نتایح جستجو

  1. @ RESPINA @

    کوچه های تنهایی

    چگونه بال زنم تا به نکجا که تویی بلندمی پرم اما ، نه آن هوا که تویی تمام طول خط از نقطه ی که پر شده است از ابتدا که تویی تا به انتها که تویی ضمیر ها بدل اسم اعظم اند همه از او و ما که منم تا من و شما که تویی تویی جواب سوال قدیم بود و نبود چنانچه پاسخ هر چون و هر چرا که تویی به عشق معنی پیچیده...
  2. @ RESPINA @

    كوي دوست

    نخستین باده کاندر جام کردند ز چشم مست ساقی وام کردند چو با خود یافتند اهل طرب را شراب بیخودی در جام کردند ز بهر صید دلهای جهانی کمند زلف خوبان دام کردند به گیتی هرکجا درد دلی بود بهم کردند و عشقش نام کردند جمال خویشتن را جلوه دادند به یک جلوه دو عالم رام کردند دلی را تا به دست آرند، هر...
  3. @ RESPINA @

    كوي دوست

    هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی که من قرار ندارم که دیده از تو بپوش من رمیده دل آن به...
  4. @ RESPINA @

    دلم برای خودم تنگ میشود...

    مرگ هم به تساوي تقسيم نمي شود عجبا ! هيچ کس هنوز به سهم کم اش از مرگ اعتراض نکرده است
  5. @ RESPINA @

    آقايون جواب بدين! خانومها نظاره كنين!

    بله که ازدواج میکنم هر چند که ازدواج کردم و خانومم چادی ام هستش...
  6. @ RESPINA @

    آرزوهای گمشده...

    که گویی از تو جدا نه که با تو من یکی ام نه آشنایی ام امروزی است با تو همین که می شناسمت از خوابهای کودکی ام عروسوار خیال منی که آمده ای دوباره باز به مهمانی عروسکی ام همین نه بانوی شعر منی که مدحت تو به گوش می رسد از بانگ چنگ رودکی ام نسیم و نخ بده از خاک تا رها بشود به یک اشاره ی تو...
  7. @ RESPINA @

    دلم برای خودم تنگ میشود...

    می جوشم از درون هر چند با هیچکس نمی جوشم گیرم به طعنه ام خوانند: « ساز شکسته! » می دانند، هر چند خامشم اما، آتشفشان خاموشم فردا به خون خورشیدم، عشق از غبار خواهم شست امروز اگر چه زخمش را، هم با غبار می پوشم در پیشگاه فرمانش، دستی نهاده ام بر چشم تا عشق حلقه ای کرده است، با شکل رنج در گوشم
  8. @ RESPINA @

    ترانه ها و تصنیف ها...

    شب که می رسد از کناره ها گریه می کنم با ستاره ها وای اگر شبی ز آستین جان بر نیاورم دست چاره ها همچو خامشان بسته ام زبان حرف من بخوان از اشاره ها ما ز اسب و اصل افتاده ایم ما پیاده ایم ای سواره ها ای لهیب غم آتشم مزن خرمنم مسوز از شراره ها
  9. @ RESPINA @

    کوچه های تنهایی

    به همين سادگی که کلاغ سالخورده با نخستين سوت قطار سقف واگن متروک را ترک می گويد دل؛ ديگر در جای خود نيست به همين سادگی!
  10. @ RESPINA @

    کوچه های تنهایی

    چگونه بال زنم تا به ناکجا که تویی بلندمی پرم اما ، نه آن هوا که تویی تمام طول خط از نقطه ی که پر شده است از ابتدا که تویی تا به انتها که تویی ضمیر ها بدل اسم اعظم اند همه از او و ما که منم تا من و شما که تویی تویی جواب سوال قدیم بود و نبود چنانچه پاسخ هر چون و هر چرا که تویی به عشق معنی پیچیده...
  11. @ RESPINA @

    ذهن زیبا

    دخترم! بند دلم غمگینم! شیشه عمر غبار آگینم! جوجه گم شده در توفانم! شاخه خم شده از بارانم! ای جگر پاره ام! ای نیمه من ! میوه عشق سراسیمه من! گل پیوند دو غربت! غزلم! حاصل ضرب دو حسرت!غزلم! ارث عصیان معمایی من! امتدادخط تنهایی من! ساقه سرزده از نخل تنم! جویی از سیل خروشان که منم! کوکب بخت شبالوده...
  12. @ RESPINA @

    ثانیه های خاکستری...

    خيال خام پلنگ من به سوی ماه جهيدن بود ... و ماه را ز بلندايش به روی خاک کشيدن بود پلنگ من ـدل مغرورمـ پريد و پنجه به خالی زد که عشق ـماه بلند منـ ورای دست رسيدن بود *** گل شکفته خداحافظ، اگر چه لحظهی ديدارت شروع وسوسهای در من، به نام ديدن و چيدن بود من و تو آن دو خطيم آری، موازيان به ناچاری که...
  13. @ RESPINA @

    گریه کن ای دل..........

    دیگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم دیگه از شنیدن رنگ صدات خسته شدم چه جوری بگم هنوز خیلی دوست دارم ولی انگار از بیشتر از این بودن باهات خسته شدم منی که عمرم و زندگیم تو چشمای تو بود باورت نمی شه که از رنگ چشات خسته شدم انقدر نگام کردی که دیگه زد به سرم از اون آتیش خوابیده تو نگات خسته...
  14. @ RESPINA @

    زمزمه های دلتنگی(کلبه کوچک دل...)

    می خوام برم کلاس خط یاد بگیرم با خط خوش نامه بدم واسه شما ، تو رو خدا بیا بکش یه کاری کرد با دل من اون چشای پر جذبه که ساعت خونه م هنوز ، بعد یه عمری عقبه اون که نباید می شد انگار شده هر چی بگم نمی خوامش بیخوده همین که اسمت رو منه ، کلی می بالم به خودم بذار همه گمان کنن من اول عاشقت شدم
  15. @ RESPINA @

    زمزمه های دلتنگی(کلبه کوچک دل...)

    نمی دانم چه می خواهم خدايا ، به دنبال چه می گردم شب و روز چه می جويد نگاه خسته من ، چرا افسرده است اين قلب پرسوز ز جمع آشنايان می گريزم ، به كنجی می خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تيرگيها ، به بيمار دل خود می دهم گوش گريزانم از اين مردم كه با من، به ظاهر همدم و يكرنگ هستند ولی در...
  16. @ RESPINA @

    رفتن...

    از شب ريشه سرچشمه گرفتم، و به گرداب آفتاب ريختم بي پروا بودم: دريچه ام را به سنگ گشودم . مغاك جنبش را زيستم . هشياري ام شب را نشكافت، روشني ام روشن نكرد: من ترا زيستم، شبتاب دور دست ! رها كردم، تا ريزش نور، شب را بر رفتارم بلغزاند . بيداري ام سر بسته ماند: من خوابگرد راه تماشا بودم . و هميشه كسي...
  17. @ RESPINA @

    من با تو تنها نیستم.

    در بيداري لحظه ها پيكرم كنار نهر خروشان لغزيد. مرغي روشن فرود آمد و لبخند گيج مرا بر چيد و پريد. ابري پيدا شد و بخار سر شكم را در شتاب شفافش نوشيد. نسيمي برهنه و بي پايان سر كرد و خطوط چهره ام را آشفت و گذشت. درختي تابان پيكرم را در ريشه سياهش بلعيد. طوفاني سر رسيد و جا پايم را ربود. *** نگاهي...
  18. @ RESPINA @

    من با تو تنها نیستم.

    مرغ مهتاب مي خواند. ابري در اتاقم مي گريد. گل هاي چشم پشيماني مي شكفد. در تابوت پنجره ام پيكر مشرق مي لولد. مغرب جان مي كند، مي ميرد. گياه نارنجي خورشيد در مرداب اتاقم مي رويد كم كم بيدارم نپنداريدم در خواب سايه شاخه اي بشكسته آهسته خوابم كرد. اكنون دارم مي شنوم آهنگ مرغ مهتاب و گل هاي چشم...
  19. @ RESPINA @

    رد پای احساس ...

    قصه ام ديگر زنگار گرفت: با نفس هاي شبم پيوندي است. پرتويي لغزد اگر بر لب او، گويدم دل: هوس لبخندي است. *** خيره چشمانش با من گويد: كو چراغي كه فروزد دل ما؟ هر كه افسرد به جان، با من گفت: آتشي كو كه بسوزد دل ما؟ *** خشت مي افتد از اين ديوار. رنج بيهوده نگهبانش برد. دست بايد نرود سوي كلنگ، سيل...
  20. @ RESPINA @

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    در نهفته ترين باغ ها، دستم ميوه چيد. و اينك، شاخه نزديك! از سر انگشتم پروا مكن. بي تابي انگشتانم شور ربايش نيست، عطش آشنايي است. درخشش ميوه! درخشان تر. وسوسه چيدن در فراموشي دستم پوسيد. دور ترين آب ريزش خود را به راهم فشاند. پنهان ترين سنگ سايه اش را به پايم ريخت. و من، شاخه نزديك! از آب گذشتم،...
بالا