گفتگوهای تنهایی

وضعیت
موضوع بسته شده است.

بهار00

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ﻋﻤﯿــــﻖ ﺗــــــــﺮﯾﻦ
ﺯﺧــــــﻢ ﻫﺎﯼ ﺩﻟــــﻢ
ﯾــــــﺎﺩﮔـــــﺍﺭﯼ
ﻋـــــﺰﯾﺰﺗﺮﯾﻦ ﺍﺩﻡ
ﺯﻧـــــــﺪﮔﯿﻤﻪ
ﻫﻤـــــﻮﻥ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺗﺎﺭ ﻣﻮیش
ﺑــــــﺮﺍﺑــــــﺮ ﺑـــــﻮﺩ ﺑﺎ ﺩﻧﯿــــــــﺎ ﺑـــﺮﺍﻡ . . .
 

♥@SH!M♥

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را
الله الله تو فراموش مکن صحبت ما را
قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد

سست عهدی که تحمل نکند بار جفا را


گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی

دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را


گر سرم می‌رود از عهد تو سر بازنپیچم

تا بگویند پس از من که به سر برد وفا را


خنک آن درد که یارم به عیادت به سر آید

دردمندان به چنین درد نخواهند دوا را


باور از مات نباشد تو در آیینه نگه کن

تا بدانی که چه بودست گرفتار بلا را


از سر زلف عروسان چمن دست بدارد

به سر زلف تو گر دست رسد باد صبا را


سر انگشت تحیر بگزد عقل به دندان

چون تأمل کند این صورت انگشت نما را


آرزو می‌کندم شمع صفت پیش وجودت

که سراپای بسوزند من بی سر و پا را


چشم کوته نظران بر ورق صورت خوبان

خط همی‌بیند و عارف قلم صنع خدا را


همه را دیده به رویت نگرانست ولیکن

خودپرستان ز حقیقت نشناسند هوا را


مهربانی ز من آموز و گرم عمر نماند

به سر تربت سعدی بطلب مهرگیا را

هیچ هشیار ملامت نکند مستی ما را

قل لصاح ترک الناس من الوجد سکاری​
 

♥@SH!M♥

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گفتم که دگر چشم به دلبر نکنم
صوفی شوم و گوش به منکر نکنم
دیدم که خلاف طبع موزون من است
توبت کردم که توبه دیگر نکنم
 

AvA-6586

کاربر فعال تالار حسابداری ,
کاربر ممتاز
امروز برای خیلیا زندگی می کردم

فردا رو برای خودم زندگی خواهم کرد

زخمی شدم از ناحیه دلم

درکش کردم دردم داد

یادش دادم بادم داد

بی خیال حرف زیاد هست

درد فراوان

درک محدود

زخم عمیق
 

AvA-6586

کاربر فعال تالار حسابداری ,
کاربر ممتاز
از دیگران بپرسید "یک شب چند روز طول میکشد؟!"

مطمئن باشید آنهایی که به شما میخندند آدمهای تنهایی نیستند !
 

بهار00

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تلخ است که لبریز حقایق شده است
زرد است که با درد موافق شده است
عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی
پاییز بهاری است که عاشق شده است
 

بهار00

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
از دیگران بپرسید "یک شب چند روز طول میکشد؟!"

مطمئن باشید آنهایی که به شما میخندند آدمهای تنهایی نیستند !


رفــــیــــق…
مـبـادا “گـرفـتـه” بـاشـی;
کــه شـهـری را بـه نـمـاز آیـــات وا مــیــدارم . . .
 

MOΣIN

عضو جدید
کاربر ممتاز
گاهی ادم گوهری رو از دست میده که نایاب هست
و چقد حقیر هستن کلمات در وصفش!
 

AvA-6586

کاربر فعال تالار حسابداری ,
کاربر ممتاز
نزدیک یعنی : نفسهایش گونه ات را گرم کندغیر از این یعنی ….. دور
 

AvA-6586

کاربر فعال تالار حسابداری ,
کاربر ممتاز
.کل دنیا هم بگویند دوستت دارم بی فایدسدوستت دارم های تو غوغا میکندروحم را تازه میکند
 

nazanin.990

عضو جدید
کاربر ممتاز
گنجشکان لاف می زنند:
جیک جیک جیک جیک...
جیک هیچ یک شان در نیامد
تو که دور می شدی.

 

nazanin.990

عضو جدید
کاربر ممتاز
این شب ها

بستر خوابهایم پر از کابوس های رفتن توست

چشم که بر هم میگذارم

رفتن تو آغاز می شود

و تو میروی از رویای روزهایم و رفتنت کابوس هر شبم می شود

زین پس بیدار می مانم

با رویای روزهایی که

هرگز به واقعیت نه پیوست …
 

پسر بهاری

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
جاده های بی پایان را دوست دارم
دوست دارم باغ های بزرگ را
رودخانه های خروشان را
من تمام فیلم هایی که در آنهازندانیان موفق به فرار می شوند دوست دارم
دلتنگ رهایی ام
دلتنگ نوشیدن خورشید
بوسیدن خاک
لمس آب
در من یک محکوم به حبس ابدپیر و خمیدهبا ذره بینی در دست
نقشه های فرار را مرور می کند.
«رسول یونان»
 

nazanin.990

عضو جدید
کاربر ممتاز
☔️ باید کسی باشد که باران را بفهمد
☔️ تنهایی لخت خیابان را بفهمد
☔️ باید کسی باشد که با عمق وجودش
☔️ آرامش ما قبل طوفان را بفهمد
☔️ امشب پرم از حس آشوبی نفس گیر
☔️ باید کسی باشد که طغیان را بفهمد
☔️ باید کسی باشد که شعرم را بخواند
☔️ در تک تک هر واژه عصیان را بفهمد
 

nazanin.990

عضو جدید
کاربر ممتاز
پاییز
بیدهای مجنون
نیمکت چوبی
نارنجی های رقصان در باد
تو هم که باشی
صدای خش خش برگ ها
زیر قدم هایم
عاشقانه ترین
ملودی جهان خواهد بود ...
 

