نتایح جستجو

  1. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    ياري که نکو بخشد و بد بخشايد گر ناز کند و گر نوازد شايد روي تو نکوست، من بدانم خوش‌دل، کز روي نکو به جز نکويي نايد
  2. ک

    سلام دوست گرامي! درخواست دوستي شما شايد به زماني برمي‌گشته که تازه تشريف آورده بوديد، هيچ‌گونه...

    سلام دوست گرامي! درخواست دوستي شما شايد به زماني برمي‌گشته که تازه تشريف آورده بوديد، هيچ‌گونه "تعاملي" بين من و شما صورت نگرفته و به واقع دوستي شکل نگرفته بوده است. قبول بفرماييد، پذيرش يک‌جانبه‌ي دوستي، کم‌بها نشان‌دادن جايگاه دوستان همراه ديگر است. دليل دوم، فراموشي است. الان که يادآور شديد،...
  3. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    ياران موافق همه از دست شدند در پاي اجل يکان يکان پست شدند خورديم ز يک شراب در مجلس عمر دوري دو سه پيش‌تر ز ما مست شدند (خيام)
  4. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    مست است خبر از تو و يا خود خبري خيره است نظر در تو و با تو نظري در هم شده خانه‌ي دل از حور و پري و ز ديده تو از گو شگکي مي‌نگري
  5. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    تا با غم عشق تو مرا کار افتاد بي‌چاره دلم در غم بسيار افتاد! بسيار فتاده بود اندر غم عشق اما نه چنين زار که اين بار افتاد! :gol: (راستش امتياز من هم غيرفعال شد!)
  6. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    در نيست راه نيست شب نيست ماه نيست نه روز و نه آفتاب، ما بيرون زمان ايستاده‌ايم با دشنه تلخي در گرده‌هاي‌مان هيچ‌کس با هيچ‌کس سخن نمي‌گويد که خاموشي به هزار زبان در سخن است در مردگان خويش نظر مي‌بنديم با طرح خنده‌يي و نوبت خود را انتظار مي‌کشيم بي‌هيچ خنده‌يي! "شاملو"
  7. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    يار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا يار توي، غار تويي، خواجه! نگهدار مرا نوح تويي، روح تويي، فاتح و مفتوح تويي سينه‌ي مشروح تويي، بر در اسرار مرا ... اين تن اگر کم تندي، راه دلم کم زندي راه شدي، تا نبدي اين همه گفتار مرا
  8. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    تا کي غم آن خورم که دارم يا نه وين عمر به خوش‌دلي گذارم يا نه پر کن قدح باده که معلومم نيست کاين دم که فرو برم برآرم يا نه (خيام) (باران عزيز! بهترين امتياز تو، حضورت و ارمغان شعرهاي توست!) :gol:
  9. ک

    اصطلاحات خودماني

    افتخار دادين تشريف آوردين آقاي بهتاش، سپاس‌گزارم! ما کوچيکيم! :heart::gol:
  10. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    ني هم‌چو عقل دانه‌چين، ني هم‌چو نفس پر ز کين ني روح حيوان‌ زمين، تو جانِ جاني مي‌روي اي چون فلک در بافته، اي هم‌چو مه درتافته از ره نشاني يافته، در بي‌نشاني مي‌روي :gol:
  11. ک

    خدا بیشتر به ما عشق میورزد یا ما به او؟

    داستان شعيب به آن‌جا رسيد که اين پيامبر، دل رقيق و چشم اشک‌باري داشت. تا آن‌جا که مدام به درگاه الهي مي‌گريست و سوي چشمانش را از دست مي‌داد. خداوند تا سه‌ مرتبه، نور چشمش را باز‌گرداند، اما ديديم که شعيب دست بردار نيست! تا اين‌که ندايي... تا شبي او را ندايي شد ز غيب تا به کي مي‌گريي آخر اي...
  12. ک

    اصطلاحات خودماني

    آبجي تو هم که چوب‌کاري مي‌کني! درسته ما از سن جوزف افغانستان مدرک دکترا گرفتيم، سواتمونم بد نيست، اما دليل نمي‌شه شمام شکسته‌بندي کني...! :gol:
  13. ک

    اصطلاحات خودماني

    سپاس‌گزارم! منبع اصلي را در مقدمه ذکر کرده‌ام... خب بي‌تجربه هم نيستم(خنده دندوني) وقتي به اصطلاحي برمي‌خورم به فرهنگ‌نامه لغات مراجعه مي‌کنم، اگر مذکور نباشد، اضافه مي‌کنم. منابع‌ام، جز کتابي که نام بردم: فيلم‌‌‌هاي سينمايي مثل "چه کسي امير را کشت" و بعضي از کتاب‌هاي داستاني و محاورات جاري...
  14. ک

    دروغ مقدس یک فیلسوف!!!

    گمان نمي‌کردم قهرت اين‌قدر جدي باشد! توضيح بيشتر از آن علامت عاطفي را توهين و جسارت به شما مي‌دانستم که مي‌گويي فلسفه خوانده‌ام و مي‌دانم... در پست‌هاي پيشين اين نکته به اثبات رسيد: اگر خدا(علت‌العلل) نباشد، بحث جهان و همه‌ معول‌ها منتفي است! آن‌‌چه بدان پرداختيم،تأثير عدم حضور خدا در ذهن و...
  15. ک

    اصطلاحات خودماني

    حرف ب(2) حرف ب(2) بزن روشن شي: بنوش تا کيف کني/ بخور تا از اين حالت بيرون شوي(موقع تعارف کردن مسکرات گفته مي‌شود) بزن شاد شي: (معادل بزن روشن شي) بخور تا حالت بهتر بشود بستني: 1. دکمه(از بستن مي‌آيد) بستني طلاب: دکمه‌ي طلبه‌ها 2. رشوه/حق حساب(چون باعث پيوند و بسته شدن معامله مي‌شود)...
  16. ک

    شعر نو

    فرياد فرياد تقديم به برادرم ماتريکس خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشي جان‌سوز هر طرف مي‌سوزد اين آتش، پرده‌ها و فرش‌ها را، تارشان با پور من به هرسو مي‌دوم گريان، در لهيب آتش پردورد؛ وز ميان خنده‌هام، تلخ، و خروش گريه‌ام، ناشاد، از دورن خسته‌ي سوزان مي‌کنم فرياد، اي فرياد! اي فرياد! خانه‌ام آتش...
  17. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    تا حاصل دردم سبب درمان گشت پستيم بلندي شد و کفر، ايمان گشت جان و دل و تن حجاب ره بود کنون تن دل شد و دل جان شد و جان جانان گشت :gol:
  18. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    دردم نهفته به ز طبيبان مدعي باشد که از خزانه غيبش دوا کنند معشوق چون نقاب ز رخ برنمي‌کشد هرکس حکايتي به تصور چرا کنند؟
  19. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    در عشق توام نصيحت و پند چه سود؟! زهراب چشيده‌ام مرا قند چه سود؟! گويند مرا که بند بر پاش نهيد! ديوانه دل است، پاي بر بند چه سود؟! :gol:
  20. ک

    مشاعرۀ سنّتی

    يک چند به کودکي به استاد شديم يک چند به روي دوستان شاد شديم پايان حديث ما تو بشنو که چه شد: چون ابر درآمديم و چون باد شديم! (بچه‌ها شرمنده‌ام، فعلا امتيازم فعال نيست براي شعر زيباي شما) :gol:
بالا