معماری با مصالحی از جنس دل

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
عجب موجود سخت جانی ست دل !

هزار بار تنگ میشود ، میشکند ، میسوزد ، میمیرد و باز هم برایت میتپد ! .....
 

anahita1370

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
 

anahita1370

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
می گویـــــــــم : مشکل از دوست داشتن نیست

مشکل از تکـــــــــرار است !

تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی!

یکی دیروز و یکی فردا .

 

anahita1370

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دوره، دوره آدم هایی ست که همخواب هم می شوند

ولی
هرگز خواب هم را نمی بینند .
 

anahita1370

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مــیخواهـــــم راحت بــــــاشـــم ...


بـــــی جــســارت و بــــی خـجــالـــت ...


در جــــــواب چــــه خـــــبرهــا ؟


چـــــشمانـــــم را بــــبنـــدم و بــگویــــــم :


عــــــــــاشـــقـــــــــی ...
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
کاش دهخدا می‌دانست
دلتنگی …
اشک ….
فاصله ….
بی وفایی….
تعریفش فقط دو حرف است “تـــو
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز


سر خاک من ...!!

اونی که بیشتر اذیتم کرد بیشتر گریه میکنه...!!

اونی که نخواست ما رو بالاخره میاد دیدن جسدم...!!!

اونی که حتی نیومد تولدم زیر تابوتمو گرفته...!!

اونی که سلام نمیکرد میاد برا خدافظی...!!

عجب روزیه اون روز...!!!

حیف كه اون موقع خودم نیستم...!!
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
اسپند دود می کنم ، برای عشقمان

هر شب

میان راز و نیاز های شبانه

نکند جادوگر زشت بی تفاوتی ، چشممان بزند .
 

MEHRNOOSH.D

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من در این کنج غریبانه

فقط چشم انتظارم
که تو بیایی.
نمیدانم
شاید در میان بی هوایی لحظاتم
تنها بودن تو آرامم میکند.
اما
این دل
سال هاست که در بی هوایی لحظات ناب سکوت میکند
و
در متشنج ترین افکار ممکن فرو میرود...

شاید بودنت فقط هوایی باشد ک سکوت را بگیرد
اما
این افکار متشنج
در دورترین تارو پود نهفته ی قلبم
همچنان
پنهان اند.








((مکتوب))
26آبان93
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
می خوام همین جا دلمو بشکونم ،خوردش کنم تا دیگه عاشق نشه.
تا دیگه کسی رو دوست نداشته باشه.[SUB]..[/SUB]
توی این زمونه کسی نباید احساس تورو بدونه
وگرنه اون تورو می شکونه.
می خوام بشم همون آدم قبل ، کسی که از سنگ بود
و دو رو برش دیواری ازسکوت و بی تفاوتی.....
می خوام تنها باشم...
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ایـــن روزهــــا...
دروغ گفتـــــن را خــوب یــاد گــرفتــــــــــه ام
حـــال مـــ ـن خــــ ـوب اســـت
خـــوبِ خـــــ ـوب
فـقــط زیــاد تــا قـسـمـتی هــوای دلـــ ـم طـوفـانی
هــــمـراه بــا غـبـــــ ـارهــای خـسـتـــــگی ست
و فـکـر میــکنـــ ـم
ایــــن روزهــــــ ـا....
خــــدا هــم از حـــ ـرف هــــــای تـکـــ ـراری من خـسـتـــه است
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
وقتي گريه كردم گفتند بچه اي !
وقتي خنديدم گفتند ديونه اي!
وقتي جدي بودم گفتند مغروري !
وقتي شوخي كردم گفتند سنگين باش!
وقتي سنگين بودم گفتند افسرده اي!
وقتي حرف زدم گفتند پــــرحرفي !
وقتي ساكت شـدم گفتنـد عاشقي!
اما گريه شايد زبان ضعف باشد ،شايد خيلي كودكانه،
شايد بي غرور، اما هرگاه گونه هايم خيس مي شود
ميدانم نه ضعيفم، نه يك كودك. مي دانم پر از احساسم.
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ای دِل صبور و ساده لوح!!!!
لامَـــصــب.................یــاد بگیــر!
اَگـــه کســـی بِهـــت گُفـــت دوسِـتـــــــ دارَمـ...
لـُــزومـــا بـِـه ایــن مَعنــی نیستـــ کِـــه کِــس دیگـــه ای را دوسـتـــ نـَــدارد...
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