nazanin.990

عضو جدید
کاربر ممتاز
دلم...
یک اتفاق تازه می خواهد!
نه مثل عشق و دل دادن
نه در دام غم افتادن
دگر اینها گذشت از ما!
شبیه شوق یک کودک...
که کفش نو به پا دارد
و گویی کل دنیا را...
در آن لحظه به زیر کفشها دارد،
دلم یک شور بی اندازه می‌خواهد!
با خودم تنها!
فقط گاهی...
دلم... یک اتفاق تازه میخواهد...
 

AvA-6586

کاربر فعال تالار حسابداری ,
کاربر ممتاز
سـرِ یـک سـؤ تـفاهـم ، مـن و تـو ، مـا نـشـدیم

دخترِ من ، به تو میرفت ، اگر قسـمـت بود

 

nazanin.990

عضو جدید
کاربر ممتاز
ﺑﺒﯿﻨﻤﺖ . . .
ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺧﯿﺲ ﺍﺳـــﺖ . . .
ﺑﺎﺯ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺭﻓﯿﻖ ﻧﺎﺑﺎﺑﺖ . . .
ﻧﺎﻣﺶ ﭼﯽ ﺑﻮﺩ؟
ﻫﺎﻥ !
ﺑﺎﺭﺍﻥ . . .
ﺑﺎﺯ ﺑﺎ “ ﺑﺎﺭﺍﻥ” ﻗﺪﻡ ﺯﺩﯼ ؟
ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻓﯿﻖ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﺎ . . .
ﻫﻤﺪﻡ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭﺩ ﻫﺎ . . .
ﻓﻘﻂ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺧﯿﺲ ﻭ ﺧﯿﺲ ﻭ ﺧﯿﺲ ﺗﺮ ﻣﯿﮑﻨــــــﺪ . .
 

nazanin.990

عضو جدید
کاربر ممتاز
از یک حادثه ای به بعد ...
حالت دیگه خوب نمیشه ، فقط گاهی اوقات بهتری ...
از یک حادثه ای به بعد ...
از صدای خنده ی اطرافیانت متوجه میشی که تو هم باید بخندی ...
از یک حادثه ای به بعد ...
دیگه نمیتونی اشک بریزی ، فقط نگاه میکنی ...
دیگه نمیتونی دوست داشته باشی ، فقط گناه میکنی ...
از یک حادثه ای به بعد ...
دیگه حرف نمیزنی ، فقط گوش میدی !!!
 

AvA-6586

کاربر فعال تالار حسابداری ,
کاربر ممتاز
ﺭﻓــــﯿـــــــــــــﻖ "
ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﺭﺍﺳــــــــﺖ ﻣﯿﮕﻮﯾــﻢ
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿــــــــﺎﯼ ﭘــﺮ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ
ﺗﻨﻬـــــــﺎ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﯿﻠــــــــﯽ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎﮐﺴـــﯽ ﺍﺳــــﺖ ﮐﻪ
ﺑﺨﻮﺍﻫــﯽ ﺩﺍﺋــــــــﻢ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺍﻭ ﯾﺎﺩﺍﻭﺭﯼ ﮐﻨﯽ ﺗﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷــــــــﺖ ﻧﮑﻨﺪ....
 

nazanin.990

عضو جدید
کاربر ممتاز
دلم یک زمستان سخت میخواهد،
یک برف،
یک کولاک،
به وسعت تاریخ،
که ببارد...
که ببارد...
که ببارد...
و تمام راهها بسته شوند،
وتوچاره ای،
جز ماندن نداشته باشی،
وبمانی،
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
روزگار این روزها
غریب شده
ادمها در ظاهر هم را میفهمند
اما در باطن هنوز
هم نمیفهمند
روزگار خندهایمان را ربوده
ولی هنوز هم برای
زندگی میجنگیم
هنوز زندگی را میتوان جریان داد
هنوز پشت تمام
اشکهای کودکان سر چهارراهها
رد پدر خوانده را میشود دید
میان تمام گلها ابستن شدنشان در
درد را میشود لمس کرد
میان تمام روزگار عشق
محکوم میشود
به نیستی
نه
به سکوت محض
اخر در این روزگار
کسی خوب عشق را نمیفهمد
ادمهای این روزگار
به دنبال کنسروهای اماده و شیرین هستند
کسی معنای محبت را
از قلب و نگاه نمیفهمد
بلکه همه به این میاندیشند که
پشت تمام این محبتها و عاطفه
دلیلیست
بی رحمانه
روزگار بام ن غریب نیست
تنها
فرق من این هست
شاعری هستم
که کسی او را نمیفهمد
عشق را میستایم
پشت تمام درهای بسته
باز هم مینشینم
شاید هنوز امید نمرده باشد

ایناز
 

nazanin.990

عضو جدید
کاربر ممتاز
من این روزها
به قامت خم شده واژه ها می مانم
تلخم”
مانند قهوه اسپرسو بدون شکر
دقیق به طعم لحظه های نبودنت
شور”
مثل جلبرگهای مانده در رسوبات دریاها
گس”
مثل خرمالوهای این فصل
اما می خواهم شیرین باشم
هنوز برایم گنگ و ناملموس است
منتظرم این یکی را خودت به من بچشانی
تا دوباره جانی بگیرم....
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.

Similar threads

بالا