نتایح جستجو

  1. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    من و مادر به هم نگاه کردیم · شما چی خریدی مامان؟ · من یه دستبند · خوبه. و خیلی خونسرد .نگاهی به من کرد .پا روی پا انداخت و مشغول مطالعه شد من و زهره ومادر بالا رفتیم تا آماده شویم. موهای مرا مدل خیاری درست کرد و چند تار مو کنار صورتم ریخت. فرقم را هم کج کرد .کمی هم...
  2. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت سی و ششم قسمت سی و ششم قسمت سی و ششم : : : : : :gol: صبح بی حال و حوصله از خواب بیدار شدم. بجز روز مرگ عزیزانم بیاد نداشتم با آن حال چشم به دنیا باز کرده باشم . منصور ساعت ده پایین آمد . بدتر از من حال وحوصله نداشت . سلام علیک کرد . · منصور مادر، چرا آنقدر دیر پا شدی؟ امروز...
  3. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    گوشم کر شد. زبانم لال شد ، نفسم حبس شد ، چشمهایم کور شد ، مرگ را به چشم دیدم .تازه فهمیدم وقتی منصور می گوید زانوهایم سست شده یعنی چی. با اینحال از ترس اینکه منصور مرا ببیند خیلی سریع خودم را به اتاقم رساندم و در را قفل کردم. پشت در نشستم و به کنسول رو به رو خیره شدم .نه منصور، من نمی مونم که...
  4. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت سی وپنجم : : : : : : :gol: ساعت هشت و پنج دقیقه صدای بوق اتومبیل منصور اعصابم را متشنج کرد . قلبم با شدت می تپید . جواب او چه بود؟ اضطراب به جانم افتاده بود. چند دقیقه بعد چند ضربه به در خورد . · گیتی جان! · گیتی! جوابی ندادم و خودم را بخواب زدم آرام در را باز کرد .بالای...
  5. ملیسا

    سلام من هم از اشنایی با شما خیلی خوشحال هستم . امیدوارم بتونیم در کنار هم و بقیه دوستان خوب و...

    سلام من هم از اشنایی با شما خیلی خوشحال هستم . امیدوارم بتونیم در کنار هم و بقیه دوستان خوب و شاد باشیم .
  6. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت سی و چهارم قسمت سی و چهارم قسمت سی و چهارم : : : : ::gol: امروز ظهر گیسو همراه منصور به خانه نیامد. البته از قبل گفته بود که بخانه خودمان می رود. جشن تولد المیرا است .هر چه میکنم به این میهمانی نروم منصور قبول نمی کند . می گوید اگر نیایی ما هم نمی رویم . او هم نقطه ضعف مرا پیدا کرده یک...
  7. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت سی و سوم قسمت سی و سوم قسمت سی و سوم : : : : ::gol: ای که خاک بر سرت کنن. ای ایشاءا... اون لبات رو گل بگیرن! اون زبونت رو طناب پیچ کنن که اینطور با احساس من بازی میکنی مرد! تا کی؟ همیشه، تا وقتی زنده م پس من چی؟ حق زندگی ندارم؟ من وارث میخوام ؟ چرا نداری؟ تو هم ازدواج میکنی، بچه...
  8. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت سی و دوم قسمت سی و دوم قسمت سی و دوم : : : : ::gol: جا خوردم ، ولی جواب ندادم با توام گیتی! بخاطر تجویزهای تو! اتفاقا تا تو رو دارم باید غصه بخورم تجویزهای من؟ مگه نگفتی با غیرتش بازی کن ؟ خب کردم ، سیلی هم خوردم چی گفتی؟ گفتم میخوام ازدواج کنم .فرهان مناسبه یا نه خب، حالا چرا...
  9. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت سی و یکم قسمت سی و یکم قسمت سی و یکم : : : :gol: گیسو نگاهی از سر دلسوزی به من کرد و گفت: پس بهتره خواستگارات رو به مهندس معرفی کنیم تا ایشون هم نظر بدن . منصور حالت چهره اش فرق کرد و گفت: یکیش که فرهانه. دومیش کیه؟ غیر از مهندس فرهان! جدی؟ راستش در همسایگی ما.......... بس کن...
  10. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    مجله زندگیم تو کیفمه.بردار بخون جدی؟ پس خوندنیه !وصیتم کردی ؟ بعد کیفم را برداشت تا دفتر خاطرات را در بیاورد و بخواند ************************** چقدر قشنگ میزنه گیتی! آدم روحش تازه میشه .بیخود نیست شبها نمیای خونه وروجک چه کنیم دیگه، عاشقیم آبجی حالا چرا نیمه شب می زنه ، ساعت یک ونیمه خب آدم...
  11. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    مامان جان گفتم می برمش درمونگاه یعنی میبرم ، چه اصراری یه دکتر سپهرنیا برای گیتی آمپول بزنه ؟ مطمئنم تا آمپول رو بزنه من پاکت سیگار رو تموم کردم .اونوقت نمیتونم جواب گیتی رو بدم آنقدر خندیدیم که به سرفه افتادم .منصور لیوان آبمیوه را دستم داد و گفت: بخور گیتی جان، تا سپهرنیا نیامده بریم مادر...
  12. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت سی ام قسمت سی ام قسمت سی ام : : : : : : :gol: منصور بلند شد ضبط را روشن کرد .موسیقی آرامی در فضا پخش شد .بعد کنار من نشست و گفت: ببینم تبت پایین اومده یا نه. و دست به پیشانیم گذاشت . یه کم پایین اومده، ولی نه زیاد .میخوای بلند شو برو استراحت کن تا ساعت شش که می ریم درمونگاه ثریا برای...
  13. ملیسا

