نتایح جستجو

  1. "زهرا"

    :smile:

    :smile:
  2. "زهرا"

    می نویسم از تو... نوشتن از تو کژال است خوب من! گفته بودم:تا همیشه خواهم ماند گفته بودی:حال من رو...

    می نویسم از تو... نوشتن از تو کژال است خوب من! گفته بودم:تا همیشه خواهم ماند گفته بودی:حال من رو به زوال است خوب من ! گفته بودم شعر می خواهم برای خود.. گفته بودی:درتنهایی من فکر تو زلال است خوب من ! گفته بودم:دلم تنگ می شود برای تو گفته بودی:دلتنگی تو!!محال است خوب من ! گفته بودم:خانه ام ویران...
  3. "زهرا"

    نمی ترسم اگه گاهی دعامون بی اثر میشه همیشه لحظه ی آخر خدا نزدیک تر میشه تورو دست خودش دادم که از...

    نمی ترسم اگه گاهی دعامون بی اثر میشه همیشه لحظه ی آخر خدا نزدیک تر میشه تورو دست خودش دادم که از حالم خبر داره که حتی از تو چشماشو یه لحظه بر نمی داره تو امید منی اما......داری از دست من میری با دستای خودت داری همه خستگیمو میگیری دعا کردم تو رو بازم با چشمی که نخوابیده مگه میذاره دلتنگی.....مگه...
  4. "زهرا"

    وقتی دوری تنهایی نزدیکه..... قلبم بی تو می ترسه.....تاریکه چه لحظه ها که بی تو... یکی یکی...

    وقتی دوری تنهایی نزدیکه..... قلبم بی تو می ترسه.....تاریکه چه لحظه ها که بی تو... یکی یکی گذشتن.... عمرمو بردن اما یک لحظه برنگشتن... تو چشم من نگاه کن...... منو به گریه نسپار...... حالا که باتو هستم برای آخرین بار..
  5. "زهرا"

    تورا نفس کشیدم و باگریه با تو ساختم چه دیر عاشقت شدم..... چه دیرتر شناختم.....

    تورا نفس کشیدم و باگریه با تو ساختم چه دیر عاشقت شدم..... چه دیرتر شناختم.....
  6. "زهرا"

    اورا میان آینه دیدم دست ترنج را و طمع را درحیرتی شبانه بریدم. هرگز برون آینه آیا اورا ظهور و نور...

    اورا میان آینه دیدم دست ترنج را و طمع را درحیرتی شبانه بریدم. هرگز برون آینه آیا اورا ظهور و نور و نما هست؟ آیاحضور دیگری اورا جز درمیان آینه ها هست؟ عمری درین سوال تپیدم. آیینه جویبار ازل شد صحرای پر غزال و غزل شد اورا میان آینه دیدم. شفیعی کدکنی
  7. "زهرا"

    اگرمیشد صدارا دید چه گل هایی! چه گل هایی! که باغ صدای تو به هر آواز می شد چید. اگر میشد صدارا...

    اگرمیشد صدارا دید چه گل هایی! چه گل هایی! که باغ صدای تو به هر آواز می شد چید. اگر میشد صدارا دید شفیعی کدکنی
  8. "زهرا"

    7خوبه.....ممنون مهندس

    7خوبه.....ممنون مهندس
  9. "زهرا"

    طاقت بیار میشه شکست..... میشه غرق شد درتنهایی با خدا... طاقت بیار دنیا تهیست از عشق..... طاقت...

    طاقت بیار میشه شکست..... میشه غرق شد درتنهایی با خدا... طاقت بیار دنیا تهیست از عشق..... طاقت بیار بسپار دلت را به خدا..... طاقت بیار زندگی خوب یا بدش می گذرد.... طاقت بیار .....گریه کن........بغض کن...... اما فراموش نکن که اگر تنهاترین تنها هم شوی ....... بازخدا هست........ "زهرا"
  10. "زهرا"

    دلم را شکستی باچند پیام...... پیامبرت که بود که نکرد مراعات حالم را........ "زهرا"

    دلم را شکستی باچند پیام...... پیامبرت که بود که نکرد مراعات حالم را........ "زهرا"
  11. "زهرا"

    عشق چیزی است که بیشتر از هر چیزی دوستش داریم و بیشتر از هر چیزی دادنش را دوست داریم . وهیچ کس...

    عشق چیزی است که بیشتر از هر چیزی دوستش داریم و بیشتر از هر چیزی دادنش را دوست داریم . وهیچ کس در نمی یابد که عشق همان چیزیست که همواره داده می شود و پذیرفته نمی شود . جبران خلیل جبران
  12. "زهرا"

    خواهم نوشت از آنچه در من خو گرفت با من ریشه داد با من رشد کرد ! خواهم نوشت برای تو" تویی که...

