معماری با مصالحی از جنس دل

میتی کومان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

آنــــــــــــقدرجای توخالیست که

هیچـــ گــزینه ای آن راپرنمیکند...


حــــــــتی
تــــمام مــــــــــــوارد
 

hanane1

عضو جدید
کاربر ممتاز

“وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی او تمام شد من آغاز شدم
و چه سخت است
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن است”
 

میتی کومان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها​
حسرت ها را می شمارم​
و باختن ها​
وصدای شکستن را​
... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم​
وکدام خواهش را نشنیدم​
وبه کدام دلتنگی خندیدم​
که چنین دلتنگــــــــــــــــم​
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دلتنـــــــــــــــــگی


عین آتش زیر خاکــــــستر است


گــــــاهی فـــــکر میکنی تمــــــام شده


امّـــــا یــک دفــــعه


همه ات را آتــــش مـــــــــــیزند . . .
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مدتیـــــــست دلـــــــم شکســـــــــــته
از همان جای قبلـــــی ... !
کاش میشد آخر اسمــــــت نقطه گذاشت تا دیگر شــــروع نشوی ... !
کاش میشـــــــد فریاد بزنم : " پایــــــان "
دلم خیـــــــلی گرفته اســـــــت ...
... اینجا نمیتــــــــوان به کسی نزدیـــــــــــــک شـــــــد ..

آدمهـــــــا از دور دوست داشتـــــــــــنی ترنــــــــــد ...

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گاهی در فرا سوی این لحظات از خود میپرسم، با خود چه کردی؟!!!

که همچون باران میباری.. همچون باد گریزانی..

و همچون تاریکی در هراسی

حتی چشمانت را در کلبه ی وجودش نیافتی

تو خود، او بودی و او تو نبود...

چه بد کردیم به خود...


هر چیز زمانی دارد

نفس هم که باشی

دیر برسی

من رفته ام . . .

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
کوچه را باد با خود برد
به انتهای بن‏بستِ
حس اندوهناکی من.
"تو" که همیشه می‏گردی
در لابلای ورق‏های حواسم،
اگر رسیدی به جایی که دیدی
دیگر راهی نیست
از کوچه بپرس که:
"چقدر دلم برای تو تنگ است......"
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
کوچه ای به نام تنهایی سراغ دارم
ان هم دل ادمها
اگر به ان کوچه رسیدی ارام داخلش شو
نگذار جای پایت بماند
انگاه میتوانی در امان باشی از حکمهای احساسی ادمها
*نقل از یک نفر*
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
[h=2]مـــــــــــــرد[/h]
مرد از زن خیلی تنهاتره!
مرد لاک به ناخوناش نمیزنه که هروقت دلش یه جوری شد،دستشو باز کنه و ناخوناشو نگاه کنه و ته دلش ازخودش خوشش بیاد!
مرد موهاش بلند نیست که توی بی کَـسی کوتاهش کنه و اینجوری لج کنه با همۀ دنیا!
مرد نمیتونه وقتی دلش گرفت زنگ بزنه به دوستش و گریه کنه و خالی شه!
مرد حتی دردهاشو اشک که نه،یه اخـمِ خشن میکنه و میچسبونه به پیشونیش!
یه وقتایی ، یه جاهایی ، به یه کسایی باید گفت :
.
"میــــــــــــ ­ ­ـم ... مثلِ مـــــرد!

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
هیچکس بامن دراین دنیانبود

هیچکس ،مانند من،تنها،نبود

هیچکس،دردی،ز،دردم،برنداشت

بلکه دردی،برسر،دردم،گذاشت

هیچکس،آن یاردلخواهم،نشد

هیچکس،دمسازوهمراهم،نشد

هیچکس،جزمن،چنین،لیلی،نشد

درکلاس عاشقی،دل خون،نشد

هیچکس فکرمرا باورنکرد

خطی ازشعرمرا،معنا،نکرد
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
چه حـرف


بی ربـطیست


کـــه مــرد


گریـــه نمــی کند !


گاهـــی آنقدر بغــــض داری ...


کـــه فقـــط


بایــد مـــرد بــاشـی


تـا بتوانی گریـــه کنـــی
.
فقط از چشم خودت چشم مرا دور نکن


حرمت چشم تو چیزیست که دریا دارد


اشک من دیدی و شاید به خودت می گویی


دیدن گریه یک مرد تماشا دارد ...
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...


میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...

اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!
اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی
 

MEHRNOOSH.D

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ترسناکند رابطه هایی که به خاطر فرار از تنهایی شکل میگیرند
رابطه هایی که آخرش چیزی نمی ماند،
به جز تنهایی عمیقتر و یک مشت حس آزار دهنده تر از قبل در درون آدمها !
 
بالا