رد پای احساس ...

مریم.س

عضو جدید
کاربر ممتاز
 

mehdi.chem

مدیر تالار شیمی
مدیر تالار
کاربر ممتاز

به تو خو کرده ام، مانند "سربازی" به "سربندش"

تو معروفی به دل کندن... مونالیزا به لبخندش


تو تا وقتی مرا سربار می بینی، نمی بینی-

-درخت میوه را پرُبار خواهد کرد پیوندش!


به تو تقدیم کردم از همان اول، دلت را زد...

بهای شعر هایم را بپرس از آرزومندش!


به دنیا اعتباری نیست، این حاجی بازاری

نه قولش قول خواهد شد نه پا برجاست سوگندش


گریزی نیست جز راه آمدن با مردم پابند


همیشه کفش تقدیرش گره خوردست با بندش



به غیر از رفتنت چیزی اگر هم بوده، یادم نیست


چنان شعری که میماند به خاطر آخرین بندش



چه حالی داشتم با رفتنت؟ "سربسته" می گویم


شبیه حال مردی شاهد اعدام فرزندش...



حسین زحمتکش
 

AvA-6586

کاربر فعال تالار حسابداری ,
کاربر ممتاز
[FONT=&quot]جاده چقدر بی رحم میشود؛ وقتی می فهمد در مسیر [FONT=&quot]"[FONT=&quot]تنهایی[/FONT][FONT=&quot]"...:([/FONT][/FONT][/FONT]
 

mehdi.chem

مدیر تالار شیمی
مدیر تالار
کاربر ممتاز
پس شاخه‌های یاس و مریم فرق دارند
آری! اگر بسیار اگر کم فرق دارند

شادم تصور می‌کنی وقتی ندانی
لبخندهای شادی و غم فرق دارند

برعکس می‌گردم طواف خانه‌ات را
دیوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند

من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان
با این حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم کشتة عشقت نظر کن
پروانه‌های مرده با هم فرق دارند

فاضل نظری
 

mehdi.chem

مدیر تالار شیمی
مدیر تالار
کاربر ممتاز
پشتم از بار غمت خم گشت، بارم را بگیر

از فشار زندگی مُردم، فشارم را بگیر!


این چنین آسوده در کنج دلم ساکن نمان

مثل می در من بچرخ و اختیارم را بگیر


نام خود را صاف بر پیشانی من حک کن و

کارتهای تا ابد بی اعتبارم را بگیر


مثل قالی، سال های سال پامالم بکن

گاهی اما با سرانگشتت، غبارم را بگیر


آرزوی خنده ات را داشتم، ممکن نشد

پس بگیر... این آرزوی خنده دارم را... بگیر


غلامرضا طریقی
 

tara75

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
خدایا دمت گرم!

شبات خیلی قشنگنا....

فقط

واسه بعضی بنده هات.....

صبح نمیشن....!
 

AvA-6586

کاربر فعال تالار حسابداری ,
کاربر ممتاز
ﮬﻤﯿﺸﮧ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ ﺯﺩ به ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻟﯽ ﻭ ﮔﻔﺖ:
تنها امده ام ، تنها میروم
ﯾﮏ ﻭﻗﺘﺎﺋﯽ ﺷﺎﯾﺪ ﺣﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﯾﺎ ﺩﻗﯿﻘﮧ ﺍﯼ ﮐﻢ ﻣﯿﺎﻭﺭﯼ!
ﺩﻝ ﻭﺍﻣﺎﻧﺪﮦﺍﺕ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﮬﺪ ﮐﮧ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﮧ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ….
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
آخ..
چقدر امشب خسته ام....

گویی رمقی نیست....
اما باید حرف بزنم....
یک کمی حرف بزنم تا آرام گیرم....
باید بگویم از حرفهای آماس کرده ی گلویم!
اما انگار یكباره خالی شوم از آن همه حرف نزده....
می گذرد....
لحظه ای....
دقیقه ای....
ساعتی...
بلند می شوم...
میروم...
آبی میزنم صورتم....
واژه ها خیس ميشو ند...
اشکهایم...
آرام آرام برگونه هايم جاري مي شود...
منحنی لبانم برعکس میشود...
 

*FARZAN*

دستیار مدیر کتابخانه الکترونیکی
کاربر ممتاز

تنهایی یک نفر
نشست
کنار تنهایی یک نفر دیگر
بعد تنهایی دیگري
رفت کنار تنهایی دیگری
تنهایی دیگری
کنار تنهایی دیگری
دنیا پر شد از تنهایی های کنار هم
که می نشینند
راه می روند
و گاهی يكدیگر را می بوسند

علیرضا عباسی
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من را ببخش... ؛
اگر دیگر نیستم که وقتی از همه خسته ای دلداریت بدهم ...
اگر احساس تنهایـی میکنی و نیستم که بگویم نگران نباش ،
( من با تـو هستم ... )
ببخش که نیستم تا باهمان آهنگ آشنا برات لالایی بخونم ...
( از همان هایی که همیشه میخواندم )
ببخش که نشد که برای هم باشیم....
برای دلیلی که حتی خودم هم نمیدانم !
ببخش که میخواستیم تا آخره خط بــاهم باشیم اما نشُـد ...
ببخش که دیگر در بیخوابیهای شبانه ات همراهت نیستم...
بیخوابیهایی که با لالاییهای عاشقانه!!!
به خواب آرام تبدیل میشد...
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بعضى رابطه ها..
نه عادتست
نه عشقست
نه دوست داشتن
چیزى فراتر از این هاست
و خوب میدانی که
نه تو براى او مى مانى……
نه او براى تو
ولی
هر دو بى هم نمیتوانید بمانید
و این
" درد " ناک ترین رابطه ى دنیآست
 

*FARZAN*

دستیار مدیر کتابخانه الکترونیکی
کاربر ممتاز

زنی‌ عاشقت شد ،
زنی‌ از سرزمین عجایب .
تو را عجیب ساده ،
عجیب صادقانه دوست داشت .
زنی‌ که
در نبودن تو
سخت گریست .
تو باید مرد خوشبختی‌ بوده باشی .
نیکی‌ فیروزکوهی



 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
یه روزی روزگاری داشتم ...
سنگ بود اما نه به اندازه قلب سنگیت،
تلخ بود اما نه به اندازه تلخیت،
بی رحم و گرگ بود اما نه به اندازه بی رحمیت.
دلم روزی بی عشق بود آزاددددد،
اما روزی اسیرت شددددد
روزی عاشقتتتتت شد.
اما تو چی؟تو کی پیش من بودی؟
آنقدر زل زدی تا عاشق نگات شدم اما ......
بعد رفتنت شکستم خورد
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دیگر به دنبال ِ همراه ِ "اوّل" نیستم !

این روزها اول ِ راه ، همه همراهند....

این روزها ، باید به دنبال ِ همراه ِ "آخر"گشت ...

همراهی تا آخرین قدمها....
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
زندگی کردن با مردم این دنیا همچون دویدن در گله اسب است..
تا میتازی با تو میتازند.
زمین که خوردی ، آنهایی که جلوتر بودند..هرگز برای تو به عقب باز نمیگردند.
و آنهایی که عقب بودند ، به داغ روزهایی که میتاختی تورا لگد مال خواهند کرد!
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
M *** ♥♥♥ در خلوت احساس ♥♥♥ *** ادبیات 2235

Similar threads

بالا