    سلام دوست عزیز:gol: به باشگاه مهندسان ایران خوش امدید .:smile: از اینکه یک دوست به دوستانم اضافه...

    سلام دوست عزیز:gol: به باشگاه مهندسان ایران خوش امدید .:smile: از اینکه یک دوست به دوستانم اضافه شده خیلی خوشحالم :w16:
  14. ملیسا

    سلام یک دوست ؟ شما یک دوست هستید ؟ میشه لطفا دقیق خودتان را معرفی کنید ؟

    سلام یک دوست ؟ شما یک دوست هستید ؟ میشه لطفا دقیق خودتان را معرفی کنید ؟
  15. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت بیست و نهم قسمت بیست و نهم قسمت بیست و نهم : : : : : :gol: · والـله فکر کنم گیتی خانم شما باشین که جلو نشستین و رنگ وروتون کمی پریده س .درسته؟ · بله درست حدس زدین آقا نبی. حالتون خوبه؟ · الحمدالـله، کسالت هنوز برطرف نشده؟ · نه متاسفانه. · شما...
  16. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت بیست و هشتم : : : : : : قسمت بیست و هشتم : : : : : : قسمت بیست و هشتم : : : : : : :gol: کمی آبمیوه خوردم و گفتم : خب میگفتین · اونا نظرشون اینه که تو ما رو جادو کردی .حالا راست می گن؟ چشم سوسمار دادی خوردیم یا مدفوع کفتار ؟ · لنگ سوسک و پاچه مورچه، کمی هم ادرار الاغ .البته...
  17. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت بیست وهفتم قسمت بیست وهفتم قسمت بیست و هفتم : : : : : :gol: · خب دیگه بهتره آماده شی بریم .اومدم ببرمت · ممنون، من حالم خوب نیست .کاری هم ازم برنمیاد. دو سه روز دیگه مرخصی میخوام · شما تا آخر عمر استراحت کن، ولی در منزل ما ، در جوار بنده .می دونی که به شوق تو میام...
  18. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت بیست و ششم قسمت بیست و ششم قسمت بیست و ششم : : : : ::gol: · تو که اونجا موندگاری.پس دیگه چرا خواهرت رو خونه نشین می کنی؟ · موضوع همینه که دایمی نیستم · چیه از ما خسته شدی یا از تجملات · تا همسرتون بیرونم نکرده، خودم بیام بیرون بهتره · فعلا که...
  19. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت بیست و پنجم قسمت بیست و پنجم قسمت بیست و پنجم : : : : : :gol: نزدیک ظهر با صدای زنگ در ، گیسو اف اف را برداشت · بفرمایین · شما؟ · آقای مهندس شمایین؟بفرمایین بالا! اف اف را گذاشت و بلند گفت: گیتی منصوره،خاک بر سرم از تو اتاق خواب گفتم:شوخی میکنی؟ با اضطراب...
  20. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    از محبوبه و صفورا هم خداحافظی کردم وراهی منزل شدم ولی انگار جنازه ام بود که به خانه رسید ************************ · سلام!این چه قیافه ایه گیتی؟ مگه قُُلت مرده که انقدر غصه داری.........اِاِ، داری گریه میکنی؟ خجالت بکش ! حیا کن! خب می رفتی ! گور بابای الناز والمیرا چرا دو دستی تقدیم اونا...
بالا