دل نامه یا نامه دل

وضعیت
موضوع بسته شده است.

ESPEranza

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
در صدا کردن ِ نام ِ تو
یک «کجایی؟!» پنهان است
یک «کاش می‌بودی»
یک «کاش باشی»
یک «کاش نمی‌رفتی»
من نام ِ تو را
حذف به قرینه‌ی ِ این همه دلتنگی و پرسش صدا می‌زنم...



علیرضا روشن
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
مرد که باشی باید خیلی از بی اعتمادی ها رو تحمل کنی ...
مرد که باشی باید " دستتو " بزاری روی " دلت " که یه موقع کسی نفهمه
چه حسی داری وگرنه " دست دلت " رو شده ...
مرد که باشی باید بشینی و واسه گذشته ایی که خیلی بهتر میتونستی ..
یادش کنی .. سیگار پشت سیگار .. اشک پشت اشک .. نقاب پشت نقاب
بکشیو .. بریزیو .. بزنی تو خلوت خودت ... که کسی نفهمه چه غمی داری
مرد که باشی باید غماتو پشت خندت .. دل سوزیتو پشت عصبانیت ..
غیرتتو پشت فریاد ... و عشقتو پشت نگاه غایم کنی ..


 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
گاهی بغض داری ولی فقط مجبوری در سکوت با چشمهایی که رد اشکش معلوم فرو بدی بغضت و بخندی
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
وقتی مال من شدی ...
تیک زدن
بگو بخند
کامنت بازی
مسیج بازی ..

دوست اجتماعی
دوست معمــولی
دوست خانوادگی
فقط دوستیم
کوفت ...
زهرمار ...
همه این چیزا تعطیل ... !!!

فقط و فقط من . . .
فقط مال خودم !
خنده هات ..
گریــه هات ..
شیطنت هات .. .
غصه هات ..
اخـــــمات ...
همه چیزت فقط مال من !!

فک کن خودخواهم
یا حســــــود ..

یا فک کن طرز فکرم قدیمیه !!
همینه که هست . . . !!
من تورو فـــــــــقـــــــــط برای خودم میخوام!


این تنها توهمی کودکانه هست که کسی اینگونه بسراید
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
دلی که شکستی با یه ببخشید درست نمیشه
حواست جمع کن بابت دلی که شکستی که صدای شکستنش خدا شنید و بس
 

naight

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
شعر ﺍﯼ ﺳﯿﺐ ﺳﺮﺥ، ﺗﺎ ﺑﺮﺳﯽ ﺭﻭﺩ ﺭﻓﺘﻪﺍﺳﺖ... ﻣﮋﮔﺎﻥ عباسلو

شعر ﺍﯼ ﺳﯿﺐ ﺳﺮﺥ، ﺗﺎ ﺑﺮﺳﯽ ﺭﻭﺩ ﺭﻓﺘﻪﺍﺳﺖ... ﻣﮋﮔﺎﻥ عباسلو




ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﻭﺩ ﺭﻓﺘﻪﺍﺳﺖ


ﺁﺗﺶ ﻓﺮﻭﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭ ﻧﻤﺮﻭﺩ ﺭﻓﺘﻪﺍﺳﺖ
ﺟﺰ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻋﺸﻖ ﮐﻪ ﺑﺎﻣﺶ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﺎﺩ
ﻫﺮ ﺳﺎﯾﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ من ﺑﻮﺩ ﺭﻓﺘﻪﺍﺳﺖ
ﺩﻟﺒﺴﺘﻪﺍﻡ ﺑﻪ ﻏﻢ ﮐﻪ ﺟﺰ ﺍﻭ ﻫﺮﮐﻪ ﺩﯾﺪﻩﺍﻡ
ﯾﺎ ﺩﯾﺮ ﺁﻣﺪهﺳﺖ ﻭ ﯾﺎ ﺯﻭﺩ ﺭﻓﺘﻪﺍﺳﺖ
ﻓﮑﺮ ﻋﺼﺎﯼ ﭘﯿﺮﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺵ ﺑﺎﻏﺒﺎﻥ!
ﺍﯾﻦ ﮔﻞ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺗﻮ ﮐﻪ ﻓﺮﺳﻮﺩ، ﺭﻓﺘﻪﺍﺳﺖ
ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺻﺒﺮ ﭼﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺧﻮﻥﺟﮕﺮ ﺷﺪﻥ؟
ﺍﯼ ﺳﯿﺐ ﺳﺮﺥ، ﺗﺎ ﺑﺮﺳﯽ ﺭﻭﺩ ﺭﻓﺘﻪﺍﺳﺖ...
 

