دست از دستت که می*کشم
حسرتِ همین روزهای کذایی
در دلم تاب می*خورند
آینده
چیزی نیست
که بشود پنهان*اش کرد !
باید از همین جا شعر را
قیچی بزنم
هفته**ها و ماه*ها و سال*ها را
رد کنم
بدوزم به یک سطر مانده به آخر ..
من حالم برای تاب آوردن خوب نیست .
حسرتِ همین روزهای کذایی
در دلم تاب می*خورند
آینده
چیزی نیست
که بشود پنهان*اش کرد !
باید از همین جا شعر را
قیچی بزنم
هفته**ها و ماه*ها و سال*ها را
رد کنم
بدوزم به یک سطر مانده به آخر ..
من حالم برای تاب آوردن خوب نیست .

