اشعار پرپر
کلماتی که به من خیره شدند
رخت های روی بند
ظرف های منتظر تا شستشو
بوسه بر هم می زنند
*
کفش های جفت شده بیرون در
امتداد یک صدای آشنا
سر به روی شانه هم می زنند
*
میوه های فصل پاییز و بهار
سیب ها و دانه های یک انار
سفره های بی ریا از رنگ و رو
دست خواهش بر تن هم می زنند
*
بوی پاییز و نماز...