معماری با مصالحی از جنس دل

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من اینجا
روزشمارنبودنت را با اشکهایم علامت گذاری میکنم
ای کاش
تو آنجا
کمی دلت برایم تنگ شود

 

ریحانه سعادت

عضو جدید
کاربر ممتاز
من و تو می دانیم
زندگی آوازی است که به جان ها جاری است
زندگی نغمه سازی است که در دست نوازشگر ما است
زندگی لبخندی است که نشسته به لبان من و تو
زندگی یک رویا است که تو امروز به آن می نگری
زندگی یک بازی است که تو هر لحظه به آن می خندی
زندگی خواب خوش کودک احساس من است
زندگی بغض دل توست به هنگام سحر
زندگی قطره اشکی است فروریخته بر گونه تو
زندگی آن رازی است که نهفته است به چشم گل سرخ
زندگی حرف نگفته است که تو می شنوی
زندگی یک رویاست که به خوابش بینی
زندگی دست نوازشگر توست
زندگی دلهره و ترس درون دل توست
زندگی امیدی است که تو در نگاه من می جویی
زندگی عشق نهفته است به اندیشه تو
زندگی این همه است
 

ریحانه سعادت

عضو جدید
کاربر ممتاز
من و تو می دانیم
زندگی گرچه گهی زیبا نیست
یا که تلخ است و دگر گیرا نیست
رسم این قصه همین است و همه می دانیم
که نه پایدار غم است و نه که شاد می مانیم
زندگی شاد اگر هست و یا غمناک است
نغمه و ترانه و آواز است
بانگ نای باشد اگر یا که آواز قناری به دشت
زندگی زیبا است
من و تو می دانیم...
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
غصه هم ميگذرد.....

غصه هم ميگذرد.....

نه تو ميماني نه اندوه نه هيچ يك از مردم اين ابادي
به حباب نگران لب يك رود قسم
و به كوتاهي ان لحظه شادي كه گذشت
غصه هم ميگذرد...
انچناني كه فقط خاطره اي خواهد ماند
لحظه ها عريانند
به تن لحظه هاي خود جامه ي اندوه ميوشان هرگز...
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
آَخـریـن بـار کِـهَ مـن اَز تَـهِدلَخـنـدیـَدم . . .
ِعـلََتش پـُول نَـبـود . . .
اِنـِعـکـاسِ جـُوکـِ ھـَر روز نَـبـود . . .
ِعـلََتش ، چـِھـِره ی ژولـیـِده ی یِـکـَ دلـَقـک . . .
یـاَزمـیـن خـُورَدِن یِـکـُ کـور نَـبـود . . .
َمـن بِـه "َمــن "َخـنـدیـَدم . . .!
کـِه چـُو یِـکـَ دلـَقـِک گـیـج . . .
" نَـقـشِ یِـکــ خـَنـِده بِـهُ صـوَرتـــ دارمــَوِدلَــمــ مـیـگِـریَـد . . .!!!
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
درد

درد

هــر قلـبی "دردی" دارد ... فقــط نحوه ی ابراز آن متــفاوت است!
برخــی آن را در چشــمانــشان پنــ ـهــان می كنند
و برخــی در لبــخنـدشان...
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
برو ای خوب من ، هم بغض دریا شو ، خداحافظ !
برو با بی کسی هایت هم آوا شو ، خداحافظ !
تو را با من نمی خواهم که « ما » معنا کنم دیگر …
برو با یک « من » دیگر بمان « ما » شو ، خداحافظ !
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
سرنوشت

سرنوشت

حس شگفت انگیزیست
به کسی که رهایت کرده دیگر نه نیازی داشته باشی نه احساسی
صدای بلند خنده هایم گوشم را پیچاند تا نشنوم صدای پوزخند رعب انگیز سرنوشتم را
دل گرفته با حرف های تکراری هم آرام میشود تنها مهم گوینده ی آن حرف هاست
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
سهراب گفت:" زیرباران باید رفت...
چشمها را باید شست... جور دیگر باید دید "
چشمها راشستم باز همان را دیدم
جز دو رنگی و دروغ
جز غم و غصه و تلخی هیچ به چشمم نرسید.
پس چه شد آن همه توصیف قشنگت سهراب.
دورهء تلخ فریب
دورهء رنگ سیاهی ایست سهراب.
دورهء این همه نامردی هاست.
تو اگرمیدانستی!
دل آسمان هم از دست بشر می گرید؟
باز سر می دادی زیر باران باید رفت؟
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دیوونگی