♥@SH!M♥

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
به هم ريخته ام
مثل بهارى كه دلش زمستان است
حوصله اى نمانده
روياهاى من سالهاست كه خوابيده اند
لطفاً كسى مرا بيدار نكند
 

♥@SH!M♥

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بعضی ها تکرار نمی شوند
پس کسی را که دوست داری
همیشه کنار خودت نگه دار،مراقبش باش
گابریل گارسیا
 

♥@SH!M♥

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
هنگامے ڪِـہ اُمیــد مے ميــرَد ،
هنگامے ڪِـہ مے بينے ڪَمتــَریـטּ اِمڪاלּ اُمیــدوار بـُودלּ را اَز دَست داده اے ،
فـَضاے خـــالے را با رؤيا ،اَنـديشـہ هاے ڪُوچڪ ِ بچــِـگانـہ و داستاלּ ها پـُر مے ڪُنےتا بتـَوانے بـہ زنـدگے اِدامـہ بـدَهے...


 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
پس از تو رنگ گلها هم فریب است

پس از تو روزگارم بی فروغ است

که میگوید پس از تو زنده هستم

دروغ است هرکه میگوید دروغ است

ای ستاره بی تو من تاریکم

بی تو من به انتها نزدیکم
 

lilium.y

عضو جدید
کاربر ممتاز
مدتهاست
اِستِرس تمامِ وجودم را فرا گرفته
نمیدانم
بیایم
یا بِروَم
این آمدن
و
رفتن ها
تمامش به "تو"ختم میشود
کاش تمام "تو"
هم پُر از اِستِرس بود...!
 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دل آدم ...چه گرم می شود گاهی ساده... به یک دلخوشی کوچک...
به یک احوالپرسی ساده...
به یک دلداری کوتاه ...
به یک "تکان سر"...یعنی...تو را می فهمم...
... به یک گوش دادن خالی ...بدون داوری!
به یک همراهی شدن کوچک ...
به حتی یک همراهی کردن ممتد آرام ...
به یک پرسش :"روزگارت چگونه است ؟"
به یک دعوت کوچک به صرف یک فنجان چای !
... به یک وقت گذاشتن برای تو...
به شنیدن یک "من کنارت هستم "...
به یک هدیه ی بی مناسبت ...
به یک" دوستت دارم "بی دلیل ...
به یک غافلگیری:به یک خوشحال کردن کوچک ...
به یک نگاه ...
به یک شاخه گل...
دل آدم گاهی ...چه شاد است ...
به یک فهمیده شدن ...درست !

به لبخند!
به یک سلام !
به یک تعریف به یک تایید به یک تبریک ...!!!

و ما چه بی رحمانه این دلخوشی های کوچک و ساده را از هم هم دریغ میکنیم و تمام محبت و دوست داشتن مان را گذاشته ایم کنار تا به یک باره همه آنها را پس از مرگ نثار هم کنیم
 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
اگه با اشکهای گرمم دل سنگ برام بسوزه
اگه جسم من بپوسه بعده دنیای دو روزه
اگه نقش قصه هاشی مه روی قله ها شی
بری و از من جدا شی اگه باشی یا نباشی

نه فقط عاشقت هستم مرحمی رو قلب خسته ام
این تویی که می پرستم سرسپرده تو هستم

 

