معماری با مصالحی از جنس دل

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من هنوز عـاشـــقـم!

آنقدر که
می توانم هر شب
بدون اینکه خوابم ببرد
از اول تا آخر بی وفایی هایت را
بشـــــــــــــــمارم
و دست آخر
باز همه را
فراموش کنم...!
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
کی به پایان برسد درد، خدا مى داند...

ماه ساکن شود و سرد، خدا مى داند...

در سکوت شب هر کوچه این شهر خراب، گم شود ناله شبگرد، خدا مى داند...

مردم شهر همه منتظر یک نفرند چه زمانى رسد این مرد، خدا مى داند...

برگ*ها طعمه بى غیرتى پاییزند و از این مرثیه زرد خدا مى داند ...

خنده غنچه گلها به حقیقت زیباست شاید این است رهاورد، خدا مى داند...





 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
یـــه وقتایـــی آدم آرزو می کنـــه که کاشکی فقــط یه لحظــه به عقــب برگرده..

یه لحظــه هایی؛ فقط یـــه کار یــا یــه حرف بـــی موقع همــه چیو خــراب می کنه؛

برگرده اونارو جبران کنه؛

بعضــی موقع آدم که یاد کــاراش میوفته..

دو دستی سرشــو فشار میــده..

چشاشو میبنده محـــکم..

دندونارو قفل می کنه..

ــــــــــــــــــــ کــاش حداقل می تونســتـــیــم کارامونو فــراموش کنــیمــ ــــــــــــــــــــــــ..

کاشـــ...!
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دلم گرفته است...

دلم به اندازه‌ي تمام آدم‌ها گرفته است...

ساز زندگي كوك است، خورشيد آن بالاها مي‌رقصد، زمين بي وقفه مي‌چرخد و

هنوز هم روز،شب مي‌شود و شب، روز...

هيچ چيز كم نيست، به جز....

و نمي‌دانم «من» كجاي اين زندگي ايستاده‌ام...

اين روزها، همه چيز اين دنيا برايم معماست.
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مرا ببخش که ســــاده بودنم دلت را زد

مرا ببخش اگر عشــــق ورزیدنم چشمانت را بست

می روم تا آنان که توانا ترند تو را به اوج

بودنــــت برسانند
 

$marziyeh67$

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دل تنگ که باشی هیچ کس تحمل بودن با تو را ندارد
و من هر روز در تنهایی به ستاره های اسمان مینگرم
شاید خدا بیاید و مرا در آغوش بکشد
شاید اینگونه دل تنگی کم شود
*نقل از یک نفر*
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تعلق که نداشته باشی به جایی … به کسی … به چیزی …
تمام شدنت راحت تر از آنی میشود که گمان می بُردی !

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
امشب غــم هــا . . .
برایـم مهــمانــی گــرفتــه انـــد . . .
و مـــن میخــواهـــم بتــرکـانــم . . .
همــه ی بغــض هایـــم را . . .

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
غمگینم . . .

همانندِ دختر مزرعه دار , که فهمیده بود

دست ِکلاغ و مترسکِ کنار ِ خانه شان دریک کاسه بود

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
اين روزها زل مي زنم توي چشمانم
خودم را بهانه مي كنم براي خنديدن
قدم مي زنم پا به پاي خودم
و دستم مي گيرد دست ديگرم را تا گم نشوم ميان اين همه تنهايي.......
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تنهـــــایی یعنـــی ...


منتظر هیــــــچ کـــــس نباشی


یعنی قــــراری


دلهــــــره ای


...لحظــــه ای ...


نداشتــه بـاشی...


تنهـــــایی همــان دلتنــــگی نیست


در دلتنــــگی هــا کـسـی حضــــور دارد
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
کاش میشد بعضیارو دوباره پس داد به مادرشون…

بیا مامانش، اینو بگیر دوباره بزرگ کن،

این خوب از آب در نیومده…!

 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
عشق اگر نبود تو دنیا

اینهمه شاعر دلتنگ نبود!!

اینهمه نغمه و شعر و آهنگ نبود!!
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
قلبت که زخمی شد
شاید روزی التیام پذیرد
اما جای زخمها همیشه باقی است
ومن زخمهایم را میشمارم به یاد
روزهای گذشته
وباخود میگویم
این تاوانی است که باید بپردازی
تاوان اعتمادی که کردی
وتازه میشود زخمهایم
تیرمکشد می سوزد
درست مثل خط اشکی که صورتم را می سوزاند
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دلتنگــی
رودی نیســت کــه بــه دریــا بــریــزد!
دلتنگــی
مــاهــی کــوچکــی ســت
کــه بــرکــه اش را از چهــار طــرف
سنگچیــن کــرده بــاشنــد
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!
ببرم بخوابانمش!لحاف را بکشم رویش!
دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!
حتی برایش لالایی بخوانم،
وسط گریه هایش بگویم:غصه نخور خودم جان!
درست می شود!
درست می شود!
اگر هم نشد به جهنم...تمام می شود...بالاخره تمام می شود...!!!
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دفتر کوچک من!
می بینی تنها شدم؟
می بینی دردی ندارم توی قلبت بریزم؟
می بینی اشکی ندارم روی برگت بریزم؟
دفتر سنگ صبورم
می بینی که عاقبت آواره شدم؟
مثل یک بادبادکی سنگین و نخ پاره شدم؟
می بینی
این نی تو خالی دیگه من نیستم
حتی یک سایه کمرنگ گذشته هم نیستم
دفتر کوچک من!!!!!!!!
دیگه پاییزم نیستم......
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
سهم من ازتمام قلبت
فقط نقطه ای است
دورو کوچک
که روزنه امیدم شده است
ومن آن نقطه را باتمام دنیا عوض نمیکنم
برایم زیباست
که تمام دنیایم
فقط نقطه ایست
کوچک
اما
بزرگ
به بزرگی یک دنیا
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ﻟﻌﻨـــــــــــــــــﺘﯽ !!

ﺑﺒﺨــــــــــــــــــــــــﺶ ...

ﮐﻪ ﻧﻤـــــــــــــــــــــــﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ..

ﺟـــــــــــــــــﺒﺮﺍﻥ ﮐﻨــــــــــــــﻢ ..!!

ﺍﯾــﻦ ﻫـــــــــــــــﻤﻪ ﻧﺎﻣـــــــــﺮﺩﯼ ﺍﺕ ﺭﺍ !!!....
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خنده ها ﭼﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ …

ﺍﺯ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ

ﺗﻨﻬﺎ ﺳﮑﻮﺕ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻟﺤﻈﺎﺗﻢ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ …

ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺭﻓﺘﻨﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ …

ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻧَﻔَﺲ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﯾﺎﺩﺕ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺒﺮﯼ

ﻫﻤﯿﻦ ﻧﻔﺲ ﻫﺎ ﻣﺮگ ﺗﺪﺭﯾﺠﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺗﻀﻤﯿﻦ ﻣﯿ ﮑﻨﻨﺪ
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
فکر می کردم تنهایی یعنی
من
سکوت
پنجره های خاک گرفته
اتاق خالی از تو
نمیدانستم سنگینی اش بیشتر می شود در ازدحام آدم ها !
 
بالا