گفتم تو شیرین منی.گفتی تو فرهادی مگر؟گفتم خرابت میشوم.گفتی تو آبادی مگر؟گفتم ندادی دل به من.گفتی تو جان دادی مگر؟گفتم زکویت میروم.گفتی تو آزادی مگر؟گفتم فراموشم نکن.گفتی تو در یادی مگر...؟
وقتی نه دستی برای گرفتن است،
نه آغوشی برای گریه،
نه شانهای برای تکیه؛
انتظار نداشته باش خندهام واقعی باشد مادر !!!
می خندم تا تو آرام باشی...
این روزها فقط زندهام تا دیگران زندگی کنند.