سال اولی که زبان انگلیسی داشتیم فکر کنم دوم راهنمایی بود
ما رفته بودیم مسافرت یه مشکلی پیش اومد که تا یک ماه نتونستم برم مدرسه وقتی اولین بار معلم زبان اومد و درس میداد من هیچی متوجه نمیشدم همیه حروف انگلیسی فقط میدیدم و نمیتونستم چیزی متوجه بشم
همیشه موقع امتحان یا پرسش معلم میگفتم بلد نیستم یه صفر میگرفتم
میان ثلت سوم بود معلم امتحان رو خونی میگرفت
وقتی نوبت من شد نمیدونم چرا گفتم کدوم صفحه رو بخونم معلممون یه آقایی بود خیلی قد بلند و هیکلی همه بچه ها مثل سگ ازش میترسیدم سر کلاسش جیک نمیزدیم
خلاصه معلم یه نگاه با تعجب کرد و گفت فلان صفحه
منم شروع کردم به رو خونی هیچی متوجه نمیشدم فقط از خودم صدایی شبیه خارجی صحبتکردن در میآوردم وقتی ساکت شدم معلم گفت تموم شد گفتم آره
از پشت میزش بلند شد افتاد دنبالم تا حیاط مدرسه دنبالم میومد و من فرار میکردم و داد میزدم غلط کردم آقا