معماری با مصالحی از جنس دل

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من کودک احساسم را ميان کوچه های دلواپسی گم کرده ام
ميان ازدحام دروغ ها , در هجوم سنگدلی ها ,
در خنده های مرگ بار ..................................
آنجا ميان سياهی
جايی که فرياد ها بی صداست و
صدا ها در بن بست زمان خفته است .
من گريه هايم در خفقان تنهايی حبس ابديت خرده اند
و ابر چشمانم حق دفاع ندارند .
اما .......................
پشت ميله های زندان تنهايی به اميد آن نوری هستم
که شايد از دريچه قلبی , احساس گمشده ام را
به من باز گرداند .......
شايد ..............

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من اینجا چه دلم تنگ است

و این آدم ها

به سایه ی خود بد بیننند

باران نمی بارد

ــ خاطره ی ابرها از یاد رفته ست ــ



گاهی هوای نمناک ٬ به خلسه ام می برد

دنیایی که تو نیستی و من

به هوای شاید بودنت

.................................................. ...........به لبخند نشسته ام
.
.

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
امشب آرام نشستم
زل زدم به دیوار
غرق شدم تو یه سری فکـــر
شایدم رویـــا نمی دونم
تا به خودم اومدم دیدم ....
به همین سادگی !!!
 

S&M R

عضو جدید
کاربر ممتاز
فراموشی می آید

مثل همین پائیز
با ابرهای سهمگینش
دیروز برگ خشکی دیدم
که نمی دانست از کدام شاخه جدا شده
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ﮔﺎﻫﯽ ﯼ ﻧﻔﺮ
ﺑﺎ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﺶ ... ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﺶ ... ﺑﺎ ﮐﻼﻣﺶ ... ﺑﺎ ﻭﺟــﻮﺩﺵ ... ﺑﺎ ﺑـــﻮﺩﻧﺶ ...
ﺑﻬﺸﺘﯽ ﻣﯿﺴـــﺎﺯﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﮎ ﺩﯾﮕﺮ
ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻭ ﺑﻬﺸﺖ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﯽ
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
انگاه که نامت را صدا میزنم
صدایم را نمیشنوی
انگاه که ارام در گوش باد نجوا میکنم دوستت دارم نمیشنوی
انقدر تنها هستم که
کسی نمیفهمد حالم را جز خدا
*نقل از یک نفر*
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
زندگی کردن که به همین راحتی ها نیست جان من!

باید باشد بهانه هایی که نبودشان نابودت کنند...

مثل :خنده های کسی,نگاه خاصی,صدایی.چشمهایی, تکه کلامهایی...

اصلا ادم باید برای خودش نیمکت دو نفره ای داشته باشد ...تاعصر به عصربه ان سربزند...

شب که شدبایدشب بخیرهایی را بشنود...

باید باشند کوچه ها وخیابان و پیاده رو های که از قدمهایت خسته شده اند...

فنجان های قهوه ای که فالشان عشق باشد...

میزی در کافی شاپ باید شاهد خاطرات ادم باشد...

باید باشند ریتم ها وموسیقی هایی که دگرگونت کنند...

حتی بوی عطری خاص درزندگیت حس شود...

دست خطی که دلت را بلرزاند...

عکس که اشکت را دراورد...

باید باشد...

باید باشد...
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ماهی‌ها نه گریه می‌کنند


نه قهر و نه اعتراض !


تنها که می‌شوند


قید دریا را می‌زنند


و تمام مسیر رودخانه را


تا اولین قرار عاشقی‌شان


برعکس شنا می‌کنند !
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
زندگی کردن که به همین راحتی ها نیست جان من!

باید باشد بهانه هایی که نبودشان نابودت کنند...

مثل :خنده های کسی,نگاه خاصی,صدایی.چشمهایی, تکه کلامهایی...

اصلا ادم باید برای خودش نیمکت دو نفره ای داشته باشد ...تاعصر به عصربه ان سربزند...

شب که شدبایدشب بخیرهایی را بشنود...

باید باشند کوچه ها وخیابان و پیاده رو های که از قدمهایت خسته شده اند...

فنجان های قهوه ای که فالشان عشق باشد...

میزی در کافی شاپ باید شاهد خاطرات ادم باشد...

باید باشند ریتم ها وموسیقی هایی که دگرگونت کنند...

حتی بوی عطری خاص درزندگیت حس شود...

دست خطی که دلت را بلرزاند...

عکس که اشکت را دراورد...

باید باشد...

باید باشد...
که نیست
و تنهایی

نام دیگر پاییز است
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
در این شهر دلتنگ


بازوان تو


میدان تحریر بغض‌های من است
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
به من گفتی پر از آینده باشم

تو رفتی هم چنان در خنده باشم

تو دریای منی من ماهی تو

جدا از تو نباید زنده باشم....
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گاهی خیال میکنم از من بریده ای

بهتر از من برای دلت برگزیده ای

از من عبور میکنی و دم نمیزنی

تنها دلم خوش است که شاید ندیده ای....
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تمــــام اکسیـــژن هـای دُنـــیا

را هم بیاورنــد بــه کــارم نمیــایــد

مــــن پـُــر از هـــــــــ ـوای تـــو ام.......
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ωـرم ڪﮧ بـﮧ شانـﮧ ات برωـב

تمام اωــتـ ...

همـﮧ ے בرב ها

همـﮧ ےاشـڪها

شبـ رنگش را مـבیوטּچشماטּ توωـتـ ...

و مـטּ ... آرامشمـ را ...


آωــماטּ برایمـωـقفـ نمـےشوב؟؟؟

نشـوב...

زمیـטּ زیر پایماωـتوار نیـωـت؟؟؟

نباشـב...

ایـטּ ها بـﮧ چـﮧ ڪارم مـےآیـב؟؟؟

ωــرمڪﮧ روے شانـﮧ ات باشـב

هیچ چیز نمـےפֿــواهم

نـﮧ از زمیـטּ و نـﮧ اززماטּ...

شانـﮧ ات بس اωـت...

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی
دلت بگیره ولی دلگیری نکنی
شاکی بشی ولی شکایت نکنی
گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن . . .
خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری
خیلی حرفارو بشنوی ولی نشنیده بگیری !
خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی . . .
:(




 

MEHRNOOSH.D

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دل تنگم!
دل تنگِ خیلی چیزها
دل تنگ این همه دل تنگی ها
چیزهایی که بر من گذشت و هرگز باز نخواهد گشت!
دل تنگم
دل تنگ نیمه شبهای دل تنگی
دل تنگ این همه نبودن ها
دل تنگ این همه دل تنگی ها
دل تنگ عهدهایی که کسی آنها را نبست
دل تنگ تمام چیزهایی که میشد باشد و نیست
و تمام هست هایی که نیست!
حتی آنان که دلشان برایم تنگ نخواهد شد!!
دل تنگ تر نیز خواهم شد
می رسد روزی که بگویم:
دلم برای آن روزها ی دل تنگی تنگ شده!!
.
.
.
.
.
خدایا ..کمکم کن !
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گاهی ...

روحم میخواهد برود یک گوشه بنشیند

پشتش را کند به دنیا ...

پاهایش را بغل کند و بلند بلند بگوید:

من ، دیگر بازی نمیکنم ... !




 
بالا