در زیر بارانـ

حتیـ بهـ درخواستـ چتر همـ جوابـ رد میـ دهمـ،

میـ خواهمـ تنهاییـ ام را

به رخـ اینـ هوایـ دو نفرهـ بکشانمـ...





 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
با تو نيستم ، تو نخوان
با خودم « زمزمه » ميکنم
« من خوبم » « من آرامم » « من قول داده ام »
فقط کمي « بي حوصله ام »
آسمان روي سرم سنگيني ميکند
روزهايم « کش » آمده
هر چه خودم را به کوچه بي خيالي ميزنم
باز سر از کوچه « دلتنگي » در مياورم
« من خوبم « من آرامم » « من قول داده ام
فقط کمي « دلواپسم »
کاش قول گرفته بودم از تو
براي کسي از ته دل نخندي
« مي ترسم مثل من عاشق شود »
حال و روزش شود اين ...
تو که « نمي ماني » برايش ، آنوقت مثل من بايد
« آرام باشد »« خوب باشد »« قول داده باشد »« بيچاره او »
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
«آدم ها» می آیند...
گاهی در زندگی ات می مانند
گاهی در خاطره ات،
آنها که در زندگی ات می مانند
همسفر می شوند
آنها که در خاطره ات می مانند
تجربه ای برای سفر...
گاهی «تلخ»
گاهی «شیرین»
گاهی با یادشان «لبخند» می زنی
گاهی یادشان لبخند از «لبانت» برمی دارد
اما تو...
لبخند بزن
به تلخ ترین خاطره هایت..
آدم ها می آیند و این آمدن باید رخ بدهد
تا تو بدانی...
«آمدن» را همه بلـدند
این «ماندن» است
که «هنر» می خواهد..
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
هیچ می دانی چرا، چون مـوج،
در گریز از خویشتن، پیوسته می کاهم؟
-زان که بر این پرده ی تاریک،
این خاموشی نزدیک،
آنچه می خواهم نمی‌ بینم،
و آنچه می بینم نمی خواهم.
«شفیعی کدکنی»
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
نه امشب که هر شب که حالم خرابه
یه جزیره م که دورم یه دریا سرابه

من عادت نکردم به شب های سردم
به این که نباشی نه عادت نکردم

قسم خورده بودم اگه از تو جدا شم
دیگه حتی یه لحظه تو فکرت نباشم

ولی دیدم نمیشه نمیشه نمیشه
که فکرت نباشم نه دیروز و نه فردا همیشه…

چقد قصه گفتم که دریا بخوابه
چقد گریه کردم نفهمم سرابه

نفهمم کجام و نفهمم کجایی
چقد با تو بودم تو عین جدایی

قسم خورده بودم اگه از تو جدا شم
دیگه حتی یه لحظه تو فکرت نباشم

ولی دیدم نمیشه نمیشه نمیشه
که فکرت نباشم نه دیروز و نه امروز و نه فردا همیشه





 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
یک نفر نيست که غم هاي مرا بشناسد
دل ساده ، دل تنهاي مرا بشناسد
حجم خاکستري غربت تنهايي من
يک نفر نيست که دنياي مرا بشناسد
يک نفر نيست که از خاموشي چشمانم
شب يلداي غزل هاي مرا بشناسد
يک نفر نيست که در نيمه شب دلتنگي
غم پنهان مرا بشناسد
دلم آويخته از دار پريشاني هاست.
 
  • Like
واکنش ها: A.8
بالا