نتایح جستجو

  1. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    کودکانه روی احساس لطیفم پا نذار طعنه بر بی خوابی های من نزن * من فرامین خدایم را چنان از بر شدم گوئیا یک دشت نیلوفر شدم * هر کجا دیدی کمی متروکه است گل بکار و بر کبوتر ها بخند * رنگ زرد باد پاییزی نشو پیچکی را روی شب هایت ببر * نو گل احساس خود را هدیه کن چون جواهر بر صدای باد مست * با نسیم تا...
  2. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    شمع روشن من اراده کرده ام شمع هارا صبح زود با نگاه تو فقط روشن کنم * دامنم را پر کنم از چشم تو تا که خورشید نگاهت را فقط رو به روی دست های خاطره با گل خندان تو گلشن کنم * زین سپس با یک سبد مستانه ات یاد ایام طلایی رنگ عشق با طلوع هر دو چشمت روز را بر سر سجاده ام باور کنم * آن زمان که پلک هایت...
  3. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    اشعار پرپر کلماتی که به من خیره شدند رخت های روی بند ظرف های منتظر تا شستشو بوسه بر هم می زنند * کفش های جفت شده بیرون در امتداد یک صدای آشنا سر به روی شانه هم می زنند * میوه های فصل پاییز و بهار سیب ها و دانه های یک انار سفره های بی ریا از رنگ و رو دست خواهش بر تن هم می زنند * بوی پاییز و نماز...
  4. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    رسم دنیا با خطوط در هم افکار خود می نویسم ناسزا بر هر چه زشت نه شرافت پیداست نه جهنم ، نه بهشت * گر به یک بوته گل سجده کنم گر به پاییز بگویم احسن هیچ وقت با یکی از شاخه گلی نوبهاران نشود در شب من * آن چنان فکر همه آلوده است که عصا از کور دزدیدن را هنر مردی و مردانگی خود دانند و دگر خواب خوش و...
  5. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    آسمان می داند سفری باید کرد... زین تبهکاری خصمان زمین حذری باید کرد و به اندیشه تنهایی ماه گذری باید کرد * آسمان راز مرا می داند من که از زخم پر شاپرکی می گریم من که از بوسه خورشید به گل می خندم * بهترین ساز و نوا را ز درخت می شنوم ز هوا می بینم چشم بر هر چه هوس می بندم * باد بازیگوشی زیر گوشم...
  6. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    یک خاطره... مشق دهقان فداکارم را می نوشتم اما در هوایی دلگیر زیر بیدی مجنون ماه فروردین بود ... دفترم خورد ورق و نگاهم افتاد به خطوطی در هم ... شعر باز باران بود ناگهان صاعقه ای ... و سپس باران زد * دفترم را بستم * زیر باران شادی بازی و خنده و شور رقص هر تکه ابر و سپس تابش نور * آسمان رنگین...
  7. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    زیرپا ساعت از وقت گذشت وقت از نیمه گذشت نیمه از ثانیه ها ثانیه در تپش است دلبرم رفت که رفت * دست هایم چرخید ... در خیابان فریاد * منتظر بود صدایم در باد لحظه هایی که مرا می خواندند آتشی از سر انگشت قلم هایم ریخت * شعله هایی که به ابعاد همه اشعارم رود بازیگر خواهش ها را به خدا دعوت کرد عکس های...
  8. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    آهوی دل در میان ازدحام زائران بی قرار در میان دست های منتظر پشت نورانیت این همه عشق در جوار قلب های ملتمس * من کبوتر شده ام پر پرواز طوافم را باز دور آن مخزن اسرار و جلا صحن پیوند زمین با ملکوت گنبد زرد طلا ... باز کرده به فراسوی زمین می نگرم به صمیمیت الطاف خدا * خاک هر رهگذرت سرمه چشم سایه...
  9. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    یاران من باز هم غربت دل یاد تصویر تو کرد در شب غمزده ام باز هم چشم ترم خواب تعبیر تو کرد * من به تنهایی ماه من به ظلمتکده این همه اسرار سکوت من به یک پنجره می اندیشم * تا فراسوی نگاهم برخیز لابه لای افق سرد و کبود دسته ای از گل یاس روی موهای شب تیره من تو بیاویز که شاید همه خاطره ها رنگ چشمان...
  10. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    در گیر در گیر شدم با تو در حادثه بودن ای بودن تو جاری تا لحظه آسودن * آن لحظه زیبا را در قاب نگاه تو می بینم و صد افسوس من ماندم و آه تو * ای مظهر زیبایی ای نوگل باغ غم با وسوسه رفتن از این همه غم تا غم * من در تو شکوفایم این شعر از آن توست بر مناره قلبم گلبانگ اذان توست * هر صبح خروسان را...
  11. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    تا پریشانی سلامی به عشق سلامی به انتظار سلامی به باران چشمان یار به بودن، نبودن، سکوت به دشت تب آلوده بی قرار * کجایید خواب های پریشان من که من ماندم و درد دوری یار ... ندارم کنون جز شب و پنجره برای رهایی رهی جز فرار * بیا باز کن پنجره های این خانه را که شاید ببینم گهی سرو وگاهی چنار * و شاید...
  12. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    سر در گم سوژه های شعر های منتظر من به دنبال شماهایم کنون * اشک های همچو باران های سرد من چه می خواهم چه می خواهم کنون * من به دنبال چه بودم روزها روزهای ملتهب در انزوا * لحظه های گم شده در قیل و قال من چرا تکرار گردم گریه را * من به دنبال چه می گردم کنون من نمی دانم چه می خواهم چرا؟ * پس بیا و...
  13. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    توهم زندگی رویش بذریست میان سبد خاطره ها خاطراتی شیرین خاطراتی غمگین خاطراتی بر جا * مثل پرواز کبوتر در باد مثل گنجشک و نسیم مثل روییدن یک بوته سبز لا به لای علف هرزه پیر * مثل آواز خوش چلچله ها مثل یک خواب عمیق مثل پیوند به دامان خدا سبز و آزاد و رها * مثل بازیگر عشق مثل تابیدن ماه مثل یک...
  14. mahdi271

    مشاعرۀ سنّتی

    من چون خیال رویت جانا به خواب بینم کز خواب می نبیند چشمم بجز خیالی
  15. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    بگو بگو تا سلامی مجدد بگو تا نگاهی دوباره چقدر اشک باید بریزم به پای هزاران سپیده به قلب هزاران ستاره * بگو چند پاییز و چندین بهار برای رسیدن به چشمان تو بماند نگاهم در این انتظار * بگو این همه ابر آخر چه شد بگو دست من بوی باران نداد؟ بگو ای بهشت خدا بر زمین بگو چند ابر بهاری نشسته کنون کنار تو...
  16. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    آغاز یاد آن روز به خیر مادرم می پیچید و صدایش اما ناله ای تنها بود درد در پیکر او می پیچید * من که در نیمه این ره بودم چه کسی ناله آن روز مرا باور کرد؟ چه کسی گریه من را می دید؟ * ساعتی چند گذشت پدرم می خندید مادر اما پرسید طفل من را دیدی؟ * من ز خود پرسیدم این چه آغازی بود که دگر پایان یافت *...
  17. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    بازی من فقط آرزوی دیدن رویت دارم جرعه باده نابی ز سبویت دارم هوس خلوت دیدار به کویت دارم حسرت نامه و پیغام ز سویت دارم * تو فقط آرزوی دیدن رویم داری جرعه باده نابی ز سبویم داری هوس خلوت دیدار به کویم داری حسرت نامه و پیغام ز سویم داری * چنگ بر پرده احساس بزن که حقیقت این است من اگر بار دگر باز...
  18. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    شب شب مثل ماهی بود مثل ماه بود در آب شب مثل رویا بود مثل تشنگی در خواب * شب مثل مادر بود با موی پریشان دست هایی رو به بالاها * شب انتقام هر چه روز و روشنی را می گرفت از ما * شب یک دریچه، یک افق یک آسمان تار شب پشت بام خانه را می دید اما از پس دیوار * شب مثل دریا بود طوفانزای و بی پروا شب...
  19. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    معما چه شد که این نگاه من راهی چشمان تو شد چه شد که آرزوی من طلوع دستان تو شد * چه شد که اینچنین شدم بگو چرا چنین شدم به حسرت روی تو من شکسته و غمین شدم * سروده ام گواه من به نیمه شب تو ماه من بیا بیا نظاره کن به این فغان و آه من * چه بوده در نگاه تو که می برد مرا ز خود مست و خراب تو شدم...
  20. mahdi271

    اشعار فریبا شش بلوکی

    روزهای هفته به تماشای چه اید؟ ای همه منتظران نیست در سر هوس بال و پری نیست در سینه هوای سفری یک نفر گفت: که باید برود کوله بارش را بست زندگی در چمدانش جا شد خستگی هایش رفت ... روزها مثل همند همه تکرار همند صبح و ظهر است و غروب مثل یک بازی خوب ... جمعه روز شستشوی زندگیست * زندگانی جاریست آب ها...
بالا