معماری با مصالحی از جنس دل

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
معلمم گفت : زندگی را تعریف کن
گفتم..زندگی تعریف کردنی نیست
ناراحت شد و نمره ام را صفر داد
سالها بعد که او را دیدم که پیر شده بود و عصا به دست راه می رفت
جلو رفتم و گفتم : زندگی را تعریف کن،ارام خندید و گفت نمره ات بیست
زندگی را باید زیست!!!
 

AvA-6586

کاربر فعال تالار حسابداری ,
کاربر ممتاز
سالهاست
خانه نشین شده ام
تا کسی زنگ را به صدا درمی آورد


لبخند صبوری ام را فرش چشمانش میکنم
سالهاست
چای را سرد و تلخ مینوشم
دیگر گلویم نمیسوزد ، خیالت راحت ...
سالهاست

مردانگی ام را به رخ آینه زمان میکشم

فراموش کرده ام که نمی توانم راه بروم
وقتی آمدی .. البته اگــــر آمدی
یادت باشد
تو هم به روی خودت نیاور !
 

ESPEranza

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
 

AvA-6586

کاربر فعال تالار حسابداری ,
کاربر ممتاز

[FONT=courier new, courier, mono]چیز زیادی از تو نمیخواهم [/FONT]
[FONT=courier new, courier, mono] [/FONT]


[FONT=courier new, courier, mono]فقط کمی از آغوشت[/FONT]
[FONT=courier new, courier, mono] [/FONT]

[FONT=courier new, courier, mono]و مرگی که… دست دست کند مرا ...[/FONT]
[FONT=courier new, courier, mono][/FONT]​
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
مهربانی‌ات را با گل‌ها در میان بگذار
با سنگ‌ها ،
با رودی که می رود ..
با خنده‌ی کودکان عراقی
مهربانی‌ات را با جنگ در میان بگذار
صدای تو چشمه‌ای خواهد شد
و انسان را با انسان
آشتی خواهد داد ..


{ رضا بروسان }
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
دلم می خواهد
پیرزنی شوم
آلزایمر بگیرم
زنگ بزنم
انگار
پسرم هستی
بگویم
چقدر
دلم
برایت تنگ است ..


{ سارا محمدی اردهالی }
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
خسته‌ام
خیلی خسته
به من جایی بدهید
می‌خواهم بخوابم
یک تخت خالی
یک دنیای خالی
یک قلب خالی …



{ سارا محمدی اردهالی }
 

(رها)

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
شب خیابان مثل من است ..
هر از چندی
خاطره‌ای بی‌احتیاط می‌گذرد

دلم یک تصادف جدی می‌خواهد
پر سر و صدا
آمبولانس‌ها سراسیمه شوند
و
کار از کار بگذرد ...



{ سارا محمدی اردهالی }
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
سلام ب نظر من شعر غمگین هم جزیی از زندگیه .
.

آره خب خیلی هنر میخاد احوال درونتو بگی مثلا الآن اگه منم میتونستم بگم که اینقدر ناراحت نبودم

بله به نظر من هم خیلی مهمه که ادم بتونه احوال دلشو به راحتی به زبون بیاره
 

کوثر89

عضو جدید
سلام ب نظر من شعر غمگین هم جزیی از زندگیه .
.
سلام...
منم با شما موافقم اما:
به نظر من...خیلیی ادم باید قوی باشه وقتی دلش گرفته....خودش حال دلشو خوب کنه....
وقتی از غم بنویسه محزون تر میشه...این وقتا باید مراقب دلش باشه...دست خودشو بگیره ببره جایی که حال دلش بهار شه...
پس بهتره...اگرم میخاد شعر غم بخونه ....وقت شادیش بخونه ...چرا که اینجوری فهم بودن رو پر رنگ تر کرده...نه درد نبودن رو...
وداشته هاش رو خیلی خوب دیده و وسعت بودنشون رو محکم تر چشیده...
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
هیچ وقت این دو جمله رو نگو:ازت متنفرم ، دیگه نمیخوام ببینمت
هیچ وقت با این دو نفر همصحبت نشو:از خود متشکر، وراج
هیچ وقت دل این دو نفر رو نشکن:پدر ،مادر
هیچ وقت این دو تا کلمه رو نگو:نمیتونم ،بد شانسم
هیچ وقت این دو تا کارو نکن:دروغ، غیبت
هیچ وقت این دو تا جمله رو باور نکن:آرامش در اعتیاد ،امنیت دور از خانه
همیشه این دو تا جمله رو به خاطر بسپار:آرامش با یاد خدا ،دعای پدر و مادر
همیشه دوتا چیز و به یاد بیار:دوستای گذشته رو ،خاطرات خوبت رو
همیشه به این دو نفر گوش کن:فرد با تجربه ،معلم خوب
همیشه به دو تا چیز دل ببند:صداقت ،صمیمیت
 
بالا