رد پای احساس ...

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تو که باشی همه دنیا برام مثل بهشته

خدا اسم تو رو تو سرنوشت من نوشته

تو که باشی همه دنیا برام زیباترین میشه

همونجایی که تو باشی همونجا بهترین میشه

تو آغوش توام زیباترین جای جهانم

تو اسمم رو بگی انگار یه شعر عاشقانه ام

صدای تو مثه لالایی بارون عشقه

حسی که تا ابد تو قلب ما میمونه عشقه
 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
این روز‌ها که می‌گذرد ، هر روز

احساس می‌کنم که کسی در باد

فریاد می‌زند

احساس می‌کنم که مرا

از عمق جاده‌های مه‌آلود

یک آشنای دور صدا می‌زند

آهنگ آشنای صدای او

مثل عبور نور

مثل عبور نوروز


مثلِ صدای آمدنِ روز است...
 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تک و تنها به تو می‌اندیشم

من مناجات درختان را هنگام سحر

رقص عطر گل یخ را با باد

نفس پاک شقایق را در سینه کوه

صحبت چلچله‌ها را با صبح

بغض پاینده هستی را در گندم‌زار

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل


همه را می‌شنوم...
 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دویدن های من سمت تو هرگز خط پایانی نخواهد داشت

نفس افتاده ی در حسرت دیدار تو جانی نخواهد داشت

و شعله های آتش همچو قلبم آه سوزانی نخواهد داشت

تمام عمر من در خلوت و تنهایی شبهای تارم رفت

غم عشقت به بیرحمی زمینم زد که نام و اعتبارم رفت...
 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تو میبینی شب های بی کسیم رو

تو بغضامو به جون میخری هر شب

طبیب حاذق شب گریه هامی

مثل آب روو آتیشی به این شب

نمیترسم از این روزهای تاریک

اگه زخمام از این عمیق تر شه

تو این درد رو بهم بخشیدی شاید


که این دل با دلت رفیق تر شه
 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
محاله بتونی ازم بگذری

کسی مثل من با تو درگیر نیست

شاید خسته از راه طولانی ام

برای رسیدن ولی دیر نیست

کجایی ببینی که من چشم به راهم

دارم ثانیه ثانیه میشمارم

برای رسیدن چقد بی قرارم

که دستامو تو دستای تو بذارم...
 

♥@SH!M♥

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
همه شب با دلم کسی می‌گفت
( سخت آشفته‌ای ز دیدارش
صبحدم با ستارگان سپید
می‌رود ،می‌رود ، نگهدارش )
من به بوی تو رفته از دنیا
بی‌خبر از فریب فرداها
روی مژگان نازکم می‌ریخت
چشم‌های تو چون غبار طلا
تنم از حس دست‌های تو داغ
گیسویم در تنفس تورها
می‌شکفتم ز عشق و می‌گفتم
( هر که دلداده شد به دلدارش
ننشیند به قصد آزارش
برود، چشم من به دنبالش
برود، عشق من نگهدارش )
آه، اکنون تو رفته‌ای و غروب
سایه می‌گسترد به سینه راه
نرم نرمک خدای تیره غم
می‌نهد پا به معبد نگهم
می‌نویسد به روی هر دیوار

آیه‌هایی همه سیاه سیاه


#فروغ_فرخزاد
 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دل سپردم به تو

جان تو و جان عشقی که بین من و توست

تو بگو که چطور نقش چشم تو را از دلم میتوان شست

بد شو با من ولی

فکر نکن یکدفعه از تو به دل بگیرم

تو نباشی اگر

سردر این جهان را بگو گل بگیرن...
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
عصر شد
در کافه ی دل
خیالت را روبه رویم می‌نشانم
و دو فنجان قهوه
روی میز می‌گذارم

و به یاد تو
غریبه‌ی آشنای قلبم
فنجانی پر از خاطره را
سر می‌کشم



#لیدا_غلامی
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
M *** ♥♥♥ در خلوت احساس ♥♥♥ *** ادبیات 2235

Similar threads

بالا