وقتی دلت خسته شد،دیگر خنده معنایی ندارد... فقط میخندی تا دیگران غمه اشیانه کرده در چشمانت رانبینند ! وقتی دلت خسته شد، دیگر حتی اشکهایه شبانه هم ارامت نمیکنند... فقط گریه میکنی چون به گریه کردن عادت کرده ای !! وقتی دلت خسته شد، دیگر هیچ چیز ارامت نمیکند به جز دل بریدن و رفتن .......
گاهی چه ذوقی میکند
دل وقتی
ارام سر بر شانه مهربانیها میگذارند
ولی میدانی
گاهی اوقات ادمها تلخ میشوند
ان لحظات سخت میگذرد
ولی روزی خواهد
امد که یاد میگیری
در برابر تلخیها
ارام بمانی
بالاخره روزی مهربانی نصیبت میشود
وقتی که هیچ چیز نداری
وقتی که دستهایت
ویرانههایی هستند بی هیچ انتظاری
حتی بی هیچ حسرتی
دیگر چه بیم آنکه تورا آفتاب و ماه ننوازد؟
وقتی میعادی نباشد، رفتن چرا؟