MAHDI.VALVE

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز



ﻭﻗﺘـــــﯽ ﺍﺯ ﯾـــــﻪ نفر ﻣﯿـــــــﺮنجی ﺣﺘـــﯽ ﺍﮔﻪ ﺑﮕــــﯽ ﺑﺨـــــﺸﯿﺪﻣـــﺶ ﯾﻪ ﭼــــﯿﺰﯼ ﺗﻪ ﺩﻟــــﺖ ﻣﯽ ﻣـــﻮﻧﻪ
ﮐﯿـــــــﻨﻪ ﻧﯿـــﺴﺖ ...
ﯾﻪ ﺟــــــــﺎﯼ ﺯﺧـــــﻢ ...
ﯾﻪ ﭼﯿــــــﺰﯼ ﮐﻪ ﻧﻤﯿـــــــﺬﺍﺭﻩ... ﺍﻭﺿـــــــﺎﻉ ﻣﺜﻞ ﻗﺒــــﻞ ﺑﺸــــﻪ...!
ﻫـــــﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺗﻼﺵ ﮐﻨــــﯽ و ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺑﺰﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﺍﻩ ﻭ ﺑﮕﯽ ﻧـــﻪ ...
ﺑﯽ ﻓﺎﯾـــــــﺪﻩ ﺳﺖ!

ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﯾﻦ ﻭﺳـــــﻂ ﺍﺯ ﺑﯿــــﻦ ﺭﻓﺘـــــﻪ
ﻭ ﺟﺎﯼ ﺧــــﺎﻟﯿــــﺶ ﺗﺎ ﻫﻤﯿـــــﺸﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑــــﻨﻪ ﯾــــﻪ ﭼﯿـــــــﺰﯼ ﻣﺜـــــــل""ﺣـــــــــﺮﻣـــــﺖ ""



 

naight

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز

[h=1]با تمام بدی هات...


هنوزم

عاشقانه دوستت دارم!!![/h]
 

lilium.y

عضو جدید
کاربر ممتاز
بند دل من
به لبخندهای تو بند است
برای دوست داشتنت اما
لبخندهایت را نه
دلت را لازم دارم !
 

|PlaNeT|

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز


می بینی ؟!

حتی نرسیدن به
تو ـهَمـ ،

داستان ِپُر از رویای ِخودش را دارد .

یادت باشد ؛

عاشـق را نه شب تهدید می کُند ، نه مرگ ...

فقـــط
فاصلـــــهـ ./
:gol:

 

ماه آسمونی

عضو جدید
کاربر ممتاز
زنی را دیدم؛ دیگر نمی خواست:
نه نماد عشق باشد و نه زندگی
نه بوالهوسی و نه افسونگری
نه حتی، اُسوه و اسطوره...

او تنها می خواست خودش باشد،
یک زن ساده!
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گاه باور آدمی به سکوتی تلخ فرو میریزد
گاه از آن چهره مردانه تلی بجا میماند از تردید و تزلزل
گاه ، نگاهی از پس نوشیدن لیوانی آب سرد... آدمی را به گذشته ای گرم میبرد...

گاه رسالت عشقی، به دوباره دیدن یک رویا، یک ستاره نه بهتر آنکه بگویم تک ستاره ای، پایان میگیرد
گاه از آن دست که میدهی از آن دست نمیگیری
گاه این دست اصلا نمک ندارد
گاهی شکستن حق است....

انتظار، چیز کشنده ای است
و کشنده تر از آن انتظاری بیهوده ست
گاه همه چیز به بی تفاوتی پایان میگیرد
گاه به خود میگویی کاش آرزویم برآورده نمیشد
گاه به خود میگویی...ای احمق....

همه چیز روزی تمام میشود
و تو و من ، چه ناباورانه نمیفهمیم برای چه، و چرا، چنین شد؟
گاه همه چیز با تعارفی الکی، سلامی سرسری، نگاهی مغرور ، پایان میگیرد
اصلا چه خوب که کاخ آرزوهایت هر از گاهی فرو بریزد تا از پس آن حجابها، حقیقت را ببینی ، که بفهمی به نهایت درک انسانیت ، برای آنکه بویی از عشق نبردی،همان بهتر که به سم کشنده روزمرگی، به آرامی جان سپردن، به مرگ تدریجی رویاهایت مردن، بمیری....