    خواهم نوشت از آنچه در من خو گرفت با من ریشه داد با من رشد کرد ! خواهم نوشت برای تو" تویی که هیچگاه ندیدمت ولی همیشه دوستت داشتم به مانند، خدا ... " خواهم نوشت از تو که،در پشت چشمم خانه کرده بودی و گاه و بی‌گاه نگهبان خواب‌هایم بودی و گاه، باران می‌شدی ... سکوت می کنم بغض می کنم و همچنان خواهم...
  13. "زهرا"

    مرا عمری به دنبالت کشاندی سرانجامم به خاکستر نشاندی ربودی دفتر دل را و افسوس که سطری ھم از این...

    مرا عمری به دنبالت کشاندی سرانجامم به خاکستر نشاندی ربودی دفتر دل را و افسوس که سطری ھم از این دفتر نخواندی گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت پس از مرگم سرکشی ھمفشاندی گذشت از من ولی آخر نگفتی که بعد از من به امید که ماندی
  14. "زهرا"

    به پایان رسیدیم اما... نکردیم آغاز...... فروریخت پرها..... نکردیم پرواز... ببخشای... ای روشن غشق...

    به پایان رسیدیم اما... نکردیم آغاز...... فروریخت پرها..... نکردیم پرواز... ببخشای... ای روشن غشق برما.. ببخشای! ببخشای اگر صبح را مابه مهمانی کوچه دعوت نکردیم..... ببخشای اگر روی پیراهن ما... نشان عبور سحرنیست...... ببخشای مارا اگر از حضور فلق روی فرق صنوبر....... خبرنیست.... نسیمی گیاه سحرگاه...
  15. "زهرا"

    سیزده را همه عالم به در روز از شهر من خودم سیزدهم که از همه عالم بدرم.... تابه دیوارو درش تازه...

    سیزده را همه عالم به در روز از شهر من خودم سیزدهم که از همه عالم بدرم.... تابه دیوارو درش تازه کنم عهدقدیم... گاهی از کوچه ی معشوقه ی خود میگذرم.. تو ازان دگری ........رو که مرا یاد تو بس... خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم..... ازشکار دگران چشم و دلی دارم سیر..... شیرم و جوی شغالان نبود...
  16. "زهرا"

    این شعر نیست.....آتش خاموش معبدیست این شعر نیست......قصه احساس سنگهاست این شعر نیست......نقش...

    این شعر نیست.....آتش خاموش معبدیست این شعر نیست......قصه احساس سنگهاست این شعر نیست......نقش سرابیست برآب گرشعربود.........برلب خشکم نمی نشست گرشعر بود........ازدل سردم نمی رمید گرشعربود.........دردمرافاش می نمود گرشعربود........تیغ بزخمم نمی کشید این شعرنیست ......لاشه مردیست پای دار این...
  17. "زهرا"

    سلام عزیزم...ممنون خودت خوبی؟

    سلام عزیزم...ممنون خودت خوبی؟
  18. "زهرا"

    من ماندم و تو و این قصه ناتمام.. اینبارهم حساب معامله فرق میکند... بادقراربودنشانی از تو آورد...

    من ماندم و تو و این قصه ناتمام.. اینبارهم حساب معامله فرق میکند... بادقراربودنشانی از تو آورد.. کجاماند؟ گمانم راه فرق میکند... دستان تو اغوش گرم من بود... اینبار ولی نگاهت فرق میکند.. توگفتی که تنها نیستی و هستم... اما گمانم حرف دلت فرق میکند... کجارفتی؟چه کردی کاین چنین... آخر داستانمان فرق...
  19. "زهرا"

    دور از نشاط ھستی و غوغای زندگی دل با سکوت و خلوت غم خو گرفته بود آمد سکوت سرد و گرانبار را شکست...

    دور از نشاط ھستی و غوغای زندگی دل با سکوت و خلوت غم خو گرفته بود آمد سکوت سرد و گرانبار را شکست آمد صفای خلوت اندوه را ربود آمد به این امید که در گور سرد دل شاید ز عشق رفته بیابد نشانه ای او بود و آن نگاه پر از شوق و اشتیاق من بودم و سکوت و غم و جاودانه ای آمد مگر که باز در این ظلمت ملال روشن...
  20. "زهرا"

    من به درماندگی صخره و سنگ من به آوارگی ابر و نسیم من به سرگشتگی آهوی دشت من به تنهایی خود می...

    من به درماندگی صخره و سنگ من به آوارگی ابر و نسیم من به سرگشتگی آهوی دشت من به تنهایی خود می مانم من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی گیسوان تو به یادم می آید من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی شعر چشمان تو را می خوانم چشم تو چشمه شوق چشم تو ، ژرف ترین راز وجود برگ...
بالا