست خط را نوشته بودند و زير تخته سنگ گذاشته...
  4. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    كفاش‌باشي قصه را گفت و پادشاه جواب داد: «باشه من به شرطي حاضرم دخترم رو به پسر تو بدم كه برام جواهراتي بياري كه نمونه اونا تو جواهرات من نباشه!!» پيرمرد يك ماه از پادشاه مهلت خواست و مرخص شد، بعد هم به پسرش گفت: «اگه خدا بخواد تا يه ماه ديگه تو داماد پادشاه ميشي، به شرطي كه صبر كني من برم به شهر...
  5. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    پسر يك دل نه صد دل عاشق دختر شد و دختر پادشاه هم پنجره را بست و رفت. پسر پادشاه كه پسرخوانده كفاش شده بود ديگر از آن به بعد حال و احوال خودش را نمي‌دانست، غروب‌‌ها كه مي‌شد مي‌آمد پاي قصر و هي انتظار مي‌كشيد بلكه دختر بيايد دم پنجره قصر اما هرگز نتوانست براي مرتبه دوم دختر را ببيند، از آن طرف هم...
  6. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    پسر قبول كرد و همان جا دست خطي نوشتند و هر دو امضا كردند كه از اين ساعت هرچه به دست بياورند با هم نصف كنند، دست‌ خط را گذاشتند زير يك تخته سنگ و دو تايي با هم راه افتادند و رفتند تا به شهري رسيدند. پيرمرد و پسر دكان كفاشي باز كردند و كم كمك كار و...
  7. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    كه پسرش ماهي را مخصوصاً نگرفته تا بتواند جاي پدر به تخت بنشيند، اوقات پادشاه خيلي تلخ شد، دستور داد با خواري و خفت پسر را از شهر بيرون كنند. پسر بيچاره يكه و تنها راهي كوه و صحرا شد و پاي پياده، گرسنه و تشنه، راه افتاد و شب‌‌ها و روزها رفت و رفت تا سرانجام از گرسنگي و تشنگي وسط بيابان خدا بي‌حال...
  8. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    پسر هم بعد از خداحافظي از پدر همراه چند تا غلام راه افتاد، شب‌‌ها و روزها هي رفت و رفت تا عاقبت رسيد لب همان دريايي كه درويش گفته بود. تور ماهيگيري را انداخت توي دريا و ساعت‌‌ها نشست تا اينكه ديد تور سنگين شده، فوري تور را بالا كشيد و چشمش به يك ماهي بزرگ قرمز و خيلي‌خيلي قشنگ، افتاد. آنقدر اين...
  9. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خوبي بكن تا خوبي ببيني يكي بود يكي نبود، در روزگاران قديم، پادشاهي بود و يك پسر داشت، چند سالي پدر و پسر به خوشي با هم زندگي كردند، تا اينكه از قضاي زمانه پادشاه سوي چشمش كم شد، هرچه كحال و حكيم آوردند نتوانستند پادشاه را مداوا كنند، پادشاه هم از كم‌سويي چشمش خيلي غصه مي‌خورد و به خودش مي‌گفت...
  10. hd_memar

    سلام چرا تو کرسی هستین ولی قاییم؟

    سلام چرا تو کرسی هستین ولی قاییم؟
  11. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    مرسی ملودی قشنگ بود سلام جانی دپ بچه ها منم قصه بگم؟
  12. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    اخخییی خسته ست شب بخیر دوستم
  13. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    بگو ملودی جونم بعد توام من میگم دیره هااا الان ساعت رو دیدم
  14. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سکرت جون کجا به این زودی؟ سلام نسیم جونم خوبی؟ سلام اقا محسن
  15. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    نه نابغه خانوم بابا من می بینم این ارامش اینجوری خوشه میگم دلشو نشکنم بعدم اخه طفلکی سطح هوشیش پایینه می بینین دیگه الان؟لیستشو؟ اخییی نازیییی
  16. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام ممنون باشه من می گردم پیدا می کنم خوشین؟
  17. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام خوبی؟ باید ببینم میابم یا نه سلام مرسی تو خوبی؟ این از نوبوغ زیاده!
  18. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام سلام خوبین؟ کی هست کی نیست؟ کسی قصه گفته؟ اگه گفته کجاست؟
  19. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    کلا اصلا نمی گیری :D:D:D
  20. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خوب دیگه دیره بازم من خوابم با اجازه برم شب همگی خوش بابای
بالا