نتایح جستجو

  1. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    مگر این شوخ شمع بزم جفاست که دل ما به یک نظاره بسوخت؟
  2. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    در بزم تو محرومی از وصل عجب نیست پروانه ی پر سوخته ی پای چراغیم (شب خوش;))
  3. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    یاری نتوان دید که بیداد ندارد شمعی نتوان یافت که پروانه نسوزد
  4. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    یار اگر سوخت چو پروانه دل عاشق زار اشکها ریخت دراین ماتم و چون شمع بسوخت
  5. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    در آتش عشق سوز تا پاک شوی پروانه غذای روح آتش گردد
  6. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    تا ز شمع عارضت در جان شرر افتاده است جان به پایت هر زمان پروانه وار افتاده است
  7. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    یا بگدازم چو شمع یا بکشندم به صبح چاره همین بیش نیست سوختن و ساختن
  8. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    در آتش عشق تو می سوزد و میسازد تا جان برهت بازد پروانه چنین باید
  9. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    این شیوه ام ز شمع خوش آمد که هیچگاه پروانه را نسوخت مگر در حضور خویش
  10. canopus

    به نام زن... ♡

    اگر اشک می دانست که برای متولد شدنش قلب را شکستنی در کار است هرگز برای جاری شدن لحظه شماری نمی کرد
  11. canopus

    به نام زن... ♡

    اشکهایم بر گونه هایم سرازیر می شوند... نه اشک غم ،نه اشک تنهایی ،نه اشک حسرت دنیا.... که اشک شوق لمس تو ،در ضربان قلب بی قرارم... به هر سو که می نگرم،جز تویی نمی بینم... از چه رو مردمان ،تورا تنها در آسمان ها می جویند؟ تو واضحی...جاری در همه چیز و همه جا.... بی مکان و بی زمان....در...
  12. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    شمع را بر سر نمیدانم هوای روی کیست بوی گل می آید از دود پر پروانه ام
  13. canopus

    // ... به نفر بعدیتون یک شعر هدیه بدین ...\\

    کدام راه است که پای خسته را نشناسد کدام کوچه خالی از خاطره است و کدام دل هرگز نتپیده به شوق دیدار بیا تا برایت بگویم از سختی انتظار که چگونه در دیده های بارانی رنگ هذیان به خود می گیرد
  14. canopus

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    عشق یـعـنی شـادی و ســـرزندگی عشق یــعنی مـنـتـهـای بـنــدگی عشق یـعنی سـوخـتـن ،افــروخـتن شـیـــوه دریــا دلان آمــوخــتــن عشق یـعنی سـوزش پـــروانه هـا شورش دل ،خون سرخ لاله ها عشق یـعنی صـوت بـلبـل در بهـار خــنــده گـُل بــر فــراز شـاخسار
  15. canopus

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    من امشب تا سحر بیدار خواهم ماند و بال خواب را ازگردن خود باز خواهم کرد به او گویم برو امشب نمی خوابم به شوق دیدنت چشمان خود را باز خواهم کرد برایت از حیاط خانه ی دل صد گل احساس خواهم چید به باغ آرزوهایم گل امید می کارم ستاره های اقبالم به من چشمک زنان گویند که تو می آیی ومن اشک شوق از دیده می بارم
  16. canopus

    سلام دوست عزیز. خوبی؟ ممنون.:gol: چشم.;)

    سلام دوست عزیز. خوبی؟ ممنون.:gol: چشم.;)
  17. canopus

    سیما یاری

    هستی گسترده خود را پیش پای تو جغرافیای هستی بزرگ با رود های تند ِ آبی با دره های سبز با کوه های برفی بلند با تپه های نرم با آبشار سرکش شیرین در عمق جنگل جغرافیای هستی بزرگ گسترده خود را پشت همین در این در خاموش منتظر
  18. canopus

    حسین منزوی

    این بار تیر مرگ به افسونت ایستاد وقتی که چشم های تو ،‌فرمان ایست داد بوی کدام برگ غنیمت شنیده بود این باد فتنه دست به غارت که می گشاد شیرازه ی امید ،‌که از هم گسسته شد یک برگ نیمسوز به دست من اوفتاد نامت سیاه مشق ورقپاره ی من است هم رو سفید دفتر سودا از این سواد تا کی هوای من به...
  19. canopus

    حسین پناهی

    منظومه ها پس این ها همه اسمش زندگی است دلتنگی ها دل خموشی ها ثانیه ها دقیقه ها حتی اگر تعدادشان به دو برابر آن رقمی که برایت نوشته ام برسد ما زنده ایم چون بیداریم ما زنده ایم چون می خوابیم و رستگار و سعادتمندیم زیرا هنوز بر گستره ویرانه های وجودمان پانشینی برای گنجشک عشق باقی گذاشته...
بالا