دیوونگی

دیوونگی یعنی :
عکسشو تو گوشیت هی نیگاه کنی ، واسه بار هزارم ...
انگار تا حالا ندیدیش ...!
بوسش کنی محکم مث دیوونه ها !!
بگی خو آخه دلم همش یه ذره میشه برات ...
بغض کنی و اشکات بریزه ...
شمارشو با ذوق بگیری شاید اینبار جوابتو داد ....
شاید با مهربونی بگه جونم ...
شاید ..شاید ..شاید ...
همین شاید گفتنات...
بازم همین صدای مسخره تو گوشت میپیچه :
مشترک مورد نظر پاسخگو نمی باشد،
لطفاً مجدداً بمیرید...!
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من نه عاشق هستم
ونه محتاج نگاهی که بلغزد برمن
من خودم هستم وتنهایی و یک حس غریب
که به صدعشق وهوس می ارزد
من نه عاشق هستم
ونه دلداده به گیسوی بلند
ونه آلوده به افکار پلید
من به دنبال نگاهی هستم
که مرا از پس دیوانگی ام میفهمد !!!
من خودم هستم و یک دنیا ذکر
که درونم لبریزشده از شعر حقیقت جویی



من نه عاشق هستم
نه حزین ِ غم ِ تنهایی ها
من نه عاشق هستم
ونه محتاج نوازش یا مهر
من دلم تنگ خودم گشته و بس
مَنِشینید کنارم
پیِ دلجویی و خوش گفتاری
که دلم از سخنان غم و شادی پر شد
من نه عاشق هستم
و نه محتاج نگاهی که بلغزد در من...
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
رهی معیری

رهی معیری

تار و پود هستیم بر باد رفت اما نرفت
عـاشقی ها از دلـم دیوانگی هـا از سرم
شمع لرزان نیستم تا ماند از من اشک سرد
آتـشــی جــاویــــد باشـــد در دل خاکـستـــــرم
سـرکـشـــی آمــوخت بخت از یـار یـا آمــوخت یار
شـیـــــوه بــازیــگـــــــری از طــالـــــــع بــازیـگــــــرم؟
خــاطـــرم را الفتـــی بـا اهـل عالـــم نیســت نیســت
کــــز جهــــانی دیـگــــرنــد و از جهـــانــــی دیـگــــرم. . .
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
زمان گذشت بدون توجه به چیزهای کوچکی که کم هم نبودند
چیزهای کوچکی که حداقل می توانستند تحمل کردن زندگی را آسان تر کنند
گاهی فرصت نبود
گاهی حوصله
و من خیلی دیر این را فهمیدم
خیلی دیر
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دیدی ای حافظ که کنعان دلم بی ماه شد
عاقبت اشک غم و کوه امیدم آب شد
گفته بودی یوسف گم گشته باز آید
ولی یوسف من تا قیامت همنشین چاه شد .
 

saba62

عضو جدید
کاربر ممتاز
پيـــــچـكـــــ مــــي شوم ، وحــشــــــــــــــــــــــي !!

مــــــــي پيــــــــــــــچم بـه پـــر و پـاي ثانيه هـايـت ،،

تـا حتــــي نتــــوانــــــــي آنــــــــــــــــــــــــــــــــي !!
... بـــــــــي "مـــن" " بـــــودنـــــــــــــ" را ،،
زنــدگــــي كنـي !!

 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
انسان

انسان

انسانم !ساکت ، چون درخت سیب !گسترده ، چون مزرعه ی یونجه !و بارور ، چون خوشه ی بلوط !به جز خداوند ،چه کسی شایسته ی پرستش من خواهد بود ؟!
حسین پناهی
 
بالا