نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    كوي دوست

    در کمین اندوه هستم بانو مرا دریاب به خانه ببر گلی را فراموش کرده ام که بر چهره ام نمی تابید زخم های من دهان گشوده اند همه ی روزگار پر، از اندوه بود بانو مرا قطره قطره دریاب در این خانه جای سخن نیست زبان بستم عمری گذشت مرا از این...
  2. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    رسم دلداري نميداني سخن هم نشنوي از كسي نشنيدهاي پندي زمن هم نشنوي
  3. محـسن ز

    اره ميشه ادامه داد الان اخرين پست مشاعره چهارمين پست در صفحه ا1825 هست

    اره ميشه ادامه داد الان اخرين پست مشاعره چهارمين پست در صفحه ا1825 هست
  4. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    مقصود من از كعبه و بتخانه تويي تو مقصود تويي كعبه بتخانه بهانه
  5. محـسن ز

    سلام نغمه جان فكر كنم نميتوني پست هات رو پيدا كني بايد بر گردي به اخرين پستهايي كه ديشب با هم...

    سلام نغمه جان فكر كنم نميتوني پست هات رو پيدا كني بايد بر گردي به اخرين پستهايي كه ديشب با هم زديم اگه ساعت سايت رو نگاه كني ساعت 6 صبح هست الان بايد پست هاي كه در امروز ارسال برگردي عقب يعني تاريخ سايت اشكال پيدا كرده يعني ما يك روز جون شديم
  6. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    همون امضا خودم نغمه سلام اگه تونستي پستت رو پيدا كني
  7. محـسن ز

    شعر نو

    خسته ام میفهمید؟! خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن. خسته از منحنی بودن و عشق. خسته از حس غریبانۀ این تنهایی. بخدا خسته ام از اینهمه تکرار سکوت. بخدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ. بخدا خسته ام از حادثۀ صاعقه بودن در باد. همۀ عمر دروغ، گفته ام من به همه. گفته ام: عاشق...
  8. محـسن ز

    كوي دوست

    خسته ام میفهمید؟! خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن. خسته از منحنی بودن و عشق. خسته از حس غریبانۀ این تنهایی. بخدا خسته ام از اینهمه تکرار سکوت. بخدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ. بخدا خسته ام از حادثۀ صاعقه بودن در باد. همۀ عمر دروغ، گفته ام من به همه. گفته ام: عاشق...
  9. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    به هوش بودم از اول كه دل به كس نسپارم شمايل تو بديم نه عقل ماند و نه هوشم
  10. محـسن ز

    رباعی و دو بیتی

    این عشق کهن بوده ی نافرسوده پیرانه سرم نمی هلد آسوده در حسرت دیدار تو کردیم سفید این ریش پریشان به اشک آلوده ابتهاج
  11. محـسن ز

    كوي دوست

    اميد وارم هر چه زود تر از اين دوران سخت بيرون بياد شبت بخير بابا خواباي خوب ببيني
  12. محـسن ز

    نغمه جان من هم از اشعار شما هميشه واقعا لذت مي برم به جا و شايسته است شب شما ستاره بارون بدرود

    نغمه جان من هم از اشعار شما هميشه واقعا لذت مي برم به جا و شايسته است شب شما ستاره بارون بدرود
  13. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    [quonag811653] همچو فرهاد بود كو كني پيشه ما كوه ما سينه ما ناخن ما تيشه ما
  14. محـسن ز

    كوي دوست

    سلام ميناي بابا خوبي بابا چه خبر دادشت چطوره حالش بهتره
  15. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

  16. محـسن ز

    رباعی و دو بیتی

    هر چند که گرد من برانگیخته ای باران بلا بر سر من ریخته ای چون اشک مرو ز پیش چشمم که هنوز چون ناله به دامان دل آویخته ای
  17. محـسن ز

    *مردان موسيقي سنتي و نوين ايران*

    درويش خان 1 درويش خان 1 درويش خان (( غلامحسین درویش )) استاد موسیقی و فرزند (( حاجی بشیر طالقانی )) در سال 1251 ه ش درتهران متولد شد. پدرش به نواختن سه تار آشنا بود و همین آشنایی وی را بر آن داشت تا غلامحسین را به مدرسه (( دارالفنون ))بفرستد تا موسیقی یاد بگیرد . غلامحسین در 11 سالگی به شعبه...
  18. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    تو دوري از برم دل در برم نيست هواي ديگري اندر سرم نيست به جان دلبرم كز هر دو عالم تمناي دگر جز دلبرم نيست
  19. محـسن ز

    رباعی و دو بیتی

    دلم گر قصه گوید ، اینک آن گوش لبم گر بوسه خواهد ، این لب نوش اگر شب زنده دارم ، این سر زلف چو خوابم در رباید ، اینک آغوش ابتهاج
  20. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز ور نه در مجلس رندان خبري نيست كه نيست
بالا