چرا چی شد که افتادم
به این روزی که می بینی
گهی از عشق می نالی
گهی از عشق غمگین
به جای زندگی با من
فقط دنبال ایرادی
تمومه لحظه هامونو
تو بودی که هدر دادی
تمومش می کنی یا نه
تمومش می کنی یا نه
منم مثل خودت خستم
تمومش می کنی یا نه
تمومش می کنی یا نه
پشیمونم که دل بستم
تمومش می کنی یا نه...
بزن بارون
ببار آروم به روی پلکای خسته ام
دارم هرشب میام از خونه بیرون
هوای خونه سنگینه.......
من هرشعری که این روزا نوشتم از تو غمگینه
بازم باگریه خوابم برد...
بازم خواب تو رو دیدم دوباره.....
چقد غمگینم و تنهام.....
چقد می خوام که باز بارون بباره....
منو ببخش
که ندیده می گرفتم
التماس اون نگاه مهربونو
منو ببخش
که گرفتم جای دست عاشق تو
دست عشق دیگرونو
لایق عشق بزرگ تو نبودم
خورشید بانو
غافل از معجزه ی بزرگ تو شد وجودم
اسیر جادوت
منو ببخش که درخشیدی و من چشمامو بستم
منو بخشیدی و من چشمامو بستم
منو ببخش منو ببخش
منو ببخش منو ببخش
تو به پای من...
زمستان....!
با این فصل نا آشنایم وقتی پیچک دستانت روی دستانم راه میرود!
وقتی خورشید میان چشمان توست!
دی ماه که نه..!تیرو مرداد است اینجا!
گرم گرمم!....
خود تابستانم من!
وقتی...
کسی که تو چشمای منه دنیای من است.....
کسی که می نویسم برایش دنیای من است...
چند صباحی است ندیدم رخ زیبایش را......
دلم دیگر دست خودم نیست عزیز.....
صدایت نمی رود از گوشم بیرون.....
دست خودم نیست .....
مرا فرض کن مثل مجنون....
مگرمجنون در سرداشت خیالی جز رخ لیلی اش را؟
"زهرا"