چون در هر بهار برايت گل مي فرستد وهرروز صبح آفتاب را به تو هديه مي کند ..
به ياد داشته باش که پروردگار عالم با اين که مي تواند در هر جائي از دنيا باشد ، قلــب تو را انتخاب کردهوتنها اوست که هر وقت بخواهي چيزي بگوئي ، گوش مي کند .....
دلم میخوا به زمانی برگردم که...
کفشهام رو لنگه به لنگه میپوشیدم و همه با مهربونی بهم با مهربونی می اموختند که چطور کفش هایم را بپوشم
پس چرا حالا کسی دستم را نمیگیرد و زیستن را یادم نمیدهد
نه این دقایق خوشبو، که روی شاخهی نارنج میشود
خاموش،
نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این
گل شببوست،
نه، هیچچیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمیرهاند.
و فکر میکنم این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد…
هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است
چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند، قارچ های غربت؟
من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟ چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست، واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد
چتر ها را باید بست، زیر باران باید رفت
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد
زندگی زیباست، تماشاییست! چرا زیبا نمی بینیم؟ چرا گاهی به پای این همه خوبی نمی شینیم؟
چرا با هم نمی خندیم؟
مگر دنیا چه کم دارد؟ ببین این آسمان آبی ست
ببین دنیای ما
آکنده از پاکی ست
و خوبی تا ابد پاینده می ماند... تو باور کن
همین کافیست...!
اما دریغ ...!