نتایح جستجو

  1. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    دلی چون شمع بی پروانه دارم که بزم غیر را سازد درخشان
  2. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    ترهم کن تو ای شمع فروزان که پروانه هنوزش نیمه جان است
  3. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    در ره مقصود بگذر ز اختلاف کفر و دین هر کجا بینی چراغ روشنی پروانه باش
  4. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    ترسم که در شراره این چشم کینه توز پروانه وار سوزم و دیوانه تر شوم
  5. canopus

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    با عشق تو بی نیازم از هرچه که هست . و با عشق تو چاره سازم هر آنچه که نیست .
  6. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    مرا که شمع صفت سوختی و سر ببریدی جز این گناه ندارم که از تو دل ببریدم
  7. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    تویی شمع و چراغ شام تارم تویی عشق و امید این دیارم
  8. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    دید چون پروانه این مهر از نگار رفت از دستش عنان اختیار
  9. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    یک شب از در درآ که ماه رخت شمع بزم و چراغ انجمن است
  10. canopus

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    کاش من هم همچو بلبل می شدم بی قرار از رویش گل در بهار کاش همچون چشمه جاری می شدم از فراز کوه تا آن جویبار
  11. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    رفتی و سیه روز شدیم از غمت ای دوست باز آی که ما شمع شب تار نداریم
  12. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    هر کسی باشمع رخسارت به وجهی عشق باخت زین میان پروانه را در اضطراب انداختی
  13. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    وفای شمع را نازم که بعد از سوختن هر دم به سر خاکستری از ماتم پروانه میریزد
  14. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    نیست در باطن جدایی عاشق و معشوق را شمع نتوان ریخت از خاکستر پروانه ها
  15. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    می گشت دلم شب همه شب گرد چراغی سرگشته نه پروانه ی هر انجمنی بود
  16. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    نه عاشق است مسلم نه عشق نی معشوق زد آتش آنکه به پروانه شمع را هم سوخت
  17. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    مجنون تو را عار ز عریانی تن نیست پروانه ی پر سوخته محتاج کفن نیست
  18. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    مگر آن شمع قصد سوز جان عاشقان دارد ندارد هیچ بر دل هر چه دارد بر زبان دارد
  19. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    مشو ای شمع خاموش و بیا امشب به بالینم که از بی مهریش با تو هزاران داستان دارم
  20. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش چون بحال سوختن افتاده ای مردانه باش
بالا