من توی این جور وقتها سعی میکنم کلاه قانونی سر دانشگاه بزارم یک شرکتی با یکصد هزار تومن تاسیس کن خواهرت را مدیر عامل شرکت کن (فرض میکنیم که خواهر دارین)

بعد اتاق خوابت را دفتر شرکت کن هر روز با خواهرت بنشین روی طراحی یک پالایشگاه فرضی طراحی مفهومی انجام بده و هر روز گزارشت را تکمیل تر کن آخر سر گزارش تکمیل شده را بده خواهرت مهر و امضای شرکت را بزنه و بعد ببر بده به دانشگاه بعنوان کار آموزی اگر احیانا خواستند بیایند از شرکت بازدید کنند دفتر یا کارخانه یکی از آشنایان را معرفی کن با آنها هماهنگ کن سوتی ندهند یا مثلا یه پولی بده به مدیر یک کارخانه یا حتی نگهبان یک کارخانه تا وقتی برای بازدید می ایند همه بگویند که شما انجا در طول چند ماه در حال کار آموزی هستید.

من یادمه دوره دوم راهنمائی یکی از همکلاسیها نمره یکی از درساش زیر ده شده بود معلم گفته بود والدینت را باید بیاری ببینیم مشکلت چیه که درس نمیخونی اونم رفته بود یه لبو فروش سر خیابان را یه ذره بهش پول داده بود آورده بود بعنوان پدرش معرفی کرده بود و معلم بعد از کلی حرف زدن و نصیحت کردن از پدرش که همان لبو فروش هست قول گرفته بود به درس و مشقش برسه ... بعدها از توی مدرسه که تلفنی با خانه شان تماس گرفته بودند کاشف بعمل آمده بود که اصلا اون یارو پدرش نبوده بلکه یک لبو فروش کنار خیابان بوده ...

توی این کشور باید اینجوری زندگی کنی تا کلاهت از قافله عقب نمانه !

دنیای اینترنت این مزیت را داره که همه جور حقه بازی را میشه از افراد یاد گرفت

اما در هر حال از پادوئی کردن و التماس کردن خیلی بهتره با سربلندی شرکتی تاسیس کنی که توی همان شرکت هم کار آموزی ببینی و خودت مهر و امضاء بزنی !