معماری با مصالحی از جنس دل

blackhacking21

عضو جدید
موقع مرگم پرسیدند : آخرین حرفت :
گفتم وقتی مردم تکه یخی روی قبرم بگذارید تا چکه کند ...
گفتند چرا ؟؟؟
گفتم : آخر عزیزی ندارم که برایم گریه کند ...
:cry::cry::cry:
 

blackhacking21

عضو جدید
بعد از مرگم ، سرم را از تنم جدا کنید ،
روی شانه هایم بگذارید ...
سری که شانه می خواست ،،،
شانه ای که سر ...
هر دو را به آرزویشان برسانید :cry:
 

nasim_shsh

عضو جدید
کاربر ممتاز
عاشقم

اهل همین کوچه‌ی بن‌بست کـناری
که تو از پنجره‌اش پای به قلب من ِ دیوانه نهادی

تو کجا؟ کوچه کجا؟ پنجره‌ی باز کجا؟
من کجا؟ عشق کجا؟ طاقت آغاز کجا؟

تو به لبخند و نگاهی
منِ دلداده به آهی
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی
گُنه از کیست؟
از آن پنجره‌ی باز؟
از آن لحظه‌ی آغاز؟
از آن چشم ِ گنه کار؟
از آن لحظه‌ی دیدار؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب
تو را تنگ در آغوش بگیرم
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ترشحات خوبی هایت
به سنگین ترین نقطه قلبم رسیده است
سبک تر شده ام حالا،مثل پروانه
استشهاد سلولهای بدنم گواهی میدهد
به بیکران شدن روحم در انزوای جسمت
من در ترانه های تو غرق شده ام
جنگ دست و پایم بی فایده است
وقتی روحم را از چنگم در اورده ای
من با تو زنده ام یا مرده ؟
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
از اعماق رویاهایم ،فریادهایم را سکوت میکنم
تا در حقیقت بمیرد این جسد متحرک
میان اینهمه دروغ های واقعی
زیر آوارهای باران مانده ام با چتر آهنی
میشوید خوبی هایم ،را نمیبرد پلیدیهایم را ،
بس که سنگین شده ام سیل ها هم طرفم نمی آیند
بی تو من اینم نه کمتر نه بیشتر
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
طناب دار جلو چشام

یه چهار پایه چوبی کهنه میرقصه زیر پاهام

رفیقام قاطی دشمنام،

نمیشه تشخیص دادشون از هم

مثل ضربه هایی که زده بودم

نا منظم و پشت سر هم

میاد جلو یه نفر با یه پارچه رو سر

یه ادم ترسو که داره فکرای زیادی توی سر

نگاهش قفل تو چشام

خالی میشه زیر پاهام

یکم سر و صدا

تــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــام
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
با مـטּ پیاבه راه بیا


בور این خـ ـیاباـטּ ها بچرخیم


شایـב


مرבم هوس کرבه باشنـב


خوشبختے را شانه به شانه ببیننـב

 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ایـن روزهــا....
دروغ گفتــــن را خــــــوب یـاد گرفتــــــــــه ام
حــال مـ ــن خــــــــوب است
خــوبِ خــوب
فقـط زیــــاد تا قسمتــی هــــوای دلــ ــم طوفــــانی
همــراه با غبـــارهـای خستگـــــــــــــی ست
و فکـر مـی کنـــم
ایـن روزهـــا...
خــدا هـم از حـــرف هـای تکـــ ــراری مــ ــن خستـــه است
چـه حــس مشتـرکـــی داریــم مــ ــن و خـــدا
او...
از حــرف هـای تکـــ ـــراری مــن خستـــه است
و مـــن...
از تکـــ ــرار غـــــم انگیــز روزهــــایم...
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
باز هم که رفتی و تنهایی من سر به فلک کشیده است
باز هم که نیستی و اشکهایم سیل مانند مرا به زیر کشیده است
باز هم که سوختی و باز برای شمع شدن پشیمان شده ام
باز هم که یادت امانم را بریده است
باز هم که غصه دارم در قلب تاریکم از نبود تو
باز هم که نمیشنوم صدای دلنشینت را در خانه سوت و کورم
باز هم که گم شدی در خاطره ها وچشمم از دیدن عکس تو سیر نمیشود
سالهاست که رفتی ولی هر روز اینها را تکرار میکنم
شاید بشنوی ،بفهمی،احساس کنی
در واقعیت نه ولی انتظار امدنت در خوابم را که میتوانم داشته باشم
باز هم که بغض و بعد ..............مثل همیشه
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
لمس کن کلماتی ر اکه برایت می نویسم ...

تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ... تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ... لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ... که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد ...

لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است ... لمس کن لحظه هایم را ... تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم، لمس کن این با تو نبودنها را.
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
نگاهم کن که چشمانت قشنگ است

صدایم کن که دل در سینه تنگ است

مرا با خود ببر آنسوی غربت

که اینجا شیشه هم از جنس سنگ است

 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ﺑـَﻌﻀـﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎ ﻋﯿﻦ ﺑـﺎﺭﻭﻥ ﻣـﯽ ﻣـﻮﻧﻦ
ﺍﻭﻟﺶ ﮐـﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﻬﺖ ﻃﺮﺍﻭﺕ ﻣﯿﺪﻥ ﺷﺎﺩﯼ ﻣﯿﺪﻥ
ﻭﻟﯽ ﺁﺧﺮﺵ …
ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﻮ ﺑﺎ ﮔِﻞ ﻭ ﺷﻞ ﯾﮑﯿﺖ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﻣﯿﺮﻥ
ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺁﺩﻣﺎﯼ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺻﻔﺖ ﺑﺎﺵ
ﺗﻮ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺧﺎﮐﯽ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﺁﺧﺮﺵ ﮔِﻞ ﺑﺸﯽ …!
 

anahita1370

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تکیـــــه دادی به دیــــــــــوار ومیخـــــــــندی


انــــــــگار نه انــــــــگار که تـــــو توی عکســـــــی


ومن آویـــــــزان این زندگــــــی بی تـــــــــــو …
 

anahita1370

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
غـــمـــگیـــنـــم…


هـــمـــاننـــد دلـــقـــکـــی کـــه روی صـــحـــنه چشـــمـــش


بـه عـــشـــقـــش افتـــاد کـــه بـــا معـــشـــوقـــش


بـــه او میـــخـــنـــدد…
 

anahita1370

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ﮔــــﺎﻫــــﯽ

ﺩﻟﻢ ﺑــﺮﺍﯼ ﺯﻣـــﺎﻧﯽ

ﮐــﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﻤﺖ ﺗﻨـــﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ…
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
چه سکــــــــوتی دنیـــــــــــا را فـــــــــــرا می گرفت !!!➹

➹اگــــــــر هرکســــــــــــی ➹

➹تنهــــا به انــــــــــدازه ی صــــــــــداقتش➹

➹سخـــــن میگــــــفت ... ➹
 

anahita1370

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مـَــــــــــــــــــــن

هَــــــرگِــــــــز از

تـُــــــــــــــو

سیـــــــــــــر نِمی شَــــوَم ....


تشنــــــه تَرَم می کنــــد

عَطَـشـَـــــم را افـــــــزون مےکنـــــد

بَـــرق ِِ نِگــــــــــٰـاهـَـــت ...

 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
❤گفتم:میری؟

گفت❤:آره
گفتم:منم❤ بیام؟
گفت:جایی که من میرم ❤جای 2 نفره نه❤ 3 نفر
گفتم:برمی گردی؟
فقط خندید.❤....
اشک❤ توی چشمام حلقه زد
سرمو پایین❤ انداختم
دستشو زیر چونم گذاشت❤ و سرمو بالا آورد
گفت❤:میری؟
گفتم:آره
گفت:❤منم بیام؟
گفتم:جایی که من میرم جای❤ 1 نفره نه 2 نفر
گفت❤:برمی گردی؟
گفتم:جایی که میرم راه برگشت❤ نداره
من رفتم❤ اونم رفت
ولی
اون❤ مدتهاست که❤ برگشته
وبا ❤اشک چشماش
خاک مزارمو❤ شستشو میده .
 

anahita1370

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
حس میکنم روی صورتم دنیا چکه میکند


حس میکنم قطره قطره, نم نمک عاشقم میکنی


بارون که میبارد هوا تر میشود تا تو چشمک بزنی


بارون که میبارد باز با ترانه یا باز بی ترانه من عاشق تر گریه میکنم و رو به آسمان فریاد میزنم


دوستت دارم
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
شاید امشب باران ببارد ...

شاید امشب باران ببارد ...


حسرت دیروز من پشت قاب پنجره
در میان امروز من گم گشته است
سال هاست این دریچه تاریک احساسی
به روی آن چه دیگر نیست لبخند می زند





 
بالا