مشاعرۀ سنّتی

نازنین فاطیما

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشیده
صد ماه رو ز رشکش جیب قصب دریده

از تاب آتش می بر گرد عارضش خوی

چون قطره‌های شبنم بر برگ گل چکیده


لفظی فصیح شیرین قدی بلند چابک

رویی لطیف زیبا چشمی خوش کشیده


یاقوت جان فزایش از آب لطف زاده

شمشاد خوش خرامش در ناز پروریده


آن لعل دلکشش بین وان خنده دل آشوب

وان رفتن خوشش بین وان گام آرمیده


آن آهوی سیه چشم از دام ما برون شد

یاران چه چاره سازم با این دل رمیده


زنهار تا توانی اهل نظر میازار

دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده

هر شبي گويم که فردا ترک اين سودا کنم
باز چون فردا شود امروز را فردا کنم
 

حميدرن

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مرغ دل در قفسه ي سينه ي من مي نالد
بلبل ساز ترا ديده هم اواز امشب

به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند

چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی


مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ

کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی
 

نازنین فاطیما

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند

چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی


مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ

کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی

[FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]یک دل و یک جهت و یک رو باش
از دو رویان جهان یک سو باش
[/FONT]
 

حميدرن

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تو خود وصال دگر بودي اي نسيم وصال
خطانگر كه دل اميد در وفاي تو بست


تو بدری و خورشید تو را بنده شده‌ست

تا بندهٔ تو شده‌ست تابنده شده‌ست


زان روی که از شعاع نور رخ تو

خورشید منیر و ماه تابنده شده‌ست
 

نازنین فاطیما

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تو بدری و خورشید تو را بنده شده‌ست

تا بندهٔ تو شده‌ست تابنده شده‌ست


زان روی که از شعاع نور رخ تو

خورشید منیر و ماه تابنده شده‌ست

تو را با غیر می بینم، صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
 

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
مدیر ارشد
تو را با غیر می بینم، صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید

تا در نرسد وعدهٔ هر کار که هست
سودی ندهد یاری هر یار که هست

تا زحمت سرمای زمستان نکشد
پر گل نشود دامن هر خار که هست
 

vinca

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تا در نرسد وعدهٔ هر کار که هست
سودی ندهد یاری هر یار که هست

تا زحمت سرمای زمستان نکشد
پر گل نشود دامن هر خار که هست

تا چند ازین حبله و زراقی عمر
تا چند مرا جرعه دهد ساقی عمر
حقا که من از ستیزه جرعه غم
چون جرعه به خاک ریزم این باقی عمر
 

traneh.

عضو جدید
کاربر ممتاز
تا کی کشم جفای تو؟ این نیز بگذرد
بسیار شد بلای تو، این نیز بگذرد
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم
با عقل آب عشق به یک جو نمی رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم





شهریار جانم
 

Saeed.bi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم
با عقل آب عشق به یک جو نمی رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم





شهریار جانم

من در این جای همین صورت بی‌جانم و بس

دلم آنجاست که آن دلبر عیار آنجاست


تنم اینجاست سقیم و دلم آنجاست مقیم

فلک اینجاست ولی کوکب سیار آنجاست
 

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
مدیر ارشد
زلیخا همتی در عرصه ی عالم نمیبینم

وگرنه جنس یوسف، کاروان در کاروان دارم



ماهی که قدش به سرو می‌ماند راست

آیینه به دست و روی خود می‌آراست

دستارچه‌ای پیشکشش کردم گفت

وصلم طلبی زهی خیالی که توراست

 

نازنین فاطیما

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ماهی که قدش به سرو می‌ماند راست


آیینه به دست و روی خود می‌آراست


دستارچه‌ای پیشکشش کردم گفت

وصلم طلبی زهی خیالی که توراست


تا تو نقاش دلِ تنگ منی، دقت کن

برگ ها را نکنی زرد! دلم میگیرد



 

حميدرن

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ماه مهر آیین که میزد باده با رندان کجاست

باد مشکین دم که بوی عشق می آورد کو؟


در بیابان جنون سرگشته ام چون گرد باد

همرهی باید مرا مجنون صحرا گرد کو؟


بعد مرگم می کشان گویند درمیخانه ها

آن سیه مستی که خم ها را تهی می کرد کو؟

رهی معیری
 

حميدرن

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ماه من نيست،در اين قافله راهش ندهيد
كاروان بار نبندد شب اگر ماهش نيست!


تمام اوست که فانی شدست آثارش

به دوستگانی اول تمام شد کارش


مرا دلیست خراب خراب در ره عشق

خراب کرده خراباتیی به یک بارش
 

naghmeirani

مدیر ارشد
عضو کادر مدیریت
مدیر ارشد
ماه مهر آیین که میزد باده با رندان کجاست

باد مشکین دم که بوی عشق می آورد کو؟


در بیابان جنون سرگشته ام چون گرد باد

همرهی باید مرا مجنون صحرا گرد کو؟


بعد مرگم می کشان گویند درمیخانه ها

آن سیه مستی که خم ها را تهی می کرد کو؟

رهی معیری

وفا به قیمت جان هم نمی شود پیدا
فغان که هیچ متاعی به این گرانی نیست

شهریار
 

حميدرن

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
هر که بهر تو انتظار کند

بخت و اقبال را شکار کند


بهر باران چو کشت منتظر است

سینه را سبز و لاله زار کند


بهر خورشید کان چو منتظر است

سنگ را لعل آبدار کند
 

plant_biology

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
هر که بهر تو انتظار کند

بخت و اقبال را شکار کند


بهر باران چو کشت منتظر است

سینه را سبز و لاله زار کند


بهر خورشید کان چو منتظر است

سنگ را لعل آبدار کند
در اين بهار تازه كه گل ها شكفتند
لبخند عشق زن كه شكوفا ببينمت
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
naghmeirani اولین مسابقۀ "مشاعرۀ سنتی دور همی" با جایزه مشاعره 109
Fo.Roo.GH مشاعرۀ شاعران مشاعره 11

Similar threads

بالا