نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    كوي دوست

    سلام حميد جان ممنون خوبم شما خوب هستيد شما لطف داريد اي يه مسا فرت زيارتي سياحتي مشهد و شمال اي واي عجب دختر كم طاقتي شده ديگه چكارش ميشه كرد دختر بابا ست
  2. محـسن ز

    كوي دوست

    سلام به همه دوستان عزيز خيلي دلم واستون تنگ شده بود اميدوارم كه همگي سالم و سر حال باشيد من يه مسافرت اتفاقي برام پيش اومد ديگه نتونستم خبر بدم با عرض معذرت:gol:
  3. محـسن ز

    كوي دوست

    دل بردي از من به يغما اي ترك غارتگر من ديدي چه آوردي اي دوست از دست دل بر سر من بار غم عشق او را گردون نيارد تحمل چون مي تواند كشيدن اين پيكر لاغر من مي سوزم از اشتياقت در آتشم از فراغت كانون من سينه من سوداي من آذر من اول دلم را صفا داد آئينه ام را جلا داد آخر به باد فنا داد عشق تو خاكستر من
  4. محـسن ز

    سلام معصوم خوبي سال نو تو هم مبارك اميدوارم هميشه خوشحال و سرزنده باشي [IMG]

    سلام معصوم خوبي سال نو تو هم مبارك اميدوارم هميشه خوشحال و سرزنده باشي [IMG]
  5. محـسن ز

    كوي دوست

    دشمنت شرمنده اين چه حرفيه اميدوارم بهت خوش گذشته باشه ممنون افشين جان تو خيلي لطف داري شماهم سال خوبي داشته باشيد:gol::gol:
  6. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دل و دينم شد و دلبر بخ ملا مت بر خاست گفت با ما منشين كز تو سلامت برخاست
  7. محـسن ز

    كوي دوست

    سلام افشين جان خوبي سال نو مبارك اميدوارم سال پر از سربلندي و سلامت داشته باشي من هم دلم تنگ شده بود گفتي شب عيد ميام ولي دير كردي
  8. محـسن ز

    كوي دوست

    بیار باده، که ما را به هیچ حال امشب برون نمی‌رود آن صورت از خیال امشب به حکم آنکه ندارم حضور بی‌رخ دوست مرا نماز حرامست و می حلال امشب ز باده خوردن اگر منع می‌کنندم خلق بدین سخن نتوان رفت در جوال امشب ز عشرت و طرب و باده هیچ باقی نیست ولی چه سود؟ که دوریم از آن جمال امشب گرم نه...
  9. محـسن ز

    ترانه ها و تصنیف ها...

    بخت بیدار منی ، حسن گلزار منی منم که را م تواَم ، اسیر دام تواَم آ آ آ ، آ آ آ ، ای روی تو بهشت من عشق تو سرنوشت من ، بازآ ، بازآ عشق تو سرنوشت من ، بازآ ، بازآ تو گلِ زیبای منی ، مِی من ، مینای منی به خدا ای ماه درخشان ، روشنی شب های منیسحر امید منی ، من من خورشید منی به خدا ای جلوه هستی...
  10. محـسن ز

    سلام نوه گلم عزيزم خوبي بابا پيامت رسيد بابا تو خيلي گلي دل منم تنگ شده واست رو چشم بابا عيدي چه...

    سلام نوه گلم عزيزم خوبي بابا پيامت رسيد بابا تو خيلي گلي دل منم تنگ شده واست رو چشم بابا عيدي چه قابل داره برات نگه داشتم اومدي خونه بيا بگير
  11. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    اگر آن ترك شيرازي بدست ارد دل ما را به خال هندويش بخشم سمر قند و بخا را را
  12. محـسن ز

    كوي دوست

    چشم جادوي تو در دلجويي اهل نياز هيچ كوتاهي ندارد عمر مژگانت دراز رشته جان ورگ دل در خم مژگان اوست هيچ كس ديدي بيك مضراب بنوازد دو ساز هر كسي سازي به ذوق خويشتن زند دل ميان مطربان خوش كرده يار دلنواز در قمار عشق بازي با تو نقشم خوش نشست چون نباشد اين چنين تو پاك بر من پاكباز بيشتر ما را كليمآفت...
  13. محـسن ز

    كوي دوست

    حسن را تكيه گه آن طرف كلاهست امروز ناز را خوابگه آن چشم سياهست امروز تا زبالاي قدش در زند آتش به جهان فتنه در رهگذرش چشم به راهست امروز بود بي زلفت يوسف حسني در چاه به مدد كاري او بر لب چاهست امروز كو دل و تاب كز آن زلف و خط و خال سياه حسن را دغدغه عرض سپاهست امروز دوش عشق من از او بود نهان واي...
  14. محـسن ز

    كوي دوست

    اره تنهايي جان شعراي كاشان زياد هستن نه تنها كاشان بلكه كل ايران به قول خودت كسي به انها تو جه نكرده است سه جلد كتاب هست به نام گنج سخن از دكتر ذبيح الله صفا كه از رودكي تا بهار را اشعار شون رو نوشته كه صاحب كتاب و مشهور هستن بيش از 150 شاعر مي باشند
  15. محـسن ز

    كوي دوست

    خواهش ميكنم تنهايي جان قابل شما رو نداشت ممنون از شعر هاي قشنگ ديشب شما از سهراب و محتشم كاشاني دو همشهري بزرگ و نام اور شهر تون البته فيض هم يكي ديگه از اين نام اوران است:gol:
  16. محـسن ز

    كوي دوست

    من بهارم تو زمين من زمينم تو درخت من درختم تو بهار ناز انگشتاي بارون تو باغم ميكنه ميون جنگلا طاقم ميكنه تو بزرگي مث شب اگه مهتاب باشه يا نه خود مهتابي تو اصلا خود مهتابي تاز وقتي بره مهتاب و هنوز شب تنها بايد راه دوري رو بره تا دم دروازه نور مثل شب گود بزرگي مث شب تازه روزم كه بياد تو تميزي مث...
  17. محـسن ز

    كوي دوست

    سلام تنهايي جان شبت بخير شما لطف داريد بوي باران بوي سبزه بوي خاك شاخه هاي شسته باران خورده پاك آسمان آبي و ابر سپيد بر گهاي سبز بيد اي دريغ ازتو اگر چون گل نرقصي با نسيم اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار گر نكوبي شيشه غم ار به سنگ هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ
  18. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دست از طلب ندارم تا كام من برآيد يا تن رسد به جانان يا جان زتن بر آيد بگشاي تربتم را بعد از وفات و بنگر كه از اتش درونم دود از كفن بر آيد
  19. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    ياد ايامي كه در گلشن فغاني داشتم در ميان لاله و گل آشياني داشتم گرد آن شمع طرب ميسو ختيم پروانه وار پاي آن سر روان اشك رواني داشتم
  20. محـسن ز

    كوي دوست

    من كه در تو زندگاني يافتم من كه هستي را زچشمانت..نگاهت يافتم ديگر قرارم نيست ديگر شكيبم نيست من كه در تو مرده ام من كه هستي را زچشمانت.. نگاهت يافتم من كه آلامم ميان تيره مويت..صدايت يافتم ديگر قرار نيست ديگر توانم نيست من كه در تو مرده ام من كه در ياد و خيالت مرده ام من كه در ياد و وجودت نيستم...
بالا