نتایح جستجو

  1. canopus

    سلام مقداد عزیز. ممنون.عید شما هم مبارک. [IMG]

    سلام مقداد عزیز. ممنون.عید شما هم مبارک. [IMG]
  2. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    یک دل بنما که در ره او برچهره نه خال حیرت آمد
  3. canopus

    دوست داريد وقتي مرديد روي سنگ قبرتون چي بنويسند؟

    بر سنگ مزارم بنويسيد آشفته دلي خفته در اين خلوت خاموشي او زاده غم بود و ز غم هاي جهان گشته فراموش...
  4. canopus

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    به ياد کدامين خاطره اينگونه دست و پا می زنم و به عشق کدامين ياد اينگونه لبريز از اشکم ؟ گذشته را به ياد دارم ... کودکی ام را ... نو جوانی ام را . اينک جوانم.... با شوق جوانی . با عشق جوانی . امروز در شور لحظه لحظه های جوانی ام بهار را با تمام وجود می پيمايم ...
  5. canopus

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    دست تقدیر این اواخر دردهای پی در پی امانش رابریده بود.باورش نمی شد که قلبی به بدنش پیوند شده باشد. تو رو خدا بگیدکی قلب عزیزش رو به من هدیه کرده؟ نامزدش امیر در حالی که دست او را در دست داشت گفت :جوانی که بر اثر تصادف دچار مرگ مغزی شده بود. بعد عکسی را ازجیبش بیرون آورد.عکس محمد بود...
  6. canopus

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    همچون گلی به دامن سردو سیاه شب! یاد تو در میان دلم نشسته است...
  7. canopus

    هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

    بال کبوتر شب دستی سیاه و خویش بر سر می زد از دور کسی بال کبوتر می زد مرغی به سر شاخه ی غم می نالید در سینه یمن شوق تو پر پر می زد
  8. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید دور از رخت این خسته رنجور نمانده ست
  9. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    من ازآن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
  10. canopus

    حافظ

    خلوت گزیده را به تماشا چه حاجتست چون کوی دوست هست بصحرا چه حاجتست جانا به حاجتی که تراهست با خدا کاخر دمی بپرس که ماراچه حاجتست ای پادشاه حسن خدارابسوختیم آخرسوال کن که گداراچه حاجتست ارباب حاجتیم و زبان سوال نیست درحضرت کریم تمنا چه حاجتست محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست چون رخت ازآن...
  11. canopus

    بــاز بـــاران، بـــا تــرانــه…

    نواختم صداي پاي باران را برجاده رهايي به اغوش خنده زمين رفتن دستي ست كه ابديت را نجوا مي كند كلبه خميده من سالهاست در كنج افتاده دود خيال هميشه روشن ست و خنده آب را از كناره ها مي توان شنيد مي دوم از لابه لاي نيش خارها زخم هايم رامرحمي از خيال رسيدن مي گذارم ندانستن ها را يكي يكي كردم وبا صداي...
  12. canopus

    گفتگو با خدا(::: مناجات نامه :::)

    خداوندا تو ماراجاهل خواندی، از جاهل جز جفا چه آیــد؟ الهی آنچــه من از تو دیدم دوگیتی بیاراید، عجب اینست که جان من از بیم داد تو دمی نیاساید! الهی آمدم با دو دست تهی ، بسوختم بر امید روز بهی ، چه بُوَد اگر از فضل خود براین خسته دلم مرهم نهی؟ الهی از کجا باز یابم من آنروز که تو مرا بودی و من...
  13. canopus

    به نام زن... ♡

    مسافر روزی به شهری غریب سفر کرد او تشنه بود و مردم آن دیار، تشنه تر از مسافر چشمه ای کوچک داشت یک پیاله کوچک آب ، سهمی برای هر تشنه! مسافر را آنروز قطره ای آب ندادن! او را رمقی نبود دخترکی نحیف، در حال نوشیدن کف دستی آب بود کمی آن طرف تر که به مسافررسید، دیگر آبی برایش نمانده بود که مسافر آن...
  14. canopus

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است.
  15. canopus

    // ... به نفر بعدیتون یک شعر هدیه بدین ...\\

    اگر باغ نگاهم پر ز خار است ، ‌ گلم تاراج دست روزگار است، به چشمانت قسم با بودن تو زمستاني ترين روزم بهار است
  16. canopus

    رهی معیری

    تلخکامی داغ حسرت سوخت جان آرزومند مرا آسمان با اشک غم آمیخت لبخند مرا در هوای دوستداران دشمن خویشم رهی در همه عالم نخواهی یافت مانند مرا
  17. canopus

    سیمین بهبهانی

    بی شکیب نامه ام را به من باز ده- وای!... آنچه در او نوشتم، فریب است: کی مرا عشقی و آتشی هست؟ کی مرا از محبت نصیب است؟ نامه ام را به من بازده - وای!... آن چه خواندی به نسیان سپارش: گفتمت:«دوست دارم»؟ - ندارم! این دروغ است... باور مدارش! در دل این شبانگاه ِ خاموش گِرد من کودکان خفته هستند: این...
  18. canopus

    شفیعی کدکنی

    تصویر زلال روشن چشمانش آبشار کبود که ایتی ست به تصویر بیم و شرم و شکوه نگاه ترد گوزنی ست کز بلند ستیغ در آب می نگرد عبور سایه ی صیاد را ز دامن کوه
  19. canopus

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    من به تنهایی میاندیشم و به دیوار بلندی که میان من و توست در حریم قفس خاموشم -آه ... ای خوب ترین صیاد به اسارت چه سرودی دارم! و چه اندوهی! که مبادا روزی تو به من رخصت پرواز دهی و مرا از قفس آزاد کنی و همین رنج مرا خواهدکشت و همین رنج مرا.....
  20. canopus

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    من در اینه رخ خود دیدم و به تو حق دادم من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
بالا