خستـه ام ...
از صبوری خسته ام ...
از فریادهایی که در گلویـم خفه مانـد ...
از اشک هایی که قاه قاه خنده شد ...
این روزها معنی را از زندگـی حذف کـرده ام ...
برایم فرقـی نمی کنـد روزهایـم را چگـونه قربانـی کنـم ...
از صبوری خسته ام ...
از فریادهایی که در گلویـم خفه مانـد ...
از اشک هایی که قاه قاه خنده شد ...
این روزها معنی را از زندگـی حذف کـرده ام ...
برایم فرقـی نمی کنـد روزهایـم را چگـونه قربانـی کنـم ...