نتایح جستجو

  1. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    من و نسیم به کوچه های شهر تو... نسیم می بَرَد مرا... کنار درب خانه ات ... و پچ پچ پرنده ها ... دوباره لمس می کنم ... درخت خانه ی تو را... و طعم میوه های غم ... و شاخه های مرده را ... اتاق سبز رنگ تو ... اشاره های تا به تا ... دوباره چشم روشنت ... نرو ، بمان ، بیا ! بیا ... و پنجره گشوده...
  2. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    جمعه چتر چنار بسته شد! پرنده پر کشید و رفت... به چشمک ستاره ها شاپرکی پرید و رفت... ... و من دوباره می دوم کنار ردّ پای تو ... هر چه شتاب می کنم ! نمی رسم به پای تو... ... به قله های معرفت به آسمان رسیده ای! شبیه سیب قصه ها مرا ز شاخه چیده ای! ... سبکتر از سکوت شب دلت زلال آرزو ... هزار دفعه...
  3. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    نامه «شاید همین فردا... دستی بکوبد در ! از سوی تو باشد... یک نامه ی دیگر ! ... اول سلامت کو؟ حرفی ندارم من... یا خسته و خاموش! یا بی قرارم من ! ... حالم پریشانست! دیدی که دلتنگم ! وقتی نباشی تو... من تکه ای سنگم! ... این عشق دیرین هم کاری به دستم داد! دلتنگی و دوری ... آخر شکستم داد! ... باران...
  4. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    گل یا پوچ شب را صدا کردم آیا کسی خوابست؟ یا مثل من بیدار... در فکر مهتابست! ... اما صدا پیچید... در کوچه های غم می رفت و برمی گشت پژواک این ماتم... ... دیوانگی کردم ! اما ، دلم فهمید! یک بار دیگر هم فریاد من پیچید! ... آیا کسی خوابست؟ ای مردم خاموش ! امشب فریبایی... با گریه هم آغوش! ... اماخجل...
  5. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    دل دیوار گل اندامی نمی بینم! پرستویی نمی خواند! دلم نازکتر از شیشه... کسی اما نمی داند! ... و شب در کوچه پنهانست نه مهرویی ، نه مهتابی ! تصور می کنم با خود ... تو هم امشب نمی خوابی! ... و سقف خانه های ما... همیشه سرد و رنجورست! و ماه ِ بر لب ِ بامم ... همیشه از زمین دورست! ... دو دست خسته ی...
  6. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    برو! دوباره پشت پنجره... هجوم بغض حنجره... دوباره نامه های تو... تروخدا...برو ! برو ! برای تو نوشته ام... و با غمی سرشته ام... جواب نامه های تو... تروخدا...برو ! برو ! و اشک بیصدای من... و عشق تو به پای من... نگاه من ، نگاه تو... تروخدا...برو ! برو ! و شاخه های زرد غم... کنار من به پیچ و...
  7. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    افسرده تو پیدا می شوی اما... فراموشی گرفتم من! و گلدان نگاهت را به خاموشی گرفتم من! ... صدایم می زنی ،شاید ... نمی فهمم چه می گویی! هنوز افسرده ام ، اما... نه درمانی! ...نه دارویی! ... هوای گرم تابستان ... ندارد با دلم سازش ... نمی خواهم که بنشینم به پای میز آرایش!... ... نه خطّی گوشه ی چشمم...
  8. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    خیال کن دریچه ی نگاه من ببین شکسته می شود و حفره ی دهان غم که باز و بسته می شود! ... به گوش من نمی رسد اذان صبح دیدنت نماز وحشتی بخوان برای دل بریدنت! ... از آنهمه سکوت من بگو ، بگو چه حاصلست؟ میان اسم ما دوتا هزار خطّ فاصله ست! ... کجای خاطرات من به حرف حق رسیده ای؟ خیال کن که بعد از این تو هم...
  9. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    مرگ پروانه در چشم های تو پروانه ای می مرد وقتی که اشک تو... بر گونه سُر می خورد * من اوج حسرت را در نامه ات خواندم تا ساعتی دیگر ... در کوچه ات ماندم * یک رهگذر می دید دلواپسی هایم... اما نمی پرسید! از بی کسی هایم... * یک عابر دیگر... خندیدو رد می شد از فکر کوتاهش... حالم چه بد می شد!... * من...
  10. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    پرده در ساعات پریشانی و آشفتگی من تصویر دلم بود که در سایه فرو رفت فریاد تو ویرانگر افسردگی ام شد ... هر چند که سنّم شده پایان سی و هفت! ... ما پرده در هر چه قوانین زمینیم ... اسناد من و تو که شناسنامه ی ما نیست! این شعر که یاریگر دستان من و توست از روح حقیقت طلب ما که جدا نیست! ... سبز است...
