نتایح جستجو

  1. ملیسا

    حریم عشق

    بعد آهسته دررا گشود، همچنان كه نگاهش بر روي صورت رنگ پريده دخترجوان ثابت مانده بود ، از اتاق خارج شد و با نارضايتي در را بست. از انتهاي راهرو پرستاري بسمت اتاق مراقبتهاي ويژه آمد و در را گشود، اما قبل از آنكه داخل شود كيانوش خود را به او رساند، صبح بخير گفت و از وضعيت بيمار پرسيد . پرستار سري...
  2. ملیسا

    حریم عشق

    كيانوش كه از سوالات كسل كننده ايرج به تنگ آمده بود ، بي حوصله گفت: چطور مي تونستم بشما اطلاع بدم؟ چندين مرتبه با منزل دكتر تماس گرفتم ، اما كسي جواب نداد، از شما هم آدرسي نداشتم . حالا هم به اميد خراب بودن تلفن به اينجا اومدم و تصادفا شما رو ديدم............ راستي خانم معتمد آقاي دكتر كجا تشريف...
  3. ملیسا

    حریم عشق

    قسمت هشتم قسمت هشتم قسمت هشتم : :gol: افسانه گوشي را بر زمين گذاشت و بانگراني گفت:"الهه خانم جواب نمي ده چه خاكي بر سرم كنم؟" - شايد تلفنتون خرابه خيلي وقتها اينطور ميشه اون هفته يادته ما هي زنگ ميزديم فكر كرديم خونه نيستيد ، ولي شما گفتيد خونه بوديد، تلفنتون قطع بوده....... نگران نباش ،...
  4. ملیسا

    حریم عشق

    ****************************** در بخش اورژانس بيمارستان تمام وسائل مصدوم بررسي گرديد، اما آدرسي از او بدست نيامد . تنها در داخل كيف پولش كارت ويزيتي بنام شركت بازرگاني مهرنژاد و آقاي كيانوش مهرنژاد پيدا شد. مسئولين بيمارستان بلافاصله باآن شماره تماس گرفتندومنشي شركت از پشت خط پاسخ داد:" شركت...
  5. ملیسا

    حریم عشق

    چند جلدكتاب و چند پوشه و در گوشه ديگرش كنار گوشي تلفن يك كامپيوتر بچشم ميخورد نيكا حدس زد آنجا اتاق كار كيانوش باشد. او به تلفن اشاره كرد و خود بر روي مبل چرمي كنار اتاق نشست و پلكهايش را روي هم فشرد ، نيكا پيش رفت و گوشي را برداشت و شماره خانه را گرفت . در حاليكه مطمئن بود هيچ كس گوشي را بر...
  6. ملیسا

    حریم عشق

    - مي بينيد نيكا خانم، كيومرث زيادي نسبت به من لطف داره. - خواهش ميكنم ، نپرسيدي براي چي مزاحم شدي؟ - چون احساس جواني كردي اومدي خودت رو با جوانها همنشين كني. - اشتباه مي كني اومدم خبر خوشي بهت بدم. - تو و خبر خوش از عجايبه - اي بي معرفت! - حالا بگيد بدونيم چه خبره - كيا جان سرهنگ عبدي تلفن...
  7. ملیسا

    حریم عشق

    - عذاب بكشيد!چرا؟ - شايد به اين علت كه مرد زندگي من حاضر نيست چنين عشقي رو بپاي من بريزه و شما مي خواهيد صداقت عشقتون رو به رخ من بكشيد. نيكا سكوت كرد. در حاليكه اين خانه و كارهاي كيانوش را در ذهن خود با اعمال ايرج مقايسه ميكرد و بحال نيلوفر غبطه ميخورد كيانوش از جا برخاست مقابل...
  8. ملیسا

    حریم عشق

    قسمت هفتم قسمت هفتم قسمت هفتم : :gol: آنها به انتهاي كتابخانه رفتند. كيانوش دستش را زير قابي كه به ديوار آويخته بود برد و گفت:" شما رو به اينجا نياوردم كه كتابخانه رو ببينيد." در مقابل چشمان حيرت زده نيكا يك قفسه از كتابها بر پايه خود چرخيد و كيانوش داخل شد نيكا چنان شگفت زده شده بودكه نمي...
  9. ملیسا

    حریم عشق

    صبح جمعه زماني كه نيكا كاملا آماده به طبقه پايين امد ساعت ديواي دقيقا ده و نيم را نشان مي داد . صداي زنگ در نيز در همان لحظه برخاست و دكتر براي گشودن در به حياط رفت. نيكا اميدوار بود كه ايرج باشد نمي خواست بدون او برود حتي در تمام مدتي كه در اتاقش آماده مي شد ، هر چند لحظه يكبار به صداهايي كه از...
  10. ملیسا

    حریم عشق

    - مثل هميشه مشغول و گرفتار ، شما چه مي كنيد؟ ايرج خان چطورند؟ - خوبه سلام مي رسونه - زندگي جديد خوش مي گذره؟ - اي .......... چي بگم؟ - مدتي زمان مي برع تا عادت كنيد - بله حق با شماست - خانم و آقاي معتمد چطورند؟ - خوبند، سلام مي رسونن - خيلي دلم براشون تنگ شده. - پس چرا سري به ما نمي زنيد؟ - من...
  11. ملیسا

    حریم عشق

    - خيلي خوبه ، به اصطلاح عروس پاگشا. - بله! بقول شما اينطور. - خوب من ديگه بايد برم حتما كارهاي زيادي داري بايد بهشون برسي - به اين زودي ميري؟ - نميخوام مزاحمت بشم - بمونيد عمو جان نهار با ما باشيد - تو كه ساعت 12 جلسه داري. - حق با شماست ولي از كجا مي دونيد؟ - از منشي ات شنيدم.......... ولي من...
  12. ملیسا

    حریم عشق

    قسمت ششم قسمت ششم قسمت ششم : :gol: آقاي رئيس. - بله - يه فاكس از ايتاليا، فروشندگان كالاهاي جديد اعلام كردند بانك هنوز براشون گشايش اعتبار نكرده. - چطور ممكنه ؟ من هفته گذشته به آقاي پير هادي گفتم دنبال كار گشايش اعتبار باشه. فورا جريان رو با ايشون درميون بذاريد و...
  13. ملیسا

    حریم عشق

    شادي و ايرج خنديدند و ايرج گفت: تو كه نمي خوري لااقل اون بخوره بعد از آن كيانوش ديگر سكوت كرد و در چند جمله بعدي كه رد و بدل شد دخالتي نكرد تا آنكه شادي مستقيما اورا مخاطب قرارداد و گفت: " آقاي مهرنژاد مايليد كمي قدم بزنيم" ولي كيانوش تنها با حركت سر اعلام موافقت كرد، آنگاه همگي از جا برخاستند...
  14. ملیسا

    حریم عشق

    نيكا بدنبال پيشخدمت به راه افتاد ، يكبار به پشت سرش نگاه كرد ، ولي اثري از ايرج و شادي نديد . كارسون در حاليكه از چند پله سرازير شده بود گفت:" دفعه اول كه آقاي مهرنژاد خانمشون رو اينجا آورده بودند ، هيچ وقت يادم نمي ره ، باورتون نميشه به همه انعامهاي حسابي داد." نيكا با تعجب به او نگاه كرد، تا...
  15. ملیسا

    حریم عشق

    قسمت پنجم قسمت پنجم قسمت پنجم ::gol: پس از طي كردن تعدادي پله به كنار حوض رسيدند دور تا دور آن آلاچيق هاي كوچك چوبي قرار داشت كه ميزهايي زير آنها چيده شده بود . زير سقف هر آلاچيق فانوس كوچكي سوسو ميزد هر چند نور ناقابل آن در مقابل آن همه چراغهاي رنگي بحساب نمي آمد ولي منظره دلپذيري به آلاچيق...
  16. ملیسا

    حریم عشق

    و بعد با همان حالت به آشپزخانه رفت تا در چيدن ميز به عمه و مادر كمك كند لحظاتي بعد شادي نيز به جمع آنان پيوست و آنها با هم ميز شام را چيدند . البته در تمام مدت نيكا متوجه صحبتهاي آقايان در داخل پذيرايي بود. بعد از آماده شدن ميز، آقايان براي صرف شام دعوت شدند و همگي پشت ميز جاي گرفته و مشغول...
  17. ملیسا

    حریم عشق

    قسمت چهارم قسمت چهارم قسمت چهارم : :gol: شايد براي همين ميخواسته پنجره رو ببنده نيكا سكوت كرد ، او مي دانست كه كيانوش قصد بستن پنجره رانداشت فقط جلوي آن ايستاده بود خواست چيزي بگويد اما با ديدن چشمان بسته شادي منصرف شد و چشمانش را بر هم فشرد. ******************** غروب سومين روز ورود مهمانان...
  18. ملیسا

    حریم عشق

    - نه ، سر درد داشت . دكتر شتابزده پرسيد:" كيانوش سردرد داره؟" - بله دكتر در حاليكه برمي خاست گفت:" چرا زودتر نگفتي بايد برم ببينمش ." - نه لزومي نداره - چطور؟ - خودش گفت نيازي به شما نيست. دكتر نشست و ايرج با دلخوري گفت:" مثل اينكه تو اين خونه جز در مورد اين آقا حرفي زده نمي شه؟" افسانه گويا...
  19. ملیسا

    حریم عشق

    فكر مي كني لازمش داشته باشه؟ نيكا شانه هايش را بي تفاوت بالا انداخت و گفت:" نمي دونم" پدر سوئيچ را به دخترش داد نيكا گفت:" كيانوش بيداره ، ازش دعوت مي كنم بياد پيش ما؟" - فكر نمي كنم بياد ، ولي تعارفش كن. - شما بريد من زود مي آم . نيكا بطرف ديگر حياط دويد و در ساختمان را زد، پس از چند لحظه آقاي...
  20. ملیسا

    حریم عشق

    قسمت سوم قسمت سوم قسمت سوم : :gol: ولي خوب ... حق معالجه رو كه بايد بگيري. دكتر پاسخي نداد و دنده عوض كرد. ايرج به خنده رو به خواهرش كرد و گفت: شادي دوست داشتي جاي اين ديوونه بودي؟ شادي رو به نيكا كرد و گفت:" مي بيني چي ميگه؟ خدا نكنه من جاي اون باشم." - بيچاره پولداره! ماشينش رو ببين. -...
بالا