میتوان تنها شد
میتوان زار گریست
میتوان دوست نداشت
ودل عاشق آدم ها را زیر پاهاله کرد
میتوان چشمی را
به هیاهوی جهان خیره گذاشت
میتوان صدها بار علت غصه دل را فهمید
میتوان...
میتوان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود...
آخرش هم تنها میتوان تنها رفت...
با جهانی همه اندوه و غم و بدبختی
یادگاری همه جا...
امشب به یاد تک تکِ شب ها دلم گرفت
در اضطراب کهنه ی غم ها، دلم گرفت
انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد
در التهابِخیسِ ورق ها، دلم گرفت
از خواندن تمام خبرها تنم بسوخت
از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت
در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو
در آتشِ گرفته سراپا دلم گرفت
متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی
از ارتباطِ...
به احترام اين دل شكسته ام، دقيقه ای سكوت كن
به پاس جان خسته ام ،دقيقه ای سكوت كن!
به اينكه مثل بچه ها،فقط به يك دروغ تو
از عاشقی گسسته ام،دقيقه ای سكوت كن!
كتاب شعر كوچه را،دوصفحه مانده تا غزل
اگر دوباره بسته ام،دقيقه ای سكوت كن!
تو زشتی و زمانه بد،برای اينكه من يكی
اسير هر دو...
شاعر که ميشوی گله ها فرق می کند
کم کم عيار حوصله ها فرق می کند
احساس ميکنی همه دورند از دلت
انگار نوع فاصله ها فرق می کند
تا با خودت برای خودت نقشه ميکشی
بازار اين معامله ها فرق ميکند
يک ميشوی که با يکديگر دوتا شوی
از بخت بد معادله ها فرق می کند!
با بيت های غم زده درگير می شوی
حتی همين...
هم جا برای اینکه بمانم نبود و نیست
هم موقع سفر چمدانم نبود و نیست
پشت سرم شب سفـــر آبــی نریخته اند
یعنی که هیچ کس نگرانم نبود و نیست
رفتم و سخت معتقدم عشق لقمه ای است
کــه هیـــچ وقت قدر دهانــــم نبود و نیست
گفتند آفتاب تــو در پشت ابرهاست
ابری درآسمان جهانم نبود و نیست
انگار هیـــچ وقت...
تا ابد بغضِ منِ تبزده کال است عزیز
دیدن گریه ی تمساح محال است عزیز !
تا شما خانه تان سمت شمال ده ماست
قبله دهکده مان سمت شمال است عزیز
پنجره بین من و توست، مرا بوسه بزن
بوسه از آن طرف شیشه حلال است عزیز !
ما دو ریلیم به امید به هم وصل شدن
فصل گل دادن نی ، فصل وصال است عزیز !
ماه من ! عکس تو...
مرگ بعضی وقتها از درد دوری بهتر است
بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است
توی قر آن خوانده ام... یعقوب یادم داده است:
دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است
نامه هایم چشمهایت را اذیت می کند
درد دل کردن برای تو حضوری بهتر است
چای دم کن... خسته ام از تلخی نسکافه ها
چای با عطر هل و گلهای قوری بهتر...
دوش برچیده شد قولمان......
به باد سپردم دلم را...
نمی خواهم کسی باشد در قلبم ...
نمی خواهم ردپای احساسی نابود کند.......بشکند دلم را..
می خواهم تنها باشم...
می خواهم تهی باشد قلبم از هربشری...
بیزارم از تکرار اشتباه...
دیگر قول نمی دهم...دیگر نمی نشینم پای حرف کسی..
نمی نشینم تا شبی نسوزاند تمام...
دیگر گریه نمی کنم....
توهیچ نبودی.........
نه می خواهم صدایت را......
نه می خواهم که بمانم پای حرف هایت
من از هرچیز که به تو ختم میشود تنفر دارم...
ازتو وتمام خاطراتت تنفردارم......
تونداشتی لیاقت حرف هایم را
نداشتی....
حال میشوم عین دوماه پیش......
بدون هیچ خاطره ای......
بدون هیچ احساسی...