نتایح جستجو

  1. @ RESPINA @

    كوي دوست

    بر آبي چين افتاد. سيبي به زمين افتاد. گامي ماند. زنجره خون همهمه اي: خنديدند. بزمي بود، برچيدند. خواي از چشمي بالا رفت. اين رهرو تنها رفت، بي ما رفت. رشته گسست: من پيچم، من تابم. كوزه شكست: من آبم. اين سنگ، پيوندش با من كو؟ آن زنبور، پرازش تا من كو؟ نقشي پيدا، آيينه كجا؟ اين لبخند، لب ها كو؟ موج...
  2. @ RESPINA @

    شعر نو

    و مرد بود و بزرگ بود و از اهالی امروز بود و از تبار هزاران هزار فرسنگ دورتر و سخن می گفت از کهن دیر باز نقش و می آمد از راه های دور و بی پا
  3. @ RESPINA @

    کوچه های تنهایی

    هــی پـشـت ِ پـنـجــره می آیـم شـایـد ، نـشــانـی از تـــو بـجــویــَم هــی پـشت ِ پنجـــره می آیم شاید ، شـمـیـم ِ پـیـرهـنـت را کالسـکـه ی نـســیــم ، فـرو آرَد ... هــی چـشـم ِ خـود ، بـه جــادّه می دوزم زان دور دست ِ سـاکـــت و وَهــم آلـــود گــــرد و غـبــار ِ پــای ِ ســـواری نیـسـت ؟...
  4. @ RESPINA @

    کوچه های تنهایی

    گل مــی کنـــد به باغ نگـاهت جـوانیم وقــتی بروی دامـــن خـــود می نشانیم داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم تو هر چند از دو چـشم خودت می چکانیم مـن عابـــر شــکســته دل خـلوت تو ام تا بیـکران چشــم خـــودت مــی کشانیم یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می کند انـــــدوه و درد غربــت بــی همــزبانیم وقــتی...
  5. @ RESPINA @

    کوچه های تنهایی

    به هنگام فراقت زبان کام ببستم، زبان دل را چه کنم کین به فرمان عقل است و کان به ساز خود رقاص شکرا در خواب و خیالم همه نقشی است از نگارم ورنه تا شب اشک ریزان به دنبال جرعه ای شرابم یک بوسه از لبانت، سرمست باد و هوشیار نشاید آزرده خاطر، خجالت در میان است حقا بسان خورشید، زدودن سیاهی هر دم کنم کاری،...
  6. @ RESPINA @

    آقايون جواب بدين! خانومها نظاره كنين!

    فروغ جان خوب زبونی داری هااااااااااا..... شما بیشتر
  7. @ RESPINA @

    آقايون جواب بدين! خانومها نظاره كنين!

    خوهش میکنم نظر لطفه شماست
  8. @ RESPINA @

    آقايون جواب بدين! خانومها نظاره كنين!

    نه............................
  9. @ RESPINA @

    مرسی خواهر گلم ممنونم

    مرسی خواهر گلم ممنونم
  10. @ RESPINA @

    آقايون جواب بدين! خانومها نظاره كنين!

    بله که ازدواج میکنم هر چند ازدواج کردم و چادی ام هست و افتخار میکنم
  11. @ RESPINA @

    سلام فریبا جان.. مرسی ممنونم منم برات بهترین آرزوها رو دارم

    سلام فریبا جان.. مرسی ممنونم منم برات بهترین آرزوها رو دارم
  12. @ RESPINA @

    آرامترین آرام

    ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد اندیشه آمرزش و پروای ثوابت راه دل عشاق زد آن چشم خماری پیداست از این شیوه که مست است شرابت تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا...
  13. @ RESPINA @

    كوي دوست

    اگر آن ترک شيرازي به دست آرد دل ما را به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را بده ساقي مي باقي که در جنت نخواهي يافت کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را فغان کاين لوليان شوخ شيرين کار شهرآشوب چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان يغما را ز عشق ناتمام ما جمال يار مستغني است به آب و رنگ و خال و...
  14. @ RESPINA @

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    صلاح کار کجا و من خراب کجا ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا چو کحل بینش ما خاک آستان شماست کجا رویم...
  15. @ RESPINA @

    پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش(من از خلوت و تنهایی میترسم)

    من از تو مي ميردم اما تو زندگاني من بودي تو با من ميرفتي تو در من ميخواندي وقتي كه من خيابانها را بي هيچ مقصدي ميپيمودم توبا من ميرفتي تو در من ميخواندي تو از ميان نارون ها ٬ گنجشك هاي عاشق را به صبح پنجره دعوت مي كردي وقتي كه شب مكرر ميشد وقتي كه شب تمام نمي شد تو از ميان نارون ها...
  16. @ RESPINA @

    ثانیه های خاکستری...

    تو در چشم من همچو موجي خروشنده و سركش و ناشكيبا كه هر لحظه ات مي كشاند به سويي نسيم هزار آرزوي فريبا تو موجي تو موجي و درياي حسرت مكانت پريشان دنگين افق هاي فردا نگاه مه آلوده ديدگانت تو دائم بخود در ستيزي تو هرگز نداري سكوني تو دائم ز خود مي گريزي تو آن ابر آشفته نيلگوني چه مي شد...
  17. @ RESPINA @

    ثانیه های خاکستری...

    ديده ام سوي ديار تو و در كف تو از تو ديگر نه پيامي نه نشاني نه بر ره پرتو مهتاب اميدي نه به دل سايه اي از راز زماني دشت تف كرده و بر خويش نديده نم نم بوسه باران بهاران جاده اي گم شده در دامن ظلمت خالي از ضربه پاهاي سواران تو به كس مهر نبندي ، مگر آن دم كه ز خود رفته، در آغوش تو باشد...
  18. @ RESPINA @

    رد پای احساس ...

    چه گریزی ست زمن؟ چه شتابی ست به راه؟ به چه خواهی بردن در شبی این همه تاریک پناه؟ مرمرین پله آن غرفه عاج! ای دریغا که زما بس دور است لحظه ها را دریاب چشم فردا کور است نه چراغی ست در آن پایان هرچه از دور نمایان است شاید اون نقطه نورانی چشم گرگان بیابان است می فرومانده به جام سر به...
  19. @ RESPINA @

    کوچه های تنهایی

    تا به کی باید رفت از دیاری به دیاری دیگر نتوانم ، نتوانم جستن هر زمان عشقی و یاری دیگر کاش ما آن دو پرستو بودیم که همه عمر سفر می کردیم از بهاری به بهاری دیگر آه ، اکنون دیریست که فروریخته در من ، گویی ، تیره آواری از ابر گران چو می آمیزم ، با بوسه تو روی لبهایم ، می پندارم می سپارد...
  20. @ RESPINA @

    ترانه ها و تصنیف ها...

    اینم یکی از قشنگترین ترانه های که گوش دادم سلام من به تو ياره قديمي منم همون هواداره قديمي هنوز همون خراباتيو مستم ولي بي تو سبوي مي شكستم همه تشنه لبيم ساقي كجايي گرفتاره شبيم ساقي كجايي اگه سبو شكست عمر تو باقي كه اعتباره مي تويي تو ساقي اگه ميكده امروز شده خونه تزوير واي شده...
بالا