معماری با مصالحی از جنس دل

A.8

عضو جدید
کاربر ممتاز
نبودی ببینی.....زمان,بی تو غمگین گذشت
رویای من بد نبود...ولی تلخو شیرین گذشت
.
.
.
نبودی ببینی ..........عذاب........... چطور میکشه آدمو.....
 
آخرین ویرایش:

self.f_t_m990

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
کاربر ممتاز
غمش در نهانخانه ی دل نشيند

به نازي كه ليلي به محمل نشيند

به دنبال محمل چنان زار گريم

كه از گريه ام ناقه در گل نشيند

خلد گر به پا خاري، آسان برآرم

چه سازم به خاري كه در دل نشيند؟

پي ناقه اش رفتم آهسته، ترسم

غباري به دامان محمل نشيند

مرنجان دلم را كه اين مرغ وحشي

ز بامي كه برخاست، مشكل نشيند

عجب نيست خندد اگر گل به سروي

كه در اين چمن پاي در گل نشيند

بنازم به بزم محبت كه آن جا

گدايي به شاهي مقابل نشيند

طبيب، از طلب در دو گيتي مياسا

كسي چون ميان دو منزل، نشيند؟
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ﻫﯿــــﭻ ﻭﻗﺖ ﺣﺎﻝ ﺍﻭﻧــــﯽ ﮐﻪ ﻫﺴــــﺖ ﺭﻭ

ﺑﻪ ﺧﺎﻃــــﺮ ﺍﻭﻧـــﯽ ﮐﻪ ﻧـــﯿﺴﺖ،

ﻧﮕـــــﯿﺮﯾﺪ !
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
شما که غریبه نیستین ..
دلم به چیزهایی پای بند است که دیگه یادش نمیاد ...........!

 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تمامی بــ ــ ــاراטּ را نوشته ام

همه شب مهماטּ ڪوچه های بــ ــ ــارانی تــــ ـــ ـــو بوده ام

دیگر بغضی برای ابـــ ــرها نمانده است

ســطر به ســطر مرا خواهــ ــی خواند

خاطرت باشد

از شبـــم تا شب تــ ــ ــو نقطه چینی بیش نیست

نیمه شب در خلوتـــ ــ ــم تنها بیا

تا رسیــــدטּ

نقطـــــه نقطـــــه

جویبار نقطه چینها جاریـــــــست ...

می شود مرا بغـــ ــ ــل ڪنی؟

برای پرسه ای دیگر

با تـــــ ــــــ ـــــو
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
به خودش زحمت نمیدهد یك نفر را كشف كند ،

زیبایی هایش را بیرون بکشد ،

تلخی هایش را صبر كند ...

آدمهای امروز،

دوستی های كنسروی می خواهند !

یك كنسرو كه درش را بـاز كنند ؛

بعد ...یک نفر،

شیرین و مهربان،

از تویش بپرد بیرون !

و هی لبخند بزند

و بگوید :" حق بـا توست " ...






 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

من نه عاشق بودم

و نه دلداده به گیسوی بلند
و نه آلوده به افکار پلید

من به دنبال نگاهی بودم
که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید

و خدا می داند

که سادگی از ته دلبستگیم پیدا بود .


 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
کجای بازی ما اشتباه بود ؟؟؟

کــــــــــــــــــــــــ ـه تــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــو

همبازی مــــــــــــــن نیستی ،

و من هنوز گرگم بــــــــــــــــــــــــ ــــه هوای تو ...
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
وقتی دلت خسته شد، دیگر خنده معنایی ندارد...
فقط میخندی تا دیگران
غمه اشیانه کرده در چشمانت رانبینند !
وقتی دلت خسته شد،
دیگر حتی اشکهایه شبانه هم ارامت نمیکنند...
فقط گریه میکنی چون به گریه کردن عادت کرده ای !!
وقتی دلت خسته شد،
دیگر هیچ چیز ارامت نمیکند به جز دل بریدن و رفتن .......
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
گاهی چه ذوقی میکند
دل وقتی
ارام سر بر شانه مهربانیها میگذارند
ولی میدانی
گاهی اوقات ادمها تلخ میشوند
ان لحظات سخت میگذرد
ولی روزی خواهد
امد که یاد میگیری
در برابر تلخیها
ارام بمانی
بالاخره روزی مهربانی نصیبت میشود
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
وقتی که هیچ چیز نداری
وقتی که دستهایت
ویرانه‌هایی هستند بی هیچ انتظاری
حتی بی هیچ حسرتی
دیگر چه بیم آنکه تورا آفتاب و ماه ننوازد؟
وقتی میعادی نباشد، رفتن چرا؟

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مرگ فواره

در نی‌نی چشمانم چو فواره‌ای روئيد
بالا رفت
بالاتر
آرام اوج گرفت
آرامتر مرد
و صدای تعزيه‌خوان در لابلای آبها
و شرشرها
کودکی خموش بود
کاش در آسمان فواره‌ها عروسی بود
تا دامنش را خيس کنند
و چشمانش را
از اشک شادی لبريز
من هرگز مرگ فواره‌ها را دوست ندارم
چرا کسی به فکر فواره‌ها نيست
مگر مرگ فواره‌ها غم‌انگيز نيست
هر برخواستن افتادنيست
اين جبر است اختيار نيست
خط بطلان می‌کشم بر گفته‌ام
اين تقدير است شوخی نيست.
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
زبانم را مهر سکوت و خاموشی بسته
چشمهای دیگر حتی خودمم را هم نمی تواند ببیند
نمی دانم راه می روم یا بی راهه
اما همین برایم بس است که قدمهایم هنوز رمقی دارند
چقدر سرد و تاریک است
چقدر بی روح
زندگی واقعا چیست و از ما چه می خواهد
جوابی برای این سوال هنوز نیافته ام؟؟؟؟؟
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
فصــــــــــل عــــوض ميـــــــ شــــــــود........
جـــــــايــــــ آلــــــــو را خرمـــــالــــــــو ميــــــگــــيـــرد
جــــــايــــــ دلــــــــــــــــــتــــ ـنــــــــگــــــــيـــــ ــــ... را دلتنگيــــ
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
گفته بودی : که چرا محو تماشای منی ؟
آنچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی ..


{ فریدون مشیری }
 
بالا