نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    يارم به يك تا پيرهن خوابيده زير نسترن ترسم كه بوي نسترن مست است و هوشيارش كند
  2. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    من آن نگين سليمان به هيچ نستانم كه گاه گاه براو دست اهرمن باشد
  3. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    تو دوري از برم دل در برم نيست هواي ديگر هم در سرم نيست به جان دلبرم كه از هر دو عالم تمناي دگر جز دلبرم نيست
  4. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دوش دور از رويت اي جان جانم از غم تاب داشت ابر چشمم بر رخ از سوداي تو سيلاب داشت
  5. محـسن ز

    سلام گلاب جان اميدوارم حالت خوب باشه ببخش كه بي خبر رفتم سفر البته من پيام گذاشتم حتما نيومده...

    سلام گلاب جان اميدوارم حالت خوب باشه ببخش كه بي خبر رفتم سفر البته من پيام گذاشتم حتما نيومده معذرت ممنون كه احوال پرس من هستيد ما هميشه شرمنده شما هستيم
  6. محـسن ز

    سلام بابا جون خوبي ممنون بابا كه احوال پرس هستي نبودم سفر بودم البته گردش خيلي دلم واست تنگ...

    سلام بابا جون خوبي ممنون بابا كه احوال پرس هستي نبودم سفر بودم البته گردش خيلي دلم واست تنگ شده اومدي يه سر بزن البته به خاله گفته بودم نميدونم بهت گفته يانه كه رفتم سفر
  7. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    يه شب مهتاب ماه مياد تو خواب منو ميبره كوچه به كوچه باغ انگوري باغ الوچه
  8. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    در ديده به جاي خواب آب است مرا زيرا كه به ديدنت شتابست مرا گويند بخواب تا كه بخوابش بيني اي بي خبران چه وقت خوابست مرا:gol:
  9. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    تو اين تنهايي تلخ من و يك عالمه ياد نشسته روبه رويم كسي كه رفته بر باد
  10. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دوان دوان تا لب چشمه رسيدم نشانه اي از ني و نغمه نديدم تو اي پري كجايي كه رخ نمي نمايي از آن بهشت پنهان دري نمي گشايي
  11. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    تا نپنداري زيادت غافلم گريه مي جوشد شب روز در دلم
  12. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    در بهار زندگي اي سرو جوان ريختي چون بر گ ريز ارغوان
  13. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    يكي زشب گرفتگان چراغ بر نمي كند كسي به كوچه سار شب در سحر نمي زند
  14. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دل من زغمت فغان بر آرد دل تو زدلم خبر ندارد پس از اين نخورم فريب چشمت شرر نگهت اگر گذارد
  15. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    تو همان شرري كه خرمن جان من بسوزي تو كه با نگهي به جان من شعله بر فروزي
  16. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    مالك ملك وجودحاكم رد قبول هر چه كند جور نيست ور تو بنالي جفاست
  17. محـسن ز

    كوي دوست

    ببخش حميد جان دير جواب ميدم يه چند روز نبودم دارم ميبينم چه خبره انشالله كه اين طور بشه ماهم مشتاق ديداريم خواهش افتخار براي ماست اره واقعا حقيقت تلخه ديگه چكارش ميشه كرد حالا تو لو نده باشه رو چشم هستيم در خدمتتون :cry:
  18. محـسن ز

    ترانه ها و تصنیف ها...

    از در درآمدی و من از خود بدر شدم گویی که از این جهان به جهان دگر شدم (جمله اول درآمد) گوشم به راه تا که خبر می دهد ز دوست صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم (جمله دوم درآمد) گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکن شود، بدیدم و مشتاق تر شدم (مویه) چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب مهرم به جان...
  19. محـسن ز

    كوي دوست

    اره ديگه حميد جان ميشه بيايي مشهد خوش نگذره راستي تو مشهدي هستي چه خوب اينقدر دلم ميخواست كه بچه هاي باشگاه رو ببينم ولي متاسفانه نشد يعني نميتونستم با هاشون تماس بگيرم حالا ديگه كه شده چكار كنم حالا يواش بگو مياد طلب كار ميشه نه بابا كدوم خانوم ديگه استغفر الله من و اين حرفا:redface:
  20. محـسن ز

    كوي دوست

    از در در آمدي و من از خود بدر شدم گويي كه از اين جهان به جهان دگر شدم گوشم به راه تا كه خبر مي دهد زدوست صاحب خبر بيا مدو من بي خبر شدم گفتم ببينمش مگر درد اشتياق ساكن شود بديدم و مشتاق تر شدم چون شبنم اوفتاده بدم پيش آفتاب مهرم به جان رسيد و به عيوق بر شدم دستم نداد قوت رفتن به پيش يار چندي به...
بالا