خدایا
یا از سرم بنداز یا سرم را بنداز
خودت شاهدی
به اسمت قسم
دردی نیست
شکایتی هم نیست
اما دلم آرام نیست
بهانه می گیرد
نپرس!
می دانم چه می خواهد
فقط همین قدر می دانم که چیزی می خواهد
هنوز هم که شب می شود
در دور دست های دلم صدای پای کسی می آید
اما در پس این صدا دیگر کسی نمی آید
من هم دیگر ازین پس آرزویی نمی کنم
مبادا حسرت دوباره ای سبز شود
دل ندارم بی دلم معذور دار!
یا از سرم بنداز یا سرم را بنداز
خودت شاهدی
به اسمت قسم
دردی نیست
شکایتی هم نیست
اما دلم آرام نیست
بهانه می گیرد
نپرس!
می دانم چه می خواهد
فقط همین قدر می دانم که چیزی می خواهد
هنوز هم که شب می شود
در دور دست های دلم صدای پای کسی می آید
اما در پس این صدا دیگر کسی نمی آید
من هم دیگر ازین پس آرزویی نمی کنم
مبادا حسرت دوباره ای سبز شود
دل ندارم بی دلم معذور دار!
