یه زخم کهنه روی بالم
یه آسمون که چشک به رام نیست
به غیر واژه ی غریبی چیزی توی ترانه هام نیست
حتی یه آینه پیش روم نیست که اسممو یادم بیاره
تنهاترین مسافرشب تو خلوتم پانمیذاره
ازم نخواه باتو بمونم
توهیچی از من نمی دونی
اگه بگم راز دلم رو توهم کنارم نمیمونی
ازم نخواه با تو بمونم
تو هیچی از من نمی...
هوای خوبی نیست...
می گذرد عمر و ..
تو...
چقدر خسته ام خدایا!
شمردم تمام ستارگان را نیمه شبی ..
نیافتم ستاره ای برای خود..
نیافتم ...
اینجا......نیست هیچ چیزی برای من...
نیست و من فقط مرور میکنم خاطرات را...
شده کار روز شبم ...مرور تو و دل مهربانت...
تو نیستی و من چقدر تنهایم...
گفته بودی...