معماری با مصالحی از جنس دل

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
[FONT=&quot]لُـغـت نـآمـ[/FONT][FONT=&quot]ہ[/FONT][FONT=&quot] هـآ[/FONT][FONT=&quot]ے[/FONT][FONT=&quot] [/FONT][FONT=&quot]ב[/FONT][FONT=&quot]نیـآ رآ بـآیـ[/FONT][FONT=&quot]ב[/FONT][FONT=&quot] [/FONT][FONT=&quot]آتـش ز[/FONT][FONT=&quot]ב[/FONT][FONT=&quot] ...[/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]جـلو[/FONT][FONT=&quot]ے[/FONT][FONT=&quot] وآژه [/FONT][FONT=&quot]ے[/FONT][FONT=&quot] نبـود[/FONT][FONT=&quot]ט[/FONT][FONT=&quot] [/FONT][FONT=&quot]نوشـتـ[/FONT][FONT=&quot]ہ[/FONT][FONT=&quot] انـ[/FONT][FONT=&quot]ב[/FONT][FONT=&quot] : "[/FONT][FONT=&quot]عـ[/FONT][FONT=&quot]ב[/FONT][FONT=&quot]مـ حـضور شخص[/FONT][FONT=&quot]ے[/FONT][FONT=&quot] یـآ چیـز[/FONT][FONT=&quot]ے[/FONT][FONT=&quot] "[/FONT]
 

anahita1370

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
امروز خاطراتـــت راسوزانـــــــدم اما بوی خوش هیـــزمـــش بیقـــــرارم کـرد؛


اتفــــــاق تازه ای نیســـت دوباره


دلتنـــگت شدم
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
در دلم ابر تو می بارد عشق
سینه ام داغ تو را دارد عشق

باورم نیست کسی زخم تو را

بر دل خون شده نگذارد عشق

باورم نیست کسی از غم تو

دل دیوانه نیازارد عشق

آن غریقم که نترسد از موج

تن به دریای تو بسپارد عشق

 

AvA-6586

کاربر فعال تالار حسابداری ,
کاربر ممتاز
عاقبت من، شد سرنوشت جناغ…

همه، سر شکستنم شرط بسته اند

 

AvA-6586

کاربر فعال تالار حسابداری ,
کاربر ممتاز
[FONT=times new roman,times,serif]چشــــم هایـم را می بنــدم

گــوش هایــم را می گیــرم

زبـانـــم را گـاز می گیـــرم

وقتی حـریف افکــارم نمی شـــوم

چه درد ناک است فهمیـــدن...
[/FONT]
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تو ازم دوری و این ثانیه ها
عمریه شاهد تنهاییم شده
گریه کردن واسه نبودنت
بخدا تموم زندگیم شده

 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز


تو اینجایی !
کنار دستم ..
شانه به شانه‌ی زندگی‌ام تو اینجایی !
لابه لای زبان گنگ این
حروف ..
در فاصله‌ی بین سطرهایم ..
در ابتدای هر بند، لبخند به دست نشسته‌ای نه
قصر می خواهم نه باغی سر سبز
تنها پنجره ای می خواهم رو به خوشبخت ترین
کوچه دنیا که گاهی فقط گاهی تو از آن میگذری...
تو هم که ندانی نسیم عطر تنت را به
همراه می آورد،
تو هم که نخواهی
"به یادت هستم
آسمان به آسمان،
کوچه به کوچه،
لحظه به لحظه
 

AvA-6586

کاربر فعال تالار حسابداری ,
کاربر ممتاز
دلم می‌گیرد

و با خودم می‌گویم
کاش آن یک بار که دیدمت
گفته بودم
که بی تو گاه دلم می‌گیرد…
که بی تو گاه زندگی سخت می‌شود
که بی تو گاه هوای بودنت دیوانه‌ام می‌کند
اما نمی‌گفتم
که این «گاه» ها
گه گاه تمامِ روز و شب من می‌شوند
آن وقت بغض راه گلویم را می‌گیرد
درست مثل همین الـــان !
 

AvA-6586

کاربر فعال تالار حسابداری ,
کاربر ممتاز
عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده ..
امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ!
و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم!
و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست ..
و غمــت سـهم ِ مــن!
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
شب از نیمه گذشته و ابرهایِ آسمان هنوز ..
فریاد می کشند بر سر زمین و قطره ها بی شکیب و پُر صدا
می بارند و قیل و قالِشان بیخواب کرده است مرا
حق با تو بود
می بایست می خوابیدم
اما چیزی خوابم را آشفته کرده است
سردمه
مثل یك قايق يخ کرده روی دریاچه يخ يخ کردم
عین آغاز زمین
سردمه
مثل آغاز حیات گل يخ
سردمه
مثل پایان زمین
تلخ تلخم
مثل یك خارک سبز
سردمه و می دونم هيچ زمانی دیگه خرما نمی شم
چه غريبم روی این خوشه سرخ
من می خوام برگردم به کودکی
:cry:
 

anahita1370

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مثل باران چشمهایت دیدنی است

 

fateme.h.b

عضو جدید


برای هر کسی یه اسم تو زندگیش هست
که تا ابد هر کجایی بشنودش
نا خداگاه برگرده به همون سمت و بگه
" جــــــانــــــم "
چــــرا صـــدام نــمــیـــزنی ...؟؟؟
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
به کسانی که در لابه لای مشغله شان وقتی برای شما پیدا می کننداحترام بگذاریداما عاشق کسانی باشید که وقتی شما به آنها نیاز داریدهرگز به مشغله شان نگاه نمی کنند . . .
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب ، زمین
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش کنم، هر چه گذشت
خانه ی دل، بتکانم ازغم
و به دستمالی از جنس گذشت ،
بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم

یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش، نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم، در دل
لحظه را در یابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم، عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم

یاد من باشد فردا حتما
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست

یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی

یاد من باشد
باز اگر فردا، غفلت کردم
آخرین لحظه ی از فردا شب ،
من به خود باز بگویم
این را
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت......ـ

فریدون مشیری
 

anahita1370

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دلم برای کسی تنگ است که دنیایم نگاهش بود...

زندگیم لبخندش بود...

عشقم نفسش بود....

اما حالا.....

پا روی خاطراتش میگذارم تا قلب نا آرامم طنین غم انگیز نبودنش را آهسته آهسته بنوازد....

دلم برای کسی تنگ است که لایق تمام دلتنگیهای دنیاست...

برای او که عشق تفسیر محبت وشب بیداری هایش است....

دلم ....

دلم برای " او " تنگ است
 
بالا