  11. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    برای ماندن دیرست و خستگی هست گاهی برای ماندن در فصل بوسه چینی شعری دوباره خواندن ! ... هر روز و شب ، من و تو سرگرم کار خویشیم فردا که می رسد باز تکرار روز پیشیم ! ... من خسته از دویدن در کوچه های تیره... بیهودگی ، بطالت... چشمان مات و خیره ! ... در آیه های دستت... بنگر که خواهشی نیست بین من و...
  12. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    بارانی چرا تقصیر باران نیست؟! همین باران که می بارد شبی ، شاید برای ما گل اندوه می کارد!... ... نصیحت های پوسیده... گلایه های تکراری... نگاه خسته ی دیوار... و ساعت های دیواری... ... چشیدم خاطراتت را !... کمی شیرین تر از گیلاس! صدای کوچه ی دیروز... بزن احمد ! بگیر عباس! ... و توپ ساده ی کودن ...
  13. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    تصویرتو ابریشم شب که پشت و رو شد آئینه ی دل به گفتگو شد انگار ستاره ی قشنگی یکباره شکست و زیرورو شد... * یک تکه ی آن به دستم افتاد همراه دو دست خسته ی باد آنگاه کنار صد شکوفه تصویر تورا به من نشان داد!... * من خیره شدم به چشم مستت همراه نگاه می پرستت آویزه ی قطره های باران شعری ز شراب من به...
  14. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    نه یوسف،نه زلیخا همان یوسف که او در چاه بوده به زندان برلبانش آه بوده به هر مویش دل صدها زلیخا که چشمش سجده گاه ماه بوده! ... زلیخا هم که او بی تاب بوده ز عشق یوسفش بی خواب بوده چو از شیطان نفسش پیروی کرد تمام نقشه اش بر آب بوده! ... همینک نزد ایزد آرمیدند از این دنیای خاکی پر کشیدند به امّید و...
  15. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    دوباره گریه کردی برایم گریه کردی ، باز پیداست صدای هق هقت را می شناسم ... میان ناله های پشت دیوار فریبا گفتنت را می شناسم ... مخواه پنهان کنی از من غمت را سکوت نامه ات را می شناسم ... دلت در حسرت پایان هجر است دل شوریده ات را می شناسم ... تمام سال و ماه و هفته و روز غم دیرینه ات را می شناسم ...
  16. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    حسادت نثار مقدمت صد باغ و بستان دلم شد قاصدک تا روز محشر ... تویی تعبیر خواب هر شب من که آخر سرزده ، می آیی از در ... گلاب ناب و عنبر ، دسته ی عود تو می آیی به دستت یک کبوتر ... برای لحظه های نازک عشق شدم در شعر خود آهسته پرپر ... صدایت می زنم در زیر باران نگاهت می کنم با دیده ی تر ... دل...
  17. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    دریچه قدم در وادی عشقت نهادم شده پیچک که می پیچد به سویی شدم همسایه لیلا و مجنون شدم باران که می بارد به جویی ... به بامم ماه در پیراهن ابر به دستم نور سرخ و زرد و آبی شکوفه می کند یادت همیشه اتاقم پر شده از یادگاری ... به چشمم هاله ای از برق امید ستاره می درخشد در شب من نشسته ایه های عاشقانه...
  18. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    دلتنگی آن روز ، در آن گوشه متروک آن پنجره ، با پرده تورش خورشید قوی بود و نمی خواست آن پرده شود حائل نورش ... من محو نگاه تو و خورشید گل بود و هوا بود و تب عشق دستان من و تو گره می خورد بر گردن هم با طلب عشق ... زیبایی و دلدادگی و شورو شرر بود پروانه و پرواز و نسیم و حرکت بود ای کاش خدا قهر نمی...
  19. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    عاجز شب که یعنی انتظار... یا هجوم واژه های بیقرار... خستگی های دلم... از دروغ ِ روزگار... * روز یعنی اتفاق... دور از تو...در فراق خلوت و تنهایی ام... در سکوت یک اتاق... * شعر یعنی یاد تو... لحظه های شادتو... سایه های دست من... بر درِ آباد تو... * خانه یعنی بوی تو... آرزوی روی تو... رفتنی بیهوده...
  20. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    رویای شیرین تو بارانی که شب هنگام به باغ سینه ام تطهیر می بخشی و یا بر دست و پای غم قل و زنجیر می بخشی ... و من چون کودکی خندان به باران بوسه می بخشم و رنگ سرخی از گل ها به روی گونه می بخشم ... تو می تابی به دست من چو خورشیدی که زرین است دلت دشتی پر از گندم نگاهت رنگ پرچین است ... و من چون لاله...
بالا