کار خدا که بی حساب نمیشود
همیشه جایی برای شکرگزاری باقیست
خوب شد ای آرزویم که آرامم کردی
حالا میتوان بعد ماه ها آسوده آسود
آری.... همیشه ...گاه ... فردایی ... آرزویی... روزی ... هست.
 

lilium.y

عضو جدید
کاربر ممتاز
جهــــــان
کـاغــــذ ِ مُچـالـــــه
شعــــرهـایـی سـت
کـــــــه تــو را کـَــــــم دارد...
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
قرار بود با سواد شویم
یک عمر صبح زود بیدار شدیم... لباس فرم پوشیدیم... صبحانه خورده و نخورده... خواب و بیدار... خوشحال یا ناراحت ...
با ذوق یا به زور... راه افتادیم به سمت مدرسه
قرار بود با سواد شویم
روی نیمکت های چوبی نشستیم
صدای حرکت گچ روی تخته ی سبز رنگی که می گفتند
سیاه است را شنیدیم
با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم
و زنگ آخر که می خورد
مثل یک پرنده که در قفسش باز می شود
از خوشحالی پرواز کردیم
قرار بود با سواد شویم
بند دوم انگشت اشاره مان را زیر فشار قلم له کردیم و مشق نوشتیم
به ما دیکته گفتند
تا درست بنویسیم
گفتند
از روی غلط هایت بنویس
تا یاد بگیری،
ما نوشتیم و یاد گرفتیم
و بعد
نگرانی... دلهره... حرف مردم... شب بیداری و تارک دنیا شدن
کنکور شوخی نداشت... باید دانشجو می شدیم... قرار بود با سواد شویم
دانشگاه و جزوه و کتاب و امتحان و نمره و معدل... تمام شد
تبریک ...
حالا ما دیگر با سواد شدیم
فقط می خواهم چند سوال بپرسم
ما چقدر سواد رفتار اجتماعی داریم؟
ما چقدر سواد فرهنگی داریم؟
ما چقدر سواد رابطه داریم؟
ماچقدر سواد دوست داشتن داریم؟؟ ماچقدر سواد انسانیت داریم؟
و ما چقدر سواد زندگی داریم؟
قرار بود با سواد شویم
 

naight

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif] [/FONT]​
[FONT=courier new, courier, mono]دفتری بود که گاهی من و تو
می نوشتیم در آن
از غم و شادی و رویاهامان
از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
من نوشتم از تو:
که اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلم بسپاری
و اگر همسفر من گردی
من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!
تو نوشتی از من:
من که تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گریه کردم
با تو خندیدم و رفتم تا عشق
نازنیم ای یار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترین انسانم…
ولی افسوس
مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!
[/FONT]
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز


کاش زندگی هم وقت استراحت داشت
میرفتی یک جای دور
یک نفس عمیق میکشیدی
و باز دوباره شروع میشد
اینطور پشت سر هم بازی کردن
آدم را جان به لب میکند ....
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
ببین عزیز من
مردها هرچقدر هم که ادعا کنند عاشقت هستند اینو بدون که میتونن بدون تو هم
سـر کنن ، زنـدگـی کننـد عاشـقِ یکی دیگه
بشوند و ...

اما هرگز نمیتونن حسی رو که با تو تجربه کردن با کسی دیگه تجربه کنن
چـون هـر زنـی یه حـسِ خـاص داره
کـه زنِ دیگـه نـداره

وقتی مردی آزارت میده ، وقتی میره
اصلا لازم نیست هیچ کاری انجام بدی
نـه دنبالـش بــرو
نه تویِ خـودت دنبالِ عیب و ایراد بگـرد
همیـن که دیگه حسی که با تو داشته رو تو آغوشِ زنِ دیگه ای پیدا نمیکنه و میره سراغِ بعــدی
ولی باز نمیـرسه به حسِ تــو ...
و هـی بعـدی و بعــدی ها ...
و بالاخره تو زندگیش به یه جایی میرسه
که حالِش از خـودش بهم میخـوره

از آغوشش که واسِ هزارتا زن باز شده ولی هیچکـدومشون تــو نشدن ... کافیــه
همین کافیه براش عزیز دلم
کافیه که روزی هزار بار بمیره و زنده بشه
این بهترین انتقامیِ که روزگار ازش میگیــره
فقط به خــودت و آرامشِ آغوشت ایمـان داشته باش

اونی که رفته گورِ آرامشِ
خــودشُ با دستاش کنـده

#فاطمه_صابری_نیا
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.

Similar threads

بالا