نتایح جستجو

  1. @ RESPINA @

    شعر نو

    در دور دست قویی پریده بی گاه از خواب شوید غبار نیل ز بال و پر سپید. لب‌های جویبار لبریز موج زمزمه در بستر سپید در هم دویده سایه و روشن. لغزان میان خرمن دوده شبتاب می‌فروزد در آذر سپید. همپای رقص نازک نی زار مرداب می‌گشاید چشم تر سپید. خطی ز نور روی سیاهی است: گویی بر آبنوس درخشد زر سپید دیوار...
  2. @ RESPINA @

    شعر نو

    پرسید کدام راه نزدیکتر است؟ گفتم به کجا؟ گفت به خلوتگه دوست گفتم تو مگر فاصله ای میبینی بین دل و آنکس که دلت منزل اوست؟ سهراب
  3. @ RESPINA @

    شعر نو

    كيست ؟ كجاست ؟ اي آسمان بزرگ در زير بال ها خسته ام چقدر كوچك بودي تو حسین پناهی
  4. @ RESPINA @

    شعر نو

    به خانه مي رفت با كيف و با كلاهي كه بر هوا بود چيزي دزديدي ؟ - مادرش پرسيد - دعوا كردي باز؟ - پدرش گفت - و برادرش كيفش را زير و رو مي كرد به دنبال آن چيز كه در دل پنهان كرده بود تنها مادربزرگش ديد گل سرخي را در دست فشرده كتاب هندسه اش و خنديده بود حسین پناهی
  5. @ RESPINA @

    شعر نو

    من زنگي را دوست دارم ولي از زندگي دوباره مي ترسم! دين را دوست دارم ولي از كشيش ها مي ترسم!ر قانون را دوست دارم ولي از پاسبان ها مي ترسم!ر عشق را دوست دارم ولي از زن ها مي ترسم!ر كودكان را دوست دارم ولي از آينه مي ترسم!ر سلام را دوست دارم ولي از زبانم مي ترسم! من مي ترسم ، پس هستم اين چنين مي...
  6. @ RESPINA @

    شعر نو

    جرم من شاید این است من به یکرنگی خود شک کردم و شاید چون آسمان را آبی تر میفهمم کاش خورشید بیاید پایین و بگیرد دست یخ کرده ی سرمای تنم را که هنوز بر تن شیشه ای یم می لرزد من چنین خواهم بود و چنان خواهم ماند یک نفر نیست که گرمای تن من باشد در خیابان شاید روزی مثل آن روز قشنگ قاصدک در کف دستم...
  7. @ RESPINA @

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    گفتی که چو خورشید زنم سوی تو پر چو ماه میکشم از پنجره سر افسوس که خورشید شدی وقت غروب اندوه که ماه شدی وقت سحر تنها ماندم م م
  8. @ RESPINA @

    کوچه های تنهایی

    زندگي دفتري از خاطرهاست يك نفر در دل شب يك نفر در دل خاك يك نفر همدم خوشبختي هاست يك نفر همسفر سختي هاست چشم تا باز كنيم عمرمان مي گذرد ما همه همسفريم
  9. @ RESPINA @

    کوچه های تنهایی

    باز باران ....باران....باران شيشه پنجره را شست چه كسي ياد تو را از دل ديوانه من ميشويد
  10. @ RESPINA @

    دلم برای خودم تنگ میشود...

    امشب ستاره های مرا آب برده است خورشید واره های مرا ،‌خواب خورده است نام شهاب های شهید شبانه را آفاق مه گرفته هم از یاد برده است از آسمان بپرس که جز چاه و گردباد از چالش زمین چه به خاطر سپرده است دیگر به داد گمشدگان کس نمی رسد آن سبز جاودانه هم انگار مرده است ماه جبین شکسته ی در خون نشسته...
  11. @ RESPINA @

    دلم برای خودم تنگ میشود...

    من شراب از شما نمی خواهم شهد ناب از شما نمی خواهم شکراب از شما نمی خواهم به سرابم ره گمان نزنید سر آب از شما نمی خواهم زشت و زیبای چهره ام ، خوش باد من نقاب از شما نمی خواهم ای ز اسبم فکنده ، نا اصلان همرکاب از شما نمی خواهم من نپرسیدم از شما چیزی پس جواب از شما نمی خواهم جان بیدار من...
  12. @ RESPINA @

    كوي دوست

    امشب غم تو در دل دیوانه نگنجد گنج است و چه گنجی که به ویرانه نگنجد تنهایی ام امشب که پر است از غم غربت آن قدر بزرگ است که در خانه نگنجد بیرون زده ام تا پدرم پرده ی شب را کاین نعره ی دیوانه به کاشانه نگنجد خمخانه بیارید که آن باده که باشد در خورد خماریم به پیمانه نگنجد میخانه ی بی سقف و...
  13. @ RESPINA @

    كوي دوست

    مرا ندیده بکیرید و بگذرید از من که جز ملال نصیبی نمیبرید از من زمین سوخته ام نا امید و بی برکت که جز مراتع نفرت نمی چرید از من عجب که راه نفس بسته اید بر من و باز در انتظار نفس های دیگرید از من خزان به قیمت جان جار می زنید اما بهار را به پشیزی نمی خرید از من شما هر اینه ، ایینه اید و من همه آه...
  14. @ RESPINA @

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    اينكه گاه مي خواهم كز تو دست بردارم حرف سرد مهري نيست مشكلي دگر دارم با تو عشق مي‌ورزم اي پريچه و خود نيز از حضور يك دره در ميان خبر دارم عشق من اگر تقويم بيست سال پس مي‌رفت مي‌شد اين مزاحم را از ميانه بردارم مشكلم بهار توست در خزان من آري آنچه پيش رو داري من به پشت سر دارم. .
  15. @ RESPINA @

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    در پی همقدمی همنفسی ایستادم که تو از ره برسی آمدی ؟ باز کن این پنجره را پر از آواز کن این حنجره را...
  16. @ RESPINA @

    کوچه های تنهایی

    خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود ... و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود پلنگ من - دل مغرورم - پرید و پنجه به خالی زد که عشق - ماه بلند من - ورای دست رسیدن بود
  17. @ RESPINA @

    مرسی مرضیه جان ممنونم لطف کردین.....

    مرسی مرضیه جان ممنونم لطف کردین.....
  18. @ RESPINA @

    سلام محمد صادق ممنونم عزیز.. ممنونم که به یادمی..... همیشه عزیزترین هستی و میمونی اینو جدی گفتم...

    سلام محمد صادق ممنونم عزیز.. ممنونم که به یادمی..... همیشه عزیزترین هستی و میمونی اینو جدی گفتم محمد جان... موفق باشی
  19. @ RESPINA @

    سلام مرسی باران جان ممنونم خیلی لطف دارین و همیشه واسم عزیز ترین هستین........ خواهش میکنم خیلی...

    سلام مرسی باران جان ممنونم خیلی لطف دارین و همیشه واسم عزیز ترین هستین........ خواهش میکنم خیلی لطف کردین.....
  20. @ RESPINA @

    کوچه های تنهایی

    یکی از قشنگترین شعرهایی که تا به حال خوندم چیزی بگو بگذار تا همصحبت باشم لختی حریف لحظه های غربتت باشم ای سهمت از بار امانت هر چه سنگین تر بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم تاب آوری تا آسمان روی دوشت را من هم ستونی در کنار قامتت باشم از گوشه ای راهی نشان من بده ، بگذر تا رخنه ای در قلعه بند...
بالا