معماری با مصالحی از جنس دل

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
آرامم...
حتی وقتی خاکستری ....یا سیاه می نویسم.....
باز آرامم.....
من یاد گرفته ام...
که خود را از آن چه هست...
بیشتر به کوچه ی علی چپ بزنم...
آخر در آن کوچه....
کسی دیگر به تو نگاه نمی کند بعد از قضاوت...
 

Autumn girl

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
 

s312

عضو جدید
هميشه ميــ گفتی :


هيــچکس بــرايــم " تــــو " نميــ شود

نميـــ دانم ايـــن " تــــو " کــهـ بود !!؟

مـــن کـــهـ نبودم ، بی شــک
58119659642402020378.jpg
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
انتظار ، نغمه خیس نگاه انسانهایی است که زندگیشان بوی تنهایی می دهد ما بودیم و اندوهی مدام ... که گاه در پس تبسمی کوتاه ،از یادمان می رفت ....
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
اختلاف

اختلاف

اختلاف یعنی
دختری چوب کبریت های نفروخته اش را می خورد
مردی خورشید را می خرد تا سیگارش را روشن کند
اختلاف یعنی
مردی برای اجاره خانه ، کلیه اش را می فروشد

زنی برای زیبایی ، کلیه ی بدنش را عمل می کند!
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
میشه تنهایی بازی کرد
میشه تنهایی خندید
میشه تنهایی سفرکرد
ولی خیلی سخته تنهای رو تنهایی تحمل کرد...!
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خدایا

خدایا

خدایا کمکش کن ...
برای خود هیچ نمیخواهم...
خدایا در روزهای سخت.در تنهایی هایش!
تنهایش مگذار ...
مرا ببخش که تنهایت میگذارم...
اما بدون فقط بخاطر تو بود!!!
فقط بخاطر تو...
تحمل زجر کشیدنتو نداشتم...
ببخش که تو دلتنگیات تنهات گذاشتم...
خـــــداحــــافــــظ....
 

$marziyeh67$

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
سفری بی انتها

قو را دوست دارم
*زیباست *
سفیدی پر هایش انسان را محو پاکی اش میکند....
او خاص ترین پرنده ی زمین است..
او زندگی میکند چون زمان مرگش را میداند...
او شبیه انسان است؟





زمانی که با او وداع میکنند...شروع به گریستن میکند اما *
او تنها بودن را ترجیح میدهد *
نه برای یک فصل بلکه برای تمامی فصول زندگیش..

و برای آرام کردن خود فقط هجرت میکند!!!!!
کاش ما شبیه قو بودیم....
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بدبختی یعنی اینکه
یه عمر تلاش کنی شاه بشی
اما بعد بفهمی
بی بی دلت عاشق سربازه...!
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من تنها

من تنها

من شعر سکوتم را در گوش تو خواهم خواند، شب های بلندم را با یاد تو خواهم ماند، من ریشه ی عشقم را در قلب تو خواهم کاشت، آن صحبت اول را در خاطره خواهم داشت..در این دنیا که حتی ابر ، نمی گرید به حال ما، همه از من گریزانند، تو هم بگذر از این تنها..
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم گفت:



جایی که میری مردمی داره که میشکننت،



اما نکنه غصه بخوری،تو تنها نیستی،



تو کوله بارت عشق میذارم که بگذری،



قلب میذارم که جا بدی،



اشک میدم تا همراهیت کنه،


و مرگ که بدونی بر میگردی پیش خودم....
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من از دلواپسی های غریب زندگی دلواپسی دارم
و کس باور نمی دارد که من تنهاترین تنهای این تنهاترین شهرم
تنم بوی علفهای غروب جمعه را دارد
دلم می خواهد از تنهاترین شهر خدا یک قصه بنویسم
و یا یک تابلوی ساده.....
که قسمت را در آن آبی کنم حرف دلم را سبز
و این نقاشی دنیای تنهایی
بماند یادگارخستگی هایم
و می دانم که هر چشمی نخواهد دید
شهر رنگی من را




 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ضربه آخر

ضربه آخر

چه بگویم كه ضربه ى آخر را "خدایم" زد!!!آن زمان كه براى رفتنت استخاره كردى و "خوب "آمد ...
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گآهی فــَقــَط دِلــَت میخوآهــَد . . .؛زآنوهایــَت را تــَنگ دَر آغوش بــِگیری . . .؛وَ گوشــِه ای اَز گوشــِه تــَرین گوشـِه ای کِه می شــِنآسی . . .؛بــِنـِشینی وَ فــَقــَط نــِگآه کــُنی . . .!!!
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
و تو هیچگاه نخواهی فهمید که من با یاد همان دقایقی که کنار هم بودیم ، سال هایی را که بی تو گذشت زنده مانده ام !
 
بالا