دیشب به اشک دل به دریا می زدم...
مقصدی به کوی عشق در یاد میزدم...
دل بی تابم همراهی نیافت...
با دهان بسته همسفر را فریاد میزدم...
دستانم گره زد به حلقه ی در..
دلم راه رفتن به منزل لیلی را نیافت...
بی هوا دل به بیراهه زد و راه نیافت...
ای عابر نشانی از خدا می خواهم..
صبر ایوب عظیم است ولی..
با...
خدایا سکوت میکنم اینبار...
سکوتی به وسعت عرش کبریایت..
سکوتی که میسوزاند تمام وجودم را...
سکوتی که پریشان میکند تمام شبم را...
سکوتی که نابود میکند دلم را...
خدایا سکوت میکنم...
بگذار هر می خواهند بگویند...
بگذار هرچه دلشان را پر میکند بگویند...
به عظمتت قسم که گله ای نیست
خدایا سکوت میکنم...تا...