نگارم!
دلم تنگ است...
به وسعت هفت دریا و بی نهایتی آسمان باران های بیاجازه...
پاهايم را روي ردپاي تو مي گذارم...
چشمان نمناکم را به باران می سپارم...
نقطه چین پاهایت ناگهانی تر از سایه قامت زیبایت دلم تنگ است...
به وسعت هفت دریا و بی نهایتی آسمان باران های بیاجازه...
پاهايم را روي ردپاي تو مي گذارم...
چشمان نمناکم را به باران می سپارم...
محو می شوند...
و من ناباورانه تورا کم می آورم...
غریب است اما...دلم نبودنت را ... نیامدنت را...باور نمی کند...
چشم به جاده دارد...
به خیابانی که هر روز پرتردد تر از پیش است...
و عابرانی که ترنم احساسم را باور ندارند...
به اشک هایم بی تفاوت می نگرند...
کاش...یه روزی...یه وقتی...یه جایی...یکی از عابران
تو باشی!
نازنین فاطمه جمشیدی
