نتایح جستجو

  1. ک

    دروغ مقدس یک فیلسوف!!!

    خدا و اخلاق در دنيايي که آدميان "زندگي" مي‌کنند خدا و اخلاق در دنيايي که آدميان "زندگي" مي‌کنند خواهرم!‌ به پاس قدرداني از تلاش فکري‌ات، نيز تعامل با تو که برايم محترمي، چند نکته را تقديم مي‌دارم: «مرگ خدا در کلام نيچه» نخست: گفته‌اي مرگ خدا، مرگ همه‌ي ماست. در اين شکي نيست و مطمئن باش، نيچه...
  2. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    تا از تو جدا شده است آغوش مرا از گريه کسي نديده خاموش مرا در جان و دل و ديده فراموش نه‌اي از بهر خدا مکن فراموش مرا!
  3. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    ندانمت به حقيقت به در جهان به که ماني جهان و هر چه در او هست، صورتند و تو جاني عطار
  4. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    الا اي آهوي وحشي!‌ کجايييييي؟ مرا با توست چندين آشنايي دو تنها دو سرگردان دو بي‌کس دو دامت در کمين از پيش و از پس بيا تا حال يک‌ديگر بدانيم مراد هم بجوييم ار توانيم که مي‌بينم درين دشت مشوش چراگاهي ندارد ايمن و خوش :gol:
  5. ک

    شعر نو

    چاووشي چاووشي به سانِ ره‌نورداني که در افسانه‌ها گويند، گرفته کولبارِ زادِ ره بر دوش، فشرده چوب‌دست خيزران در مشت گهي پر گوي و گه خاموش، در آن مه‌گون فضاي خلوت افسانگي‌شان راه مي‌پويند، ما هم راه خود را مي‌کنيم آغاز سه ره پيداست: نوشته بر سر هريک به سنگ اندر، حديثي که‌ش نمي‌خواني بر آن ديگر...
  6. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    لطف خدا بيش‌تر از جرم ماست نکته سربسته چه گويي؟‌ خموش! اين خرد خام به ميخانه بر تا مي لعل آوردش خون به جوش گرچه وصالش نه به کوشش دهند هر قدر اي دل که تواني بکوش! :gol:
  7. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    يا رب به که بتوان گفت اين نکته که در عالم رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجايي ساقي چمن گل را بي‌روي تو رنگي نيست شمشاد خرامان کن تا باغ بيارايي :gol:
  8. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    دل ياد تو آرد برود هوش ز هوش مي بي‌لب نوشين تو کي گردد نوش؟ ديدار تو را چشم همي دارد چشم آواز تو را گوش همي دارد گوش :gol: (ترجيح مي‌دم ديگه شعر بچه‌ها رو بخونم، فعلا...) :heart:
  9. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    منعم که به عيش مي‌رَود روز و شبش ناليدن درويش، نداند سببش بس آب که مي‌رَود به جيحون و فرات در باديه، تشنگان به جان در طلبش :gol:
  10. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    دل دردمند ما را که اسير توست يارا به وصال، مرهمي نِه، چو به انتظار، خستي (شرمنده فلق خانوم! بي‌خبر بودم. حالا هم که نوشتي، بي‌امتيازم!) :gol:
  11. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    فدات شم! حضور ذهن و سرعت عمل خوبي داري، اما راستش کمي هم ما رو غافل‌گير کردي... :heart::gol:
  12. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    کام جان تلخ شد از صبر که کردم بي‌دوست عشوه‌يي زان لب شيرين شکر بار بيار روزگاري است که دل چهره مقصود نديد ساقيا آن قدح آينه کردار بيار!
  13. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است چو يار ناز نمايد، شما نياز کنيد! ... هر آن‌کسي که در اين حلقه نيست زنده به عشق بر او نمرده به فتواي من نماز کنيد! :gol:
  14. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    دوش از سر لطف يار در من نگريست گفتا بي ما چگونه بتواني زيست؟ گفتم: به خدا چنان‌که ماهي بي‌آب! گفتا که گناه توست و، بر من نگريست :gol: (چه عجب فرصت شد، عقب نمانديم!!)
  15. ک

    سلام! سپاس‌گزارم!

    سلام! سپاس‌گزارم!
  16. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    نه بترسم نه بلرزم چو کشد خنجر عزت به خدا خنجر او را بدهم رشوت و پاره که بود آب که دارد به لطافت صفت او؟ که دو صد چشمه بر آرد ز دل مرمر و خاره:gol: (ببخشاييد، امتيازهام غيرفعاله فعلا براي شعر شما)
  17. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    از آن آب حيات است که ما چرخ‌زنانيم نه از کف و نه از ناي نه دف‌هاست،‌ خدايا! ... که در باغ و گلستان ز کرّو فر مستان چه نور است و چه شور است چه سود است، خدايا! :gol:
  18. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    اگر چه باده فرح‌بخش و باد گلبيز است به بانگ چنگ مخور مي که محتسب تيز است صراحيي و حريفي گرت به چنگ افتد به عقل نوش که ايام فتنه‌‌انگيز است
  19. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    از کران تا به کران لشکر ظلم است ولي از ازل تا به ابد فرصت درويشان است دولتي را که نباشد غم از آسيب زوال بي تکلف بشنو: دولت درويشان است! :gol:
  20. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    آن کس است اهل بشارت که اشارت داند نکته ها هست بسي محرم اسرار کجاست؟ (مي‌گن جمع اضداد محاله، من مي‌گم خيلي با حاله!! هرچند من تضادي نمي‌بينم)
بالا