معماری با مصالحی از جنس دل

محدثه یوسفی

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
دلم گرفته، اي دوست!...
دلم گرفته اي دوست! هواي گريه با من
گر از قفس گريزم، كجا روم، كجا من؟
كجا روم؟ كه راهي به گلشني ندانم
كه ديده برگشودم به كنج تنگنا، من
نه بسته‌ام به كس دل، نه بسته دل به من كس
چو تخته پاره بر موج، رها، رها، رها، من
ز من هر آن‌كه او دور، چو دل به سينه نزديك
به من هر آن‌كه نزديك، ازو جدا، جدا، من!
نه چشم دل به سويي، نه باده در سبويي
كه تر كنم گلويي به ياد آشنا، من
ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه كاهد؟
كه گويدم به پاسخ كه زنده‌ام چرا من؟
ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابري -
دلم گرفته اي دوست! هواي گريه با من...
سيمين بهبهاني
 

حنا جون

عضو جدید
ترک آزارم نکردی ترک دیدارت کنم
آتش اندازم به جانت بس که آزارت کنم
قلب بیمار مرا بازیچه می پنداشتی؟؟؟

آنقدر قلبت بیازارم که بیمارت کنم

من گلی بودم در این گلشن تو خوارم کرده ای
همچو خاری در میان گلرخان خوارت کنم

همچنان دیوانگان در کوی و بازارت کشم
کهنه کالایت بخوانم ، بی خریدارت کنم
 

نادین

عضو جدید
کاربر ممتاز
چشمانم به نگاهت حسودی می کنند

و نگاه مشتاق و تشنه تو به دستان گریزان من ناگسستنی است...

چقدر خستگی ناپذیرست...

آشوب
نگاه تو...
 

نادین

عضو جدید
کاربر ممتاز
کلمات بی صدای تو روحم را نوازش می کند

انگار در پس تنهایی

انگشتان آشنایی ساز مرا می نوازد

به وسعت لبخند، آهنگین می شوم ...

نت های آرام ،

کوتاه و مداوم ...

لحظه، دلنشین می شود

آرام می شوم ....
:cry:
 

نادین

عضو جدید
کاربر ممتاز
من از طــــــرح نگاه تـــــو امید مبهمی دارم

نگاهتــــــ را نگیــر از من که با آن عالمـــــی دارم...
 

نادین

عضو جدید
کاربر ممتاز
وقتی سایه تو بالای سر من است،

دیگر هیچ آفتابی نمیتواند مرا بسوزاند...

تو را دوست دارم و بس،:gol:

ای که عاشقی با تو زیباست

و بی تو بی معنی...

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دلم که می گیرد...

آرام خــــــودم را در آغوشــــــ می گیرم...

خـــودم به تنهـــایی

دستــــ نوازشــــــــــی بر ســــرم می کشم ...

لبخنـــــــــــد می زنم...

آهستـــه می گویم:

"گریه نکن عــــزیـــزم ...

من هســتم"
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ﻣﯿﮕﻦ ﺳﮑﻮﺕ ﻋﻼﻣﺖ ﺭﺿﺎﺳت، ﺍﻣا همیشه اینطور نیست...
يه وقتايي ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺭﻧﺠﯿﺪﯼ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﺣﺮﻑ ﺑﺰنی...
يه وقتايي ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﭼﻮﻥ ﻭﺍﻗﻌﺎ حرﻓﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻔﺘﻦ ﻧﺪﺍﺭی.....
ﮔﺎﻫﯽ ﻣﻮﻗﻊ ﻫﺎ ﺳﮑﻮﺕ ﯾﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺿﻪ، ﮔﺎﻫﯽ ﻣﻮﻗﻊ ﻫﺎ هم ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﻩ....
ﺍﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻭﻗﺘﻬﺎ ﺳﮑﻮﺕ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﯼ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻪ ﻏﻤﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺩﺍﺭﯼ را ﺗﻮﺻﯿﻒ ﮐنه..
.

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
اشک بی شک محرم راز دل است

خوشترین موسیقی ساز دل است



اشک فریاد و خروشی بی صداست

در حقیقت بال پرواز دل است



اشک این زیباترین حرف سکوت

هم زبان عشق و هم راز دل است



اشک یک عمرست با دل هم دل است

میهمان سفره باز دل است

 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

باورت داشتم از روز نخست،
پر از همهمه بودی،

اما...

هیچ حرفی نزدی ...
پر از گفتن دلدادگیت ،


پر از زمزمۀ عشق به دریاشدنت،

باز حرفی نزدی ...
و فقط خندیدی،


خوب من،می فهمم ...

از دو چشمت همۀ حرف تو را،

بی کلام اینجا باش...

آخر اینجا بودن،

نیست محتاج صدا...

بودنت با دل من،


بی صدا هم زیباست .
 
بالا