نمیدانم
چراصبر دلم رنگش زردشده است
وبی حوصلگی روزهای جمعه ام قرمز مایل به سیاه
وچراحس خوب تنهایی همیشه بنفش می پوشد
وچرا دلتنگی همیشه غرغر می کند که نمی خواهد آبی باشد
سردرد روزهای تنهایی ست خاکستری زده
وحس خوب بودنم مشکی پوشیده
از او دیگر توقع نداشتم
راستی خودم را داشتم فراموش میکردم
من امروز سفید هستم دردالان نور کفشهایم را برای دیر نرسیدن جستجو میکنم
اما رنگ رخساره ام حکایتی دیگر دارد
میترسم رسوا شوم
نقاب بازیگران را بیاورید
همه آمده اند
درب سالن ها بسته شده
تمام حواسها به نمایش ماست
برایمان دعا کنید...