خلاصه ميگم: میميرم برای این غزل، براي تکتک بيتاش!
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
چه حکایت از فراقت که نداشتم و لیکن
تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی
نظری به دوستان کن...