رد پای احساس ...

مهندس خرده پا 2

کاربر بیش فعال
 

الي123

عضو جدید
خیلی دوست دارم این روزای بهارو خیلی خوب حس کنم.
خدایا همیشه کمکم کن.:smile:
 

AvA-6586

کاربر فعال تالار حسابداری ,
کاربر ممتاز
[SIZE=-1]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ﯼ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﺩﺍﺭﻡ

ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘــﻢ ﺩﺍﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷﺪ

ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮﺩﻡ …

ﻣﺜـﻞ ﺩﯼ , ﻣﺜـﻞ ﺑﻬﻤـــﻦ , ﻣﺜـﻞ ﺍﺳﻔﻨــــــﺪ

ﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘــــﺎﻥ

ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩ

ﺁﺭﺯﻭﻫـــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ

ﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮﺩ ِ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪﻩ ….

ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــدنی ﺩﻝ ﺧﻮﺷــﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــنی ﻏﻤﮕﯿــﻦ

ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــُﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗـﻢ ..
[/FONT][/SIZE]
 

الي123

عضو جدید
میخوام مثه پر پرنده سبک باشم.
نه میخوام خودمو و نه میخوام کسی رو آزار بدم.
میخوام شاد و خوشحال باشه و باشم.
دیگه نمیخوام اذیت شم و اذیت شه.
تموم شد.
ما جوونییییییییییییییییییییییییییییییم مثه خورشید.
عشقم تقدیم به تو باشه : :gol::gol:الی جون بووووووووووووووووووووووس.
 

غمین

عضو جدید
کاربر ممتاز
خداوندا ..........

پروردگارا .......

بار الها ..........

به آسمانت بگو گاهگاهي به حال ما بگريد .. بگو كه فلاني دلش تنگ است ........ يا بگو آسمان چشمانش ابري ندارد ....... هر چه مي خواهي بگو ... فقط بگو تا بگريد ........

شايد دل به هواي گريه آسمان آرام گيرد ....... خدايا كوير دلم را آسماني ده پر ابر ........

تا باشد كه دگر منت آسمان را نكشيم ........

اما نمي دانم ......

نمي دانم چرا آسمان ناز مي كند ...... شايد ناز نگاهش ، ديگران را خريدار تر است ..... نمي دانم .......
 

fateme.h.b

عضو جدید


یوسف مى دانست تمام درها بسته هستند اما ...
اما به خاطر خدا و به امید اوحتی به سوی درهای بسته دویدو تمام درهای بسته برایش باز شد …

“اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شدند ،به طرف درهای بسته بدو چون خدای تو و یوسف یکیست”

 

s_aa

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
کاربر ممتاز
چون صاعقه در كوره بي صبري ام امروز
از صبح كه برخاسته ام ابري ام امروز
 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
از آدمیان بیزار
از دوست داشته شدن بیزار
چقد ر سخته تو هق هق گریه هات
نفس کم بیاری وعشقت ب یکی دیگه
بگه ""نفسم""
به یاد می آورم تک تک خنده هایم را با دل هایی آشنا
رد پایشان را گم کرده ام
بزرگ شده ام .. بزرگ تر از آرزوهای کودکی ام
رویاهایم کابوس میشوند پیوسته
و من به فکر گرفتن عکس تکی ام می افتم !
باورکن عشقی نیست
دلی مهربان نیست
 

بهار00

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خسته ام

خسته از چشمان مردمانی که دیر باز می‌‌شود
از دوست داشتنهای کاغذی
خسته از عقربه‌های ساعتم
با روزگاری که چقدر کوک ناکوک می‌‌زند

 

fateme.h.b

عضو جدید
گرفته است…
دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز،
نه این دقایق خوش‌بو، که روی شاخه‌ی نارنج می‌شود
خاموش،
نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این
گل شب‌بوست،
نه، هیچ‌چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمی‌رهاند.
و فکر می‌کنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد…
 

fateme.h.b

عضو جدید

از همان زمان کودکی هرکه را دوست داشتیم


وقت رفتنش که میشد
یا بی خبر میرفت یا با وعده ی دروغ برگشتنِ زود رهایمان میکرد ! که ناراحت نشویم
یا شایدم مانع رفتنش نشویم !
از همان کودکی به ما یاد میدادند آنکه دوستش داری رفتنش ناگهانی است
بی خبر است ، ما چرا نمیخواهیم این را یاد بگیریم ،
نمیدانم …
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
[COLOR=#eseses][COLOR=#eseses][COLOR=#eseses]

[/COLOR][/COLOR][/COLOR]
[COLOR=#eseses][COLOR=#eseses][COLOR=#eseses]
[/COLOR][/COLOR][/COLOR]
[COLOR=#eseses][COLOR=#eseses][COLOR=#eseses]
[/COLOR][/COLOR][/COLOR]
[COLOR=#eseses][COLOR=#eseses][COLOR=#eseses]
بهار سرزمین من!

طلوع عطرت بی غروب
[/COLOR][/COLOR][/COLOR]
 

s_aa

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن ,
کاربر ممتاز
عشق،یعنی خداکناربالش تو،شکوفه چینِ سرانگشت های تب دارت...
+عباس باقری
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
با کسی حرف بزن که درکت کنه و بفهمه پشت سکوتت چی میگذره
 

غمین

عضو جدید
کاربر ممتاز
اوج خوشبختی ست … وقتی کسی باشد که تو را آنگونه دوست داشته باشد، که دلت می خواهد …
 

anahita1370

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گوشه ای از قلب من
انجا که هرکس را, راه نیست....
سرد ویخبندان است باز هم....
سکوتی احاطه ام کرده
که سنگینی اش , استواری هر کوه سربه فلک کشیده را
شرمسار میکند...
چشمانم دیگر انتظارت را نمیکشند
میدانم
میدانم که نمی ایی دیگر.....



 

رجایی اشکان

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
باد آسمان را جارو کرد حتی ذره ای ابر نبود که من تن داغ دیده ام را به پناهش برسانم !
هوا شلاق سرد را بر پرده سماق گوش عصیان می کوبید !
قندیلهای ناسزا و سزا، کوتاه و بلند شب شیشه ای برف را میسرودند و
تن بلورین تو زیر مهتاب انکار و اقرار باغ را ندا زد
شب به پایان نزدیک شد
گلو در فغان بغض و دیده در کوره آب .....
شاعری مطرب آواز غروب را نت به نت هجا به هجا به نظم درآورد
ساحل، طوفان یغما زدگان را داد میزد
نسیم ویرانی این رویا را برای باد مژدگانی آورد ...
و من با همه این التهاب هنوز تفهیم اتهام نشده ام!
 

mansourblogfa

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
شعری از نادر احمدی شاعر افغان

شعری از نادر احمدی شاعر افغان

لازم نیست گلوله باشی
یا انگشتی
که روی ماشه ای نشئه می شود
و سینه ای که در میان جمعیت
ثانیه ای انفجار را پنهان می کند
این جا
زمین هم راه می افتد
و آنقدر ما را در عصاری خود می چرخاند
که فقط صدای مان از خاک بیرون می ماند


در این خاک
برف هم
از دنده ی چپ اش بلند می شود
انگار زمستانی است که دود کش داغی را می بلعد


یا اتوبوس
که ناگهان خود را چپ غلط می زند
و سی و یک جفت چشم هلالی را
با آن صورت های استخوانی و گرد
به سمتی می برد
که هیچ بادی از آنجا بر نگشته است
این جغرافیا را چگونه تغییر بدهیم
که وقتی لاک پشتی وارونه شود
احساس کنیم
آفتاب هم از ما رویگردان خواهد شد
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
M *** ♥♥♥ در خلوت احساس ♥♥♥ *** ادبیات 2235

Similar threads

بالا