معماری با مصالحی از جنس دل

yas87

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد وجان نیز هم
اینکه می گویند آن خوشتر زحسن
یار ما این دارد آن نیز هم
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
عاشق کبوتر بود!

می گفت پرنده ای "وفادار"تر از آن نیست

رهایش که می کنی هرجا برود ، خیالت راحت است

که برمی گردد...


فقط دو روز حواسش پرت شد

فقط دو روز فراموششان کرد

همه شان رفتند

همه شان گم شدند

او دانه می ریخت اما دیر بود

هیچ کدامشان برنگشتند


مشکل اینجاست

ما فراموش کرده ایم که هیچ تعهدی "یک طرفه"نیست

وفادارترین کبوتر هم ، برای ماندنش

دانه می خواهد

"توجه" می خواهد

"عشق" می خواهد...

هیچ کبوتری ، ناگزیر به ماندن نیست

هیچ کبوتری!



نرگس_ صرافیان_ طوفان
 

$marziyeh67$

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز


عمری به هر کوی و گذر
گشتم که پیدایت کنم
اکنون که پیدا کرده‌ام
بنشین تماشایت کنم…

فریدون مشیری
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
میگویند یک روزی هست ..

که چرتکـه دست میگیرند و حساب و کتاب میکنند ...

و آن روز تـــو باید تــــاوان آن چه با من کردی را بدهی!

فقط نمیدانم ....

تاوان دادن آن موقع تـــو ، به چه درد من میخورد!؟
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
کسی صدایم می زند انگار
از پشت حصار شیشه ای اندوه
کسی انگار مرا می خواند
آن سوی دلتنگی هایم
کمی دور تر
پی صدا می روم
نه,هیچ کس نیست انگار
باز هم خیال مشوش من است
یا که وهمی ساده
به کجا می نگرم؟!
اینجا جز من و آیینه
که هر روز مرا می نگرد
هیچکسی نیست انگار…
 

sar sia

کاربر بیش فعال
دست بردار ، برو ! پرسه نزن دور و برم
من از آن قالی فرسوده که پا خورده ترم

دو سه بار آمده بودم بروم ، جا ماندم
چه بلا ها که نیاوردی از آن پس به سرم

فکر کردی که من از جنس تو ام ، صد رنگم
از کنار تو و این خاطره ها می گذرم ؟!

تشنه بردی لب دریا و مرا آوردی
گفتی اما که به تو از همه نزدیکترم

خوب میدانی اگر هر چه بزرگم باشی
هر قَدر دور شوی ریزتری در نظرم

بــاز انــگــار خـیـالات بـرم داشـتــه اســت
من کجا ... عشق کجا ... از خودمم بی خبرم

با همان خاطره ها باز عذابم میداد
«پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم»

محمد کمیل